<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>

<channel>
	<title>صاحب عصر</title>
	<atom:link href="http://sahebasr.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sahebasr.ir</link>
	<description>سایت مهدوی مجمع پیروان مهدی موعود (عج)</description>
	<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 15:56:19 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.5</generator>
	<language>fa</language>
			<item>
		<title>متن یک مناظره با موضوع ولایت فقیه</title>
		<link>http://sahebasr.ir/1388/10/%d9%85%d8%aa%d9%86-%db%8c%da%a9-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%81%d9%82%db%8c%d9%87/</link>
		<comments>http://sahebasr.ir/1388/10/%d9%85%d8%aa%d9%86-%db%8c%da%a9-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%81%d9%82%db%8c%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 16:55:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیریت سایت</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sahebasr.ir/?p=180</guid>
		<description><![CDATA[                                                    بسم الله الرحمن الرحیم
مقاله ای در سایت موجود است با نام مهدی حسینی دیگر اصلاحی دیگر که در این مقاله بحث در مورد حسین زمان می باشد این مسئله یکی از مخاطبان را دچار نوعی از سوء تفاهم کرد و باعث شد تا بحثی پیرامون ولایت فقیه شکل بگیرد که به استحضار می رسد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>                                                    بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p>مقاله ای در سایت موجود است با نام مهدی حسینی دیگر اصلاحی دیگر که در این مقاله بحث در مورد حسین زمان می باشد این مسئله یکی از مخاطبان را دچار نوعی از سوء تفاهم کرد و باعث شد تا بحثی پیرامون ولایت فقیه شکل بگیرد که به استحضار می رسد .<span id="more-180"></span></p>
<p>بسم الله الرحمن الرحیم <!--more--><br />
 با سلام<br />
 <br />
۱/ما مهدی موعود خود را همان حسین این دوران می دانیم و نه کس دیگری را .<br />
۲/ ولایت قفیه امری بدیهی و لازم درتمامی  دوران ها می باشد همانطور که که عبدالعظیم حسنی (ع) در زمان امامان هم عصر خود برای رسیدگی به امور شیعیان انتخاب شد که از سوی امام ولایت داشت بر مسلمین .<br />
۳/بنا بر اصول جامعه شناسی هر مملکت  شهر و یا دهی باید حاکمی داشته باشد پس اگر امام معصوم (ع)حضور نداشت تکلیف چیست ؟ اگر کمی فکر کنید و بدون جهت گیری سیاسی نگاه کنید متوجه می شود که اگر کسی باشد که بتواند حتی چند درصد از اسلام را در حکومت اجرا کند بهتر از آن است که اصلا اسلامی در حکومت نباشد پس ولایت فقیه یک اصل عقلانی است زیرا هر چه ناچیز قوانین دین مغفول نمانده است و در حال اجراست حالا خوب فکر کنید اگر ما مجبوریم حاکمی داشته باشیم و آن حاکم هم برای اداره ی امور کشور خود مجبور باشد احکامی را وضع کند که هیچ تناسبی با دین ندارد تکلیف ما چیت ؟ آیا هدف از برگیختن انبیاء این نبود است که با بینات و کتب خود مسائل مردم را حل کنند اگر قرآن را مطالعه کنید به این آیه برخورد میکنید که ما انبیاء را با کتاب و ببینه فرستادیم تا در بین مردم حکم کنند . خوب حکم کنند یعنی چه مگر حکم غیر از کار سیاسی و قضایی و تنظیم روابط مردم با حکومت و حکومت با مردم و مردم با مردم و کشور با کشور دیگر است یعنی هدف از ارسال رسل اداره جامعه و تعالی دادن مردم با تما می  ظرفیت ها به وسیله قوانین الهی است  اگر رسول و امام نباشد باید این هدف فراموش شود یا باید فرد یا افرادی باشند تا این هدف را در حد خود  یعنی در حد یک عالم به قوانین ولی غیر معصوم دنبال کنند یا نه ؟<br />
پس بودن کمی از قوانین الیهی بهتر از نبودن تاممی قوانین الهی در تاممی زمینه ها است .<br />
حالا اگز شما با جمهوری اسلامی یا هر کس دیگری مشکل دارید به خودتان مربوط است و از دایره بحث علمی خارج است .<br />
این سایت به مسائل علمی می پردازد .</p>
<p> </p>
<p>و علیکم السلام</p>
<p>دوست عزیز، قبل از هر سخن باید بگویم که اگر مبنای سخن شما بحث علمی است، چرا اینقدر برافروخته و تند برخورد می‌کنید که حتی در نوشته‌تان هم مشهود است؟ مشخصاً هیچ مسلمان معتقدی نمی‌تواند مبنای اعتقادات خود را بر علاقه یا عدم علاقه به یک گروه یا طایفه بنا کند. و البته حساب ولایت کاملاً جداست. شما چگونه برداشت کردید که من از روی نفرت نسبت به جمهوری اسلامی یا هر چیز دیگری اظهار نظر کردم که این الفاظ را نثار من می‌کنید. بحث من هم علمی است اما پاسخ شما احساسی. البته اکنون که پاسخ می‌دهم سایت شما را فراموش کرده‌ام و اصل سخن یادم نیست. اما بنا بر این نامه‌ای که زحمت کشیدید و مرقوم فرمودید، نکاتی به ذهنم می‌رسد که عرض می‌کنم:</p>
<p>۱- مگر رسول الله (ص) نفرمودند که قائم ما مهدی است که مردی است از فرزندان من و سپس پدران او را تک‌تک و بلافصل نام بردند و پدران او کسی جز یازده نور آسمانی و مادر آنان حضرت صدیقه کبری و دختر پیامبر اکرم بودند؟<br />
بیانی به این شفافی و شیوایی، دیگر جای شک باقی می‌گذارد که مهدی چه کسی است؟ زمان متعلق به اوست و هیچ صاحب دیگری برای هیچ زمانی وجود ندارد مگر خود او و به اذن خدا. با این اوصاف، این حسین دوران که فرمودید از کدام دکان عطاری استخراج شده که ما هم تهیه کنیم؟</p>
<p>۲- در بدیهی بودن ولایت فقیه کمی توقف کنید. اندیشه کنید. حب و بغض را کنار بگذارید و عادلانه و علمی نگاه کنید. برخی علمای شیعه، نظریه‌ای با عنوان ولایت فقیه را مطرح کرده و برخی دیگر تئوریزه هم کردند. از افرادی که این نظریه را بصورت عملی و اجرایی پرورانده و قانون اساسی ایران هم براساس تئوری او نگاشته شده و هنوز کتاب ولایت فقیه او مرجع طلاب و اهل بحث است، آقای منتظری هستند. بعد از مسائل سیساسی ایشان، دیگرانی هم به این نظریه، وصله‌ها و تبصره‌هایی افزوده‌اند که امروز در معرض این نظرات جدید هستیم.<br />
اما دوست عزیز، اینها همه و همه، اگر از علما بپرسید شما را راهنمایی خواهند کرد که فقط یک نظریه هستند. متأسفانه جایی نخوانده‌ام و نشنیده‌ام که این نظریه سیر علمی خودش را هم طی کرده باشد. حتی در حد فرضیه هم قرار نگرفته تا نفی‌پذیر بودنش رد شود. شما چطور بنای اعتقادی خود را بر یک نظریه استوار می‌کنید. می‌دانید مارکسیسم هم نظریه بود؟ می‌دانید بسیاری از مکاتبی که امروز ما طوطی‌وار به آنها بدوبیراه می‌گوییم، همه و همه نظریه‌هایی بودند که روزگاری فدایی‌های بسیاری داشتند؟ حب و بغض را کنار بگذاریم و عاقلانه بحث کنیم، همانطور که شما خواستید!<br />
اما فرمودید: «همانطور که عبدالعظیم حسنی (ع) در زمان امامان هم عصر خود برای رسیدگی به امور شیعیان انتخاب شد که از سوی امام ولایت داشت بر مسلمین»<br />
اگر به گفته‌ی خودتان که درست هم هست خوب دقت کنید، یک نکته‌ی باریک‌تر از مو مشاهده می‌شود و تمام تأکید من بر همین نکته است: حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) از طرف امام زمان خود برای رسیدگی به امور گروهی از مسلمین در ایران، ولایت داشتند. حالا شما به من اثبات کنید که در روی زمین، یک نفر مستقیماً و بدون واسطه از امام زمان (عج) نامه‌ای ممهور به جهت ولایت امور تمام مسلمین جهان دریافت کرده است تا من به پابوس این قدیس شریف مشرف شوم!<br />
پیشنهاد می‌کنم که کمی نظریه ولایت فقیه را بشناسید. طبق این نظریه، عده‌ای از خبرگان که قرار است خودشان فقیه باشند، شور می‌کنند و یکی را به ولایت فقیهی انتخاب می‌کنند. این خبرگان را مردم انتخاب می‌کنند ولی گزینه‌های این انتخاب را عده‌ی دیگری به نام شورای نگهبان تهیه و تأیید می‌کنند. اعضای شورای نگهبان را ولی فقیه انتخاب می‌کند تا آنان خبرگان را تعیین کنند و خبرگان ولی فقیه را و &#8230;<br />
اگر کمی با عقل سلیم توجه کنید، می‌بینید که به دور رسیدیم و قضیه مسلسل شد. حالا شما برای من مسأله را حل کن:<br />
الف) در این چرخه، امام زمان چه نقشی دارد (غیر احساسی لطفاً)<br />
ب) نقش تعیین کننده‌ی شارع مقدس و ذات اقدس اله، خداوند متعال کجاست. آیا این که بگوییم عده‌ای فقیه در این چرخه نقش دارند، نقش خدا را اثبات می‌کند؟<br />
ج) حجت بر مسلمین چگونه تمام می‌شود که ولی خدا همانی است که در این چرخه انتخاب شده؟<br />
د) آیا عقل شما می‌پذیرد که خداوند بنشیند تا دیگران بدون اذن و تأیید او، برایش معاون انتخاب کنند؟ یعنی شما می‌پذیرید که اگر مردم حضرت امیر (ع) را با اصرار به خلافت نمی‌خواستند، ایشان ولی خدا نمی‌شد، امام نمی‌شد. مگر ولایت و امامت متوقف به انتخاب و عدم انتخاب مردم است؟</p>
<p>۳- با اینکه هرگز جهت‌گیری سیاسی را در مباحث اعتقادی راه نداده‌ام، تأکید می‌کنم که بدون جهت‌گیری سیاسی مورد سوم را به‌پایان خواهم برد. خلاصه می‌نویسم اما دقیق:<br />
در اینکه هر جامعه‌ای نیاز به مدیر و حاکم دارد، هیچ شکی نیست. مترقی ترین و ایده‌آل ترین جامعه‌ای که بتوان تصورش را کرد هم نیاز به یک سیستم حاکم دارد که البته لزوماً ممکن است یک شخص نباشد و ترکیبی از نقش‌ها را دربر بگیرد. اما این توصیفی که شما از حاکم دینی غیر معصوم آوردید که بتواند گوشه‌ای از احکام را ولو ناقص اجرا کند، هیچ عقلی را به ولایت این حاکم نمی‌رساند. شرع، شارع دارد و ولی باید به شارع متصل و مرتبط باشد تا بتواند شرع او را پیاده کند. وگرنه می‌شود شیر بی‌یال و دم و اشکم.<br />
فکر نمی‌کنم در درک این مسأله ناتوان باشیم که خداوند انبیاء و رسل را فرستاد تا با سنت خدا حکومت کنند و جامعه‌ی انسانی را رشد و تعالی دهند. بعد هم هرکدام که لازم بود بنا به امر خدا، پس از خود رهبر دیگری را برای امت خود انتخاب کردند و باقی گذاشتند. مانند عاصف ابن برخیا، پس از حضرت سلیمان و بسیاری پیامبران دیگر که پس از حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسی (ع) وظیفه حفاظت از شریعت و پیشبرد هدایت را بر عهده داشتند و این وظیفه برای پیامبران بنی‌اسرائیل با بعثت حضرت عیسی (ع) روح الله به پایان رسید. پیامبر اکرم (ص) تشکیل حکومت را در دستور خود داشت. دین و حکومت را در محضر خدا و خلق خدا به علی‌ابن‌ابی‌طالب سپرد که مطابق آیات قرآن و احادیث مقارن با آن، می‌دانیم که به امر خدا بود ولاغیر. دیگر داغ دل تازه نمی‌کنم که این امانت الهی را قصب کردند و &#8230; اما روزی که مردم به حضرت امیر روی آوردند، آیا بالاتر از روزی بود که خدا ولایت خود را بر او نهاد؟ جواب را از خود حضرت می‌گیرم که فرمود :«این حکومت از آب بینی بز هم پست‌تر است» این مردم اگر قدرت تشخیص ولی خدا را داشتند، از اول نمی‌گذاشتند دیگری بر منبر پیامبر بنشیند. این انتخابشان هم فاقد ارزش بود چون همین مردم حق‌ناشناس حضرت را شهید کردند.<br />
من از شما سوال می‌کنم: اگر به هر قیمتی و به دست هر کسی که گوشه‌ای از احکام اسلام را شناخته باشد، باید تشکیل حکومت دینی داد، آیا از این دوازده نور تابان، کسی سزاوارتر و دین‌شناس‌تر در عصرشان یافت می‌شد؟<br />
تا به‌حال از خودتان پرسیده‌اید که چرا پس از امام حسین (ع) که نامه‌های بیعت مردم وظیفه را مانند پدرش بر او ثابت کرد تا ایشان به مهلکه کربلا بروند و شهید همیشه زنده‌ی اسلام باشند، امامان ما هرگز قصد بازپس گیری حکومت و خلافت را نکردند؟ و چرا پس از ایشان دیگر در هیچکدام از سلسله‌های حکومتی بعدی که حتی واقعه‌ی کربلا را محکوم هم می‌کردند، معصومین اقدام به بازپسگیری حکومت نکردند؟ حتماً نمی‌گویید که می‌ترسیدند!<br />
چرا مأمون که داشت زمینه‌ی اعطای خلافت را به امام رضا (ع) فراهم می‌کرد، امام حتی از این فرصت برای امور ساده‌ی مسلمین بهره نبرد و شرط کرد که هیچ نقشی در حکومت نداشته باشد؟ نمی‌توانست امر قضاوت یا حاکمیت شرع در حکومت را به‌دست بگیرد که اسلام در حکومت تا حدی جاری شود؟<br />
اگر آنچه شما فرمودید را حکم قطعی عقل بدانیم، سیره‌ی عملی معصومین را نعوذاً بالله باید بی‌عقلی محض بدانیم چون امام صادق با لشکر دانشی که داشت می‌توانست در گوشه‌ای حکومتی به‌راه بیاندازد و چنان آنرا گسترش دهد که نهضت علمی ایشان گسترش یافت. ولی اینکار را نکرد و همچنان به تربیت اهل علم و فضیلت پرداخت و دیگر انوار شریف این سلاله هم چنین نکردند که شما عاقل بخوانیدشان.<br />
آیا خداوند خیر و صلاح مسلمین را در هر زمان به کسی غیر از امام آن زمان ابلاغ می‌کند؟ شما وقایع زمان غیبت حضرت ولی‌عصر ارواحنا له الفدا را باید خوب بدانید. حضرت پایان عمر تمام نایبین خود را به آنان گوشزد می‌کردند و به آنان امر می‌کردند که شخص بعدی را به مردم معرفی کند. نواب اربعه (چهارگانه) حضرت، جوابگوی سوالات مردم و رابط آنان با حضرت بودند. هیچ سندی بر ولایت آنان بر مردم وجود ندارد. بعد از نایب چهارم، حضرت چه فرمود؟  آیا نفرمود بعد از تو، من دیگر واسطه‌ای برای ارتباط با مردم ندارم و نایب نخواهم داشت و در پرده‌ی غیبت می‌روم تا آن روز که خداوند در علم غیب خود می‌داند؟<br />
مگر تا آن روز (سال ۳۲۹ ه‍.ق) کدامیک از معصومین اقدام به بدست‌گیری حکومت کردند که حالا ما به خودمان برچسب عاقل زده‌ایم و می‌خواهیم اشتباه آنان را (خدا مرا ببخشد) تکرار نکنیم؟ اگر چنین وظیفه‌ای بر دوش ما بود، حتماً این وظیفه را حضرت ابلاغ می‌کردند. آخرین نایب ایشان پس از باخبر شدن از زمان وفاتش و اینکه دیگر نایبی نخواهد بود، از حضرت پرسید: پس تکلیف مردم چه می‌شود؟ حضرت فرمودند: مردم برای امور دینی خود، به راویان اخبار و حدیث ما مراجعه کنند و از احادیث ما بهره ببرند تا فرج ما برسد.<br />
آیا دستور به تشکیل حکومت دادند؟ آیا به مردم دستور دادند که بگردید هرکس دیندارتر و زاهدتر است انتخاب کنید تا بشود معاون خدا و حاکم شرع بر سر شما؟<br />
اگر طبق گفته‌ی شما، ولایت فقیه، یک اصل عقلی و دینی است، می‌خواهید من باور کنم که شیعه حدود ۱۰۰۰ سال بدون ولی فقیه، دین و عقل درست و حسابی نداشته و تازه الان تبدیل به دین شده؟<br />
شما از من پرسیدید: اگر ما حاکمی داشته باشیم که قوانین غیر اسلامی وضع کند چه می‌شود کرد؟<br />
پاسخ: اگر مردم و اکثریت مردم، مسلمان و معتقد به دینشان باشند، حاکم کمتر به چنین اموری دست می‌زند چرا که نیاز دارد تا مردمش از او کمی راضی باشند. اما اگر چنین شد، همان راویان حدیث و اخبار معصومین، که علما و فقهای جلیل القدر اسلام باشند، مردم را آگاه می‌کنند و این آگاهی همواره مانع اجرایی شدن چنین مسائلی است. این با آنچه حضرت فرموده‌اند مطابقت کامل دارد.<br />
من از شما می‌پرسم: اگر ما حاکمی داشته باشیم با داعیه‌ی دینی، که قوانین غیر اسلامی وضع کند چه می‌شود؟ اولاً دیگر چگونه می‌شود ثابت کرد که قوانین و امور غیراسلامی هستند؟ اگر اثبات شد، شما که جایگاه رفیع ولایت امر را به حاکم اعطا کردی، دیگر چگونه می‌توانی با او مبارزه و مقابله کنی؟ (لطفاً احساساتی نشوید و تصویر شخص خاصی را در ذهن نیاورید، این مناسباتی که شما می‌فرمایید، در رأس آن غیر معصوم می‌نشیند و تمام این اتفاقات در این جایگاه، ممکن و محتمل است.) حالا در این شرایط، دیگر شما یک مبارز سیاسی معمولی هم به حساب نمی‌آیید، بلکه می‌شوید دشمن خدا و پیغمبر و دین خدا و البته از هم مهم‌تر دشمن ولی خدا و خونتان حلال است. از جهتی دیگر، بسیاری از مردم هم دین‌گریز و دین‌ستیز می‌شوند و دیگر از هرچه دین و دیانت و حاکمیت دینی است متنفر می‌شوند.<br />
دوست عزیز که به بحث علمی می‌پردازی، همانطور که حضرت ولی‌عصر در آغاز غیبت کبری خود بیان کردند، ولایت مردم به خودشان واگذار شد و انطباق با شرع را منوط به انطباق با قرآن، حدیث و اخبار واثق دانستند. «افضل الاعمال، انتظار الفرج» انتظار یک عمل است و نه یک حالت. پس تا زمان ظهور - که ای‌کاش قبل از پایان این رنجنامه زمانش برسد- ساختار رشد و اداره‌ی جامعه از پایین به بالا است. مصداق آیه شریفه‌ی : «ان الله لا یغیر قوم حتی یغیر ما به انفسهم» ما موظفیم که با اتکاء به داشته‌های ناچیز دینی‌مان، خودسازی را آغاز کنیم و یکدیگر را آنچنان بپزیم که هر کدام از ما در حکومت وارد شود، بدون آنکه نیاز به برچسب دین داشته باشد، مطابق همان دینی که همه می‌شناسیم عمل کند و اگر خطا کرد، دین لکه‌دار نشود. ما باید نقص عقل خود را درک کنیم و نیاز به حجت و ولی معصوم خدا را بشناسیم و با واگذار کردن تمام این امور به یک فقیه، شانه از زیر این رشد عقلی خارج نکنیم، که اگر چنین کنیم، امام ظهور نخواهند کرد و اگر ظهور کنند، ما چیزی بیشتر از آن مردمی نخواهیم بود که بدون درک ماهیت ولی خدا، مانند گله‌ی گوسفندی (مطابق خطبه حضرت امیر در نهج البلاغه) دور ولی خدا حلقه زدند و هرگاه او را با منافع و آمال خود همراه ندیدیم، مانند گله‌ی گرگی درنده و بی‌عقل، زمین را از برکت وجود ولی خدا محروم خواهیم کرد و این سرانجامی نیست که در پی آنیم!<br />
پس شمایی که چنین رسانه‌ای را در دست گرفته‌اید، مسئولید اگر کسی را به‌جای ولی خدا و امام زمان در ذهن مردم جا بیاندازید و قالب کنید و من مسئولم اگر چنین بدعتی را ببینم و سکوت کنم.<br />
یوسف فروشان چه خرند!        یوسف فروشند، چه خرند؟<br />
والسلام علی من اتبع الهدی<br />
۱۱/۹/۱۳۸۸<br />
ما در نامه پیش هم اشاره کردیم حسین زمان همان مهدی موعود(عج) بهتر مطالعه کنید وسخنان عجیب نگویید از کدام دکان  تهیه کنیم واین سخنان دیگربیهوده است ما مهدی را وارث محمد (ص) وسایر معصوم و حتی رسل پیش از پیامبر اسلام می دانیم .<br />
در نوع نگارش خود دقت کنید وسخن سخیف ننویسید .<br />
شما باید کتب فقهی را بهتر مطالعه کنید صاحب جواهر میفرماید :نمی شود امر دین بدون سرپرست باشد .<br />
ولایت فقیه امریس من دراوردی نیست در زمان حیات ائمه اطهار (علیهم السلام)  زیر این مسئله بود به صورت نیابت خاصه از سوی معصوم مانند عبدالعظیم حسنی که از سوی امامان معصوم (ع) برای رسیدگی به امورشیعیان عازم ایران شد و ایشان از سوی امام در اموری مانند قضاوت و&#8230; ولایت داشتند که قابل رد نیست واگرمطالعه کرده باشید ولایت امری مشکک است نه متواطی .<br />
پس دارای درجه بندی است .<br />
اینکه میگویید عده ای ازعلما به ما فلان مطلب را خواهد گفت برویم و بپرسیم ما مطالعات خود را کرده ایم شما بروید اطلاعات خود را کامل کنید. تمامی علما و.لایت فقیه را قبول داردند وبرای آن مذاتب مختلف قائل هستند مثلا ایت الله سید محمد صادق روحانی که به اصطلاح قبول ندارند اعتقادشان بر این است که فقیه ولایت دارد بر سفیه و مجنون ودر کل محجورین و ولایت بر اشخاص غیر محجور مخصوص امام معصوم است اما اشخاصی مثل ایت خمینی می گویند نه ولایت فقیه مانند ولایت معصوم است که یک کناقشه علمی است<br />
خب در این مناقشه ی علمی ما با ایت الله خمینی هم عقیده هستیم یعنی می گوییم از لحاظ جامعه شناسی جامعه مجبور است حکومتی را بپذیرد اگرمادر اینجاحاکمی داشته باشیم که با دین هیچ کاری نداشته باشد ودر مقابل حاکمی داشته باشیم که تا جایی که برایش مقدوراست اسلام را رعایت کند اسلام می گوید با کدام باش؟ از این لحاظ ما ولایت فقیه یعنی حکومت کردن فرد ی عالم به دین را بدیهی میدانیم زیرا هرچند کم هم که باشد قواعد دین در حکومت یک فقیه جاری است ولی در حکومت یک غیر فقیه و بلکه یک دین ستیز چطور .<br />
آیا تا کنون اسم قاعده نفی سبیل را شنده اید ؟ این قاعده که برگرفته از قرا ن است می گوید خدا هیچ راه استیلایی را از کافر بر مسلمان قرار نداد حال ما چگونه با توجه به این  این قاعده فقهی که مورد اتفاق همه فقها می باشد قبول کنیم حکومت وولایت غیر فقیه را زیرا در هر نوع از حکومت حاکم نوعی ولایت بر اشخاص تحت حکومت خود دارد .حال یک قاعده فقهی دیگر وآن اینکه اگر شما ولایت فقیه را نپذیرید که به حکومت اسلامی نزدیک است و حکومت غیر فقیه را بپذیرید که سره سوزنی هم به حکومت اسلامی نزدیک نیست از قاعده دفع افسد به فاسد که واجب عقلی است تخطی نکرده اید .<br />
گفته بودید در ۱۰۰۰ سال این ناقص بوده و با این نظریه کامل شده است بیشتر مطالعه کنید امام زمان در ایت ۱۰۰۰ سال هم تکلیف را روشن کرده اند واز زمانی که نیابت خاصه تمام شد در باره نیابت عامه فرمودند مه به راویان حدیث ما روجوع کنید در مورد حوادث واقعه ونظر ما را از آن فقهایی بخواید که عالم به علوم ما هستند و از نفس خود جلوگیرند هستند پس ایشان امور مردم را به صورت عامه به فقها سپردند و مشخصات آن فقها را نیز به صورت عام بیان فرمودند پس دین بی صاحب نبوده .<br />
حال ما سوال می کنیم امام معصوم (عج) غائب است وکسی را هم به عنوان ولایت خاص معرفی نکرده تکلیف دین چیست؟<br />
چه کسی باید از منایع استخراج کند و به مردم دین را انتقال دهد؟<br />
درمورد شبه سیاسی که مطرح کرده اید من باب جمهوری اسلامی من مسئول نیستم ولی پاسخ می دهم اصراری هم بر قبول این مطلب از سوی شما ندارم این دور که شما می گویید به یک نحو شکسته می شود و آن این مسئله است که رهبر اول یعنی آیت الله خمینی با انتخاب مستقیم مردم انتخاب شد پس این دورشکسته میشود اگر با این پیش فرض دقت کنید .<br />
گفتم شما با این حکومت یک مسئله ای دارید  که به ما مربوط نیست ولی نقش امام زمان (ع) همان نقش تعیین علما با ویژگیهای خاص است برای دوران غیبت کبری.<br />
سخن معصوم  چون متصل به وحی است خدا را اثبات میکند.<br />
توجه کنید این پاسخ شماست<br />
پاسخ: اگر مردم و اکثریت مردم، مسلمان و معتقد به دینشان باشند، حاکم کمتر به چنین اموری دست می‌زند چرا که نیاز دارد تا مردمش از او کمی راضی باشند. اما اگر چنین شد، همان راویان حدیث و اخبار معصومین، که علما و فقهای جلیل القدر اسلام باشند، مردم را آگاه می‌کنند و این آگاهی همواره مانع اجرایی شدن چنین مسائلی است. این با آنچه حضرت فرموده‌اند مطابقت کامل دارد.<br />
این پاسخ بسیار ساده انگارانه است زیرا فقها با در دست نداشتن تریبون و منابع  نمی توانند در مقابل بمب های تبلیغاتی یک حکومت مجهز کاری را از پیش نخاهند برد پس اگر بخواهند قواعد اجرایی شود باید حکومت داشته باشند <br />
اگر فقیه حاکم فسق علنی را مرتکب شد در این شرایط او خود به خود از درجه ولایت و حتی عدالت ساقط است و حتی نمی تواند مرجعیت کند چه برسد بر ولایت .<br />
شما خیلی هم چهار نعل میروید اینطور نیست وما کسی را به جای امام زمان در ذهن هیچ کس جای نداده ایم .شما هم سکوت نکنید بنویسد جواب بگیرید .<br />
آنکس که نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند</p>
<p>                             شاید هم خر است که می ماند . </p>
<p>                                                                والسلام علی عباد الله الصالحین</p>
<p>بسم الله الرحمن الرحیم<br />
الحمد لله الذی جعل کمال دینه و تمام نعمته بولایت امیرالمؤمنین و الائمه المعصومین علیهم السلام<br />
عید غدیر مبارک<br />
دوست عزیز، قبل از هر سخن لازم دیدم که مطلبی را اعلام کنم. بدلیل نوع مباحثه‌ای که بین ما شکل گرفته و آنچه رد و بدل می‌شود، فقط کلمات هستند و چهره رؤیت نمی‌شود، احساس می‌کنم که نوعی سوء تفاهم در لحن و بیان ما رسوخ کرده که مایلم همینجا از طرف خودم این موضوع را مرتفع نمایم. ریتم و لحن اینجانب هرگز به آن تندی که شما در پاسخ‌هایتان منعکس می‌کنید نیست و در مقدمه‌ی بحث قبلی هم به نوعی خواستم این مهم را یادآور شوم. احتمالاً اگر به اظهارنظر اصلی که در سایت شما کرده‌ام مراجعه کنید، لحن طنازی را مشاهده خواهید کرد. ما مفتخریم به دین مبین اسلام و مشرفیم به مذهب ذیحق تشیع ان شاء الله و اگر خدا بپذیرد، سعی داریم در بحثی البته علمی و البته اعتقادی، قوه‌ی استدلال و استخراج را به آزمون بگذاریم. اگر از سخنی یا جمله‌ای برداشتی بی‌ادبانه داشتید، همینجا عذرخواهی می‌کنم و اقرار می‌کنم که قصد من این نبوده که اگر چنین بوده باشد نمی‌توانم به خودم اجازه تصور این موضوع را بدهم که از امت رسول الله باشم. و می‌دانیم که از امت حضرت بودن، جزو آرمان‌های اساسی هر مسلمانی است. ما هم اگر خدا قبول کند سعی در بقا در اسلام داریم. و اما بعد &#8230;<br />
مطلب دیگر اینکه من با جمهوری اسلامی مشکلی ندارم و دلیلی هم بر کذب گویی ندارم. آنچه بین ما می‌گذرد، بحثی نظری است که لازمه‌ی آن خصومت شخصی نیست. اهل ما در به ثمر نشستن این انقلاب مجاهدت نموده‌اند و در عرصه‌ی دفاع مقدس شهید داده‌ایم. از راه آنان نیز برنگشته‌ایم که بخواهیم تیشه به ریشه بزنیم. این را فقط به این دلیل گفتم که بدانید سخن از کام چه کسی بیرون می‌آید و چون مرا نمی‌شناسید، ریاء هم نیست ان شاء الله. مطلب این است که ما قائلیم به حدیث رسول الله که فرمود: «هرکس بمیرد و بیعتی بر گردن او نباشد، انگار در جهل مرده» و این مطلب یک تکلیف بر ما می‌نهد که این بیعت را با چه کسی باید بست و حتماً تصدیق می‌فرمایید که بیعت با خلفای اموی و عباسی، مراد سخن حضرت نبوده و از این روست که بحث ولایت را جدی می‌گیریم.<br />
۱-     در مورد اول، با این روشنی که شما بیان فرمودید، به شما یک عذرخواهی بدهکارم و آن از این بابت است که استعاره‌گویی‌های شما مرا به سوء تفاهمی اساسی کشیده بود که اگر شما هم چنین برداشتی می‌کردید، حتماً کوتاه نمی‌آمدید. الفاظی از قبیل علی زمان و حسین دوران و &#8230; که این روزها به لغب برخی رجال بدل شده، ذهن مرا فریفت و به سمت برداشتی مشابه از جمله‌ی شما کشید که اگر پاسخ را بخوانید تصدیق می‌کنید که چنین بوده.<br />
۲-     در سخن صاحب جواهر، از امر دین لزوماً برداشت حکومت نمی‌شود. در این مورد هم جدالی نداریم و اگر بخوانید نامه‌ی قبلی را، عرض کردم که به وصیت حضرت در باب رجوع به راویان حدیث و اخبار واقفم و مگر می‌شود دین بدون مرجع بماند؟<br />
۳-     اما اینکه مسأله‌ی عبدالعظیم حسنی را تکرار می‌کنید، پاسخ مرا نمی‌دهد. احساس می‌کنم جمله‌ی مرا دقیق متوجه نشدید که با تکرار این موضوع، آنرا بی‌جواب گذاشتید. اگر هم فرض بر مشکک بودن ولایت بگیریم، باید معنی بر یک چیز دلالت کند که دارای رتبه‌بندی است. یعنی هرکسی می‌تواند از امام معصوم، ولایت داشته باشد. حال یکی فقط در امر جذب وجوهات ولایت گرفته و یکی علاوه بر آن در امر قضاوت نیز ولایت دارد. اما ماده‌ی کلی حفظ می‌شود و آن ماده، همان ولایت است. بحث من در حفظ ماده‌ی کلی بود. حضرت عبدالعظیم حسنی، از سوی امامان هم‌عصرشان ولایت داشتند و این ولایت را صریحاً دریافت کرده بودند. و البته این به معنای دائمی بودن ولایت نیست. کما اینکه شریح قاضی از امیرالمومنین (ع) در امر قضاوت، ولایت داشت و پس از امام حسن (ع) امر به قتل امام حسین (ع) داد. پس نمی‌توان پذیرفت که ولایت حضرت امیر بر او همچنان جاری بوده. بگذریم. آنچه پرسیدم این بود که در اخذ اصل ماده‌ی کلی، چه کسی می‌تواند ادعا کند که ولایت خدا را از دست امام یا جبرائیل یا &#8230; دریافت کرده است؟ در عبارت ولایت خدا دقت کنید تا منظور من از ولایت برایتان عام و سفسطه انگیز تفسیر نشود.<br />
۴-     برداشت من این است که آنچه باعث می‌شود که شما تمام علما را در پذیرفتن ولایت فقیه، متفق القول بدانید، انواع ولایت است نه مراتب آن. اینکه والدین به فرزند ولایت دارند، تفاوت ریشه‌ای دارد با اینکه پیامبر بر نفوس مردم ولایت و اولویت دارد. این خلط معنا، دستاویز انحرافات زیادی در اسلام شده. پس لازم است ما که شیعه هستیم در ظرافت آن بیشتر دقت کنیم. در اینکه علما ولاء اثباتی عام را برای فقیه و مومنین می‌پذیرند، حرفی نیست. آنچه در مسأله‌ی ولایت فقیه مورد توجه حقیر است، ولاء اثباتی خاص با تقسیمات آن است که مخصوص پیامبر (ص) و اهل‌البیت و معصومین علیهم‌السلام است و با بیان صریح ولایت مطلقه، این ولایت را به فقیه اختصاص داده‌اند. می‌دانیم که ولاء اثباتی خاص از سوی خداوند متعال صریحاً به پیامبر (ص) و پس از او بصورت بلافصل به امیرالمؤمنین (ع) اعطا شده. از جهتی روایت از امیرالمؤمنین است که: «آفة الدین ثلاثة : امام جائر، و مجتهد جاهل، و عالم فاجر» (جامع الصغیر، ج/۱ ص۴) با این تصریح از حضرت، چگونه دین را از این آفت دور می‌دارید؟ اگر با این روال، سرنوشت دنیا و آخرت مردم را – خدای ناکرده - به‌دست امام جائر و مجتهد جاهل و عالم فاجر سپردیم، تکلیف چیست؟ آیا اینبار از هول حلیم در دیگ نیافتاده‌اید و دفع فاسد به افسد نکرده‌اید؟ تکرار می‌کنم، به فرض اینکه خودبه‌خود از ولایت و مرجعیت ساقط شود، شما که جایگاه رفیع ولایت امر را به حاکم اعطا کردید، دیگر چگونه می‌توانید با او مبارزه و مقابله کنید؟ اینبار طاقوتی ساخته‌اید از فرعون خطرناک‌تر (این را از این باب می‌گویم که اگر اتفاق بیافتد دیگر کاری نمی‌توان کرد و علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد)<br />
۵-     درباره‌ی مسئله‌ی دور، خودتان هم خوب می‌دانید که استدلالتان نافذ نیست. چه اینکه شکستن دور به معنای خروج از آن است، نه ورود به آن. اینکه شما بگویید امام خمینی با محبوبیت مردمی خود وارد این چرخه شده‌اند و نفرات بعدی در این چرخه نصب می‌شوند، معنای شکست دور را نمی‌دهد و توضیح بیشتر نمی‌خواهد و همچنان بر نظر قبلی خود استوارم. به‌هرحال به‌نظر می‌رسد که جدای از بحث اعتقادی، این مسأله با یک نقص در قانون اساسی مواجه است که سیاسیون به‌قدر کافی در این موضوع بحث و جدل دارند. ما سیاسی نشویم.<br />
۶-      اما چرا همواره نقطه‌ی مقابل ولایت فقیه را ولایت کافر می‌شمارید. این که مسلماً ولاء منفی است و عقلاً و شرعاً جایز نیست. چرا در ذهن شما همواره نوعی پادشاهی تک‌نفره تداعی می‌شود که یا باید به فقیه سپرده شود یا به کافر؟ امام فرمودند در زمان غیبت ما، به راویان حدیث و اخبار مراجعه کنید. من از این جمع بستن استفاده می‌کنم و می‌گویم، به حکم «و امرهم شوری بینهم»، زمانی که زعامت، به امر صریح و نافذ خداوند میسر نیست، جامعه می‌تواند بهترین خطاپوشی را داشته باشد. اگر اکثریت جامعه‌ای مسلمان باشند و آن جامعه مجلس داشته باشد، اکثریت کرسی‌های آن مجلس را مسلمانان خواهند داشت و از آن مجلس، حکم غیر اسلامی خروج نخواهد کرد و پشتیبان اعتقادی و نظری این مسلمانان، همان مراجع و مجتهدین متعدد هستند که این تعدد، باعث خطاپوشی است. حال اگر شورایی مانند شورای نگهبانی که ما در ایران داریم نیز به نظارت بر قانون گماشته شود، این امر تسریع می‌شود و چون شوراست، در نحوه‌ی تشکیلش اگر دقت شود، آفت نمی‌شود. قاعده‌ی نفی سبیل هم نقض نمی‌شود.<br />
۷-     فقها برای نفوذ خود، نیاز به تریبون حکومتی ندارند. دین در دل و حیات مردم جاری و ساری است و فقها مراجع دین هستند. کما اینکه مرجعیت در ایران همواره خار چشم بدنظران به خاک میهن بوده‌اند. نیازی به بازگویی جریان تحریم تنباکو و اقتدار آیت الله بروجردی در مقابل پهلوی و آیت الله سیستانی در مقابل آماج فتنه‌ی داخلی و خارجی علیه تشیع در عراق نیست. پس این پاسخ خیلی هم ساده‌انگارانه نبود.<br />
اما درمورد باقی مسائل، در خلال بحث فوق نظراتی ارائه کردم که با تکرار، خاطر شما را نمی‌آزارم. توصیه‌ی امام به مراجعه به فقیه، ولاء اثباتی خاص را بر او مترتب نمی‌کند. اما مواردی نیز از مقال قبلی باقی ماند که اگر مایل به پاسخگویی باشید، دوباره می‌پرسم و اگر نه، ملالی نیست.<br />
۱-     مفاد الف و ب و ج و د در بحث دور در انتخاب ولی فقیه.<br />
۲-     چرا معصومین علیهم السلام که افضل و اعلم و افقه و اشجع و اعدل و &#8230; خلاصه در صفات نیکو، بهترین زمان خود بوده‌اند، به این حکم عقلی عمل نکردند که گوشه‌ای از حکومت را به‌دست بگیرند؟ مگر نه این است که «کل من حکم به العقل، حکم به الشرع»؟ و به نص شما تشکیل حکومت توسط عالم دین، واجب عقلی است. آیا نه این است که عقل ما همه شؤون و جوانب را نمی‌بیند ولی عقل معصوم علاوه بر اتصال به غیب، بر مسائلی ماورایی سایه می‌افکند؟<br />
۳-     لطفاً اگر سندی دال بر دستور تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت دارید بفرمایید. خاصه اینکه والی این حکومت مجاز باشد برای حفظ آن، حتی احکام اولیه‌ی اسلام را تعطیل کند.<br />
در پایان دیگر شعری نمی‌آورم که این مشاعره به مشاجره نیانجامد و تن حیوانات و دیگر کائنات از ذکرشان نلرزد ;)<br />
افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد</p>
<p>     هوالحکیم<br />
به دلیل مشغله فراوان پاسخ در چند نوشتار ارسال می شود .<br />
قسمت اول<br />
دربحث علمی انسان هر از چندی دچار بعضی از کج فهمی ها می شود  بخصوص که به صورت مکاتبه ای هم باشد ما نیز از تندی که نسبت به شما صورت گرفت متاسف هستیم .<br />
  تکرار می‌کنم، به فرض اینکه خودبه‌خود از ولایت و مرجعیت ساقط شود، شما که جایگاه رفیع ولایت امر را به حاکم اعطا کردید، دیگر چگونه می‌توانید با او مبارزه و مقابله کنید؟ اینبار طاقوتی ساخته‌اید از فرعون خطرناک‌تر (این را از این باب می‌گویم که اگر اتفاق بیافتد دیگر کاری نمی‌توان کرد و علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد )<br />
 در جواب باید بگویم وقتی شخص از ولایت عزل شد دیگر مبارزه باآن شخص در پیشگاه خدا دارای عقوبت نیست هرچند که عده ای این را نداند ویا قبول نکنند عقلانی نیست ما امرحکومت را رها کنیم که شاید فلان مشکل پیش خواهد آمد نه این صحیح نیست<br />
در امر حکومت حاکم همان ولایت را که شما مد نظرتان است را دارد زیرا حکم میدهد و باید و نباید میکند اما اگرولایت خاص و بی قید و شرط معصوم مد نظر باشد بله غیر از معصوم کسی این ولایت را ندارد ولایت مطلقه فقیه هم مطلق پادشاهی نسیت و این یک خلط است بین مطلق فقهی که ولایت شخص مطلق به تقوی و خارج نشدن از دین است و لی مطلق سیاسی مطلق بی قیدو شرط و به میل حاکم است که حاکم هر کاری بخواهد انجام می دهد .<br />
چند مطلب را باهم خلط می کنید<br />
 ۱/ هرکسی نمی تواند ولایت از سوی معصوم داشته باشد و برای احراز این ولایت باید عالم و عادل باشد .<br />
۲/پس ولایت چه از سوی ولی خدا و چه از سوی خود خدا و چه از راهی که ولی خدا مشخص می کند مشروط است به عالم بودن وعادل بودن شخص.<br />
۳/در فقه قول وفعل وتقریر معصوم هر سه به یک اندازه اعتبار دارند .<br />
۴/اصل ولایت اشخاص بر هم عدم است .<br />
۵/مگر افرادی که معصو مشخص میکند یا راه آن را بیان میکند .<br />
۶/هیچ فقیهی هم نمی تواند خود را ولی بداند مگر اینکه یا معصوم او را نصب کرده باشد یا از راهی که معصوم گفته انتخاب شود خداوند برای تعیین ولی اسم نمی برد که علی (ع) ولی شما خصوصیات او را میگوید یعنی دیگری هم اگر سعه وجودی دارد تلاش کند ولی می شود ولی ما میدانیم که ممکن نیست .<br />
۷/شما میگویید:   چه کسی می‌تواند ادعا کند که ولایت خدا را از دست امام یا جبرائیل یا &#8230; دریافت کرده است؟ ما نشنیدیم کسی چنین ادعایی بکند شما شنیده اید؟<br />
در مورد ۴ برداشت شما اشتباه است نظر ایت الله سید محمد صادق روحانی را مطالعه کنید .<br />
امام ولایت فقیه را مانند ولایت پیامبر و امام معصوم میدانند.دلیل ایاشن این است که در قسمت قبلی ما نیز ذکر کردیم اگر این دین آخر است و امام معصوم نیز حاضر نیست برای اجرایی کردن قوانین کامل اسلام باید شخصی که هم عادل است و دانا به مسائل دین همان اختیارات را داشته باشد تا بتواند قواعد را عملی کند اگر این توان و قدرت به او اعطا نشود دین نیمه کاره اجرا می شود و این مسئله موجب می شود دین آنگونه که باید باعث ترقی همه جانبه انسانها و جامعه نشود .<br />
در مورد ۵ مردم در بار نخست خود رهبر خود را تعیین کردند همانطور که برای انتخاب مرجع تقلید به خبرگان مرود اعتماد خود رجوع می کردند در اینمورد نیز به فقهای مورد اعتماد خود رجوع کرده اند و از شورای نگهبان خبری نبوده است برای شرح مسئله اصل ۱۰۸ قانون اساسی را مطالعه کنید .<br />
پایان بخش اول<br />
با سلام<br />
در مورد بند ۶ در قانون اساسی شواری رهبری هم پیش بینی شده اما وحدت فرماندهی هم شرط است برای اداره جامعه.<br />
فقیه پادشاهی نمیکند نه یک نفره و چند نفره یعنی حق ندارد .<br />
داشتن اکثریت مسلمان دلیل بر خارج نشدن حکم اسلامی از مجلس نمی شود از این احکام در زمان محمد رضا هم داشتیم که امام به آنها معترض بود .<br />
در مورد بند ۷  فقها برای اجرایی کردن منویات خود نیاز به اجبار اجتماعی دارند مانند تمامی کسانی که می خواهند قانونی را اجرایی کنند . وقتی انسان توان دارد و می تواند از تمامی امکانات استفاده کند و قوانین الهی را در حد مقدور اجرایی کند آیا احمقانه نیست که این کار را نکند ائمه هم در مواردی که موقعیت را برای تشکیل حکومت مناسب دیدند دریغ نکردند زیرا تا جایی که ممکن است نباید اجازه داده شود تا منافع و منابع در دست دشمن و یا کسی باشد که از دین دودر است نه معصوم است و نه نایب خاص است و نه نایب عام. باز هم به جواب خود بیندیشید .<br />
 <br />
-     چرا معصومین علیهم السلام که افضل و اعلم و افقه و اشجع و اعدل و &#8230; خلاصه در صفات نیکو، بهترین زمان خود بوده‌اند، به این حکم عقلی عمل نکردند که گوشه‌ای از حکومت را به‌دست بگیرند؟ مگر نه این است که «کل من حکم به العقل، حکم به الشرع»؟ و به نص شما تشکیل حکومت توسط عالم دین، واجب عقلی است. آیا نه این است که عقل ما همه شؤون و جوانب را نمی‌بیند ولی عقل معصوم علاوه بر اتصال به غیب، بر مسائلی ماورایی سایه می‌افکند؟<br />
 <br />
حتم بدانید اگر موقعیت را مناسب می دیدند و توان می داشتند کوتاهی نمیکردند یا در اطرافیان و مردم کشش ندیدند و یا خود در آن زمان نیاز خاصی حس نکردند مراجع هم انسان هستند و هر کدام روحیه خاص دارند مثلا شما شیخ بهائی را ملاحظه کنید ایشان با نزدیک شدن به شاه عباس بسیاری از قواعد را که لازم می دیدند را قانون کردند و بسیاری از رفتارهای شاه عباس را کنترل می نمودند پس به نحوی در حکومت بودند .<br />
تناقضات سخنان شما بسیار عجیب است زیرا در جایی می گویید «کل من حکم به العقل، حکم به الشرع»؟ ودر جایی می گویید دلیل اقامه کنید آیا عقل شما می گوید ما به دلیل نبود امام معصوم (ع) عده زیادی از احکام شرع را تعطل کنیم و جامعه را بدون حکومت رها کنیم؟ این امر ناممکن است یا حکومت می کنید یا دیگران حکومت را دردست می گیرند.یا احکام را اجرا میکنید یا کسانی احکام خود را اجرا می کنند .تکلیف اموال مردم جهاد  برای حفظ جامعه وقضاء و &#8230;.چه میشود آیا امام نگفته است این اموررا فقها باید عامل باشند خوب اگر امام این را گفته و فقیه باید اجرا کند حال این فقیه موقعیتی را پیدا کرد که با توسل به همه ابزار این کار را انجام دهد ایراد این مسئله کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بیشتر فکر کنید!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sahebasr.ir/1388/10/%d9%85%d8%aa%d9%86-%db%8c%da%a9-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%81%d9%82%db%8c%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>شرح کتاب التوحید</title>
		<link>http://sahebasr.ir/1388/08/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://sahebasr.ir/1388/08/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 16:10:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیریت سایت</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sahebasr.ir/?p=177</guid>
		<description><![CDATA[
آنچه از نظر شما می گذرد سلسله مباحث توحدی است که با توجه به احادیث مندرج در کتاب شریف التوحید شیخ صدوق تبین و شرح شده است امید است سیاه پیشه رو بتواند در فهم احادث مزبور کارگشا باشد .  
باب معنای توحید و عدل:
باز هم همان موضوع نفی تشبیه است.
« توحید آن است که آنچه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -25.1pt left 48.65pt;" dir="rtl"><strong></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -25.1pt left 48.65pt;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">آنچه از نظر شما می گذرد سلسله مباحث توحدی است که با توجه به احادیث مندرج در کتاب شریف التوحید شیخ صدوق تبین و شرح شده است امید است سیاه پیشه رو بتواند در فهم احادث مزبور کارگشا باشد .  </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -25.1pt left 48.65pt;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">باب معنای توحید و عدل:</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">باز هم همان موضوع نفی تشبیه است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">« توحید آن است که آنچه بر خویش روا می داری بر او روا مدار.» مثلاً خستگی و گرسنگی و زن بچه و زندگی کردن و تغییر و تحول روحی. « حَوِل حالِنا الی اَحسَنِ الحال » ندارد یعنی انقلاب درونی و اضافه شدن علم و نقصان در ذات و صفات وافعال خداوند راه ندارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اگر می خواهی خدا را بشناسی نباید او را به خودت تشبیه کنی. مثلاً بگویی: خدایا خسته نمی شوی یا اینکه چرا خدا بچه ندارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">و عدل آن است که بر پروردگارت آنچه که تو را از آن سرزنش کرده نسبت ندهی. یعنی آنچه که خدا تو را از آن نفی کرده به ذات او نسبت ندهی، کلاً بدی را به خدا نسبت ندهی.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">یک صفاتی وجود دارند به نام صفات سلبیه که خداوند گفته است آنها را به من نسبت ندهید اگر چیزی جزء این صفات نبود و بد بودنش نسبی بود را می توان به خدا نسبت داد به این معنا که</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[ یک سری صفات خداوند دارد که برای او خوب است ولی برای انسان باعث سرزنش می شود، مثل: جبّار و متکبر].</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اینها به صورت نسبی است. همان طور که می گوید در برابر کافر و متکبر، شما تکبر کنید. آن تکبر بالاتر از عبادت است این نسبی بودن به خاطر تفاوت درذات ما و ذات خداوند است .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">به شما می گویند جنگ کردن و خون ریختن بد است ولی از آن طرف می گویند باید جهاد بکنید و هر کس جهاد نکند، نجنگد و آماده نباشد برای کشتن و کشته شدن می گویند منافق است. اینها مفاهیم نسبی است که در موقعیتهای مختلف به کار می رود. در موقعیت های مختلف خیلی از مسائل تغییر میکند . مثلاً پیچ گوشتی وسیله ای مفید است ولی اگر آن را در آش و غذا قرار دهی خوب نیست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">« کُتِبَ عَلَیکُمُ القِتال » قتال خوب است ولی در کلیت خوب نیست. آدم کشی خوب نیست، اما اگر مجبور شوی برای حفاظت از مملکت و کیان خودو یا دفاع از ارزش ها <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باشد موردی ندارد.بلکه ستوده نیز هست <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>.درهمین جنگ وقتال<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>هم یک چیزهایی را مشخص می کند.مثلا شما حق ندارید در جنگ به درختان آسیب برسانید یا آب را آلوده کنیدکه این هم از نکات جالب دین اسلام است . </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">بیشتر بحث ما <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>پیرامون خداست . توحید آن است که هر چه بر خویش روا می داری بر او روا مداری. شما با خدا تفاوت ماهوی داری. چیزی برای موجودی خوب است مثل نُشخوار کردن که نوع غذا خوردن گوسفند است ماهوی اوست وبا انسان فرق می کند. چون اینها از لحاظ هویتی دو تا چیز هستند و خدا هم با آدم دو تا چیز است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">« نَفَختُ فیه مِن روحی »، این مِن به آن معنا نیست که خدا، از روح خداوندیش در ما دمیده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">مثل آن می ماند که بگوید، قرآن از من است« یعنی دست خدا را بریده اند و کرده اند قرآن و فرستاده اند برای ما» خیر، چیزی که خیلی درجه ی آن بالاست خدا آن را به خودش نسبت می دهد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اگر بخواهی عدالت را رعایت کنی و بخواهی بدانی که عدل چیست؟ یکی از مصادیق عدالت این است که شما نیائید چیزهای سلب شده و چیزهایی که نشانه بدی است را به خدا نسبت بدهی زیرا خداوند منشاء خیر و کمال است .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">دور از عدالت است که چیزهای سلب شده و چیزهای بد را به ذات پروردگار نسبت بدهی. این کار را اگر انجام دهی از عدالت خارج است. چون خداوند یک ذاتی است که در همه ابعاد کامل و جامع است. و اگر شما کوچکترین بدی را که موجب سرزنش <span style="mso-spacerun: yes;"> </span><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>است را به او نسبت دهی هم خدا را نشناخته ای و هم از عدالت خارج شده ای .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: « خداوند پیامبران را فرستاد و هیچ پیامبری نیامد که خدا را به عیب و نقص توصیف کند.» <span id="more-177"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">سوال: در چه حالتهایی ممکن است معصیت در دنیا ساطع شود منشع می تواند خدا باشد.زیرا اگر بدی عمل را درنظر نگیری اصل هر عملی فارق از خوب یا بد بودنش بازهم به خدا برمیگردد خدا یک موجودی است که توان دارد، اراده دارد و فعال ما یشاء است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نمی توانیم بگوئیم دیوار معصیت کرد به خاطر اینکه دیوار اراده ندارد. پس معصیت کردن یا نکردن حول محور اراده می چرخد. کسانی که اراده دارند می توانند معصیت بکنند. یکی از کسانی که اراده دارد خداست ( مکتب جبری ) امام حسین را کشتند بنی امیه حاکم شدند. باید حاکم می شدند و امام حسین (ع)را هم باید <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>می کشتند. این معصیت در واقع از خداوند سر زده است نه از طرف بنده خدا. در اینجا بنده اراده ای نداشته است. قرار بوده اتفاق بیفتد که پیش آمده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">امام صادق (ع) می فرمایند: « نه جبر مطلق حاکم است، نه اختیار مطلق حاکم است. بلکه امر بین این دو تا است.»</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">باید دقت کرد که نه جبر مطلق است و نه اختیار. پس خدا این وسط چه کاره است. خیر. خدا هر جا نیاز بداند می تواندجبر مطلق خودش را اعمال کند. اما معمولاً این کار را نمی کند به خاطر اینکه دنیا روی قواعد و یک سیستم خاصی موجودشده است. شما هر عملی انجام بدهی یک عکس العملی دارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">امام کاظم (ع) می فرمایند: « پاکی فرزندان به درست کاری و تقوای <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>پدرانشان بستگی دارد ». یعنی اگر امروز یک بچه ای نماز می خواند و چشم پاکی دارد، اینها همه از پاکی پدرش و البته مادرش است مانند پسر نوح که قرآن کریم اشاره دارد که زن نوح زن خوبی نبود درحالی که تحت نظر یکی از بندگان خوب خدا بود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">معصیت یک امر ارادی است که موجودات مختار که می توانند بد را از خوب تشخیص بدهند، انجام می دهند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;">                                          </span>********</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">خاصیت نماز این است که هر وقت نماز می خوانی یک سری از گناهان خودت را ترک بکنی و یک سری کارهای خوب جایگزین آن بکنی.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">یک شخص گفت من توانایی ندارم نماز شب را به جا بیاورم. سلمان فارسی به او گفت می توانی به جای این کار خدا را نافرمانی نکنی، و بیا همان منظور نماز را انجام بده که اگر گناه نکنی و گناه و ثوابت یکی باشد تازه اول راه است . باید درجات صعودی را طی کنی و <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>بالاتر بروی. یکی از نرده بان های این کار نماز است و مخصوصاً نماز شب.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">شب اسب راهواری است برای طی طریق و نیل به مقصود .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>حضرت محمد (ص) می فرماید: « شب را کمی بخواب و بیشتر آن را عبادت کن. چون روز جایگاه زندگی کردن است و آن نمازهای یومیه و نافله ها کفایت می کند. اما شب برای بالا رفتن یا طی طریق کردن و به درک و شعور بالا رسیدن است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>امیرالمؤمنین می گوید: گناهت تو را به بند کشیده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">گناه از سمت تو ساطع شده نه از سمت خدا و هر عملی انجام بدهی یک اثر وضعی بر روح شما دارد و برای اعمال شما دارد یکی اینکه از شما سلب توفیق می شود و شما دچار مشکلات می شوید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[ تو کسی هستی که گناهش او را به بند کشیده است] به واسطه انجام گناه از یک عمل خیر محروم شدی. پس گناه را تو انجام دادی و انجام این گناه برای تو یک اثر وضعی و سوء دارد. گناهی که شما انجام دادی موجب ضلالت شما می شود و باعث می شود که پیشرفت نکنی و گمراه شوی. خدا هیچ کس را از اول گمراه نمی کند. عمل خود فرد موجب می شود که محروم شود و اگر محروم شد خودش بزرگترین خسران را انجام داده است و آرام آرام از مسیر اصلی دور می شود و گمراه می گردد.<span style="mso-spacerun: yes;">                                                                                   </span><span style="mso-spacerun: yes;">          </span><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>والسلام</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt; mso-list: l1 level1 lfo2;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">                   </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب اینکه خداوند تبارک و تعالی چیز است:</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[ بحث مرز تعطیل و مرز تشبیه چه است؟] مرز تعطیل یعنی مرز عدم بودن و خدا معدوم نیست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">موجودات از سه حالت خارج نیستند. یا واجب الوجود هستند. یعنی وجودشان در دنیا واجب است. یا ممکن الوجود هستند. بودن و نبودنشان در دنیا مساوی است. یعنی چه باشند چه نباشند فرقی نمی کند. نه به این معنی که هیچ چیز را تغییر نمی دهند. اگر نباشند خللی بر دنیا وارد نمی شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">یک عده از موجودات هستند که به دلیلی وجودشان ممتنع است. یعنی اینکه هر دو یک جا جمع بشوند یا اینکه موجود باشند، ممکن نیست. عدد یا فرد است یا زوج، عددی که در آنِ واحد هم زوج باشد هم فرد وجودشان محال است. اگر بگوئیم خدا یک موجودی است که از همه اطراف و اکناف لایتناهی یا بی انتهاست، پس دومی و شریک و همتا برای او محال است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">وقتی می گویی خدا شئ است یعنی موجود است. اول باید او موجود باشد تا حیّ باشد. یک لاشه هم موجود است ولی وحیّ نیست. اول اسماء خدا حیّ است و بعد چیزهای دیگر که بر حیّ اطلاق می شوند. مثل: قهار و فعال و &#8230; .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">خالص ترین وجود، وجود خداست. وجود ما وجود اعتباری است. یعنی ما وجود داریم.« کُلُ شی هالِک الاوجهه» همه موجودات الان مرده اند نه بعداً می میرند، یعنی من و شما الان زنده بودن و موجودیت مان بستگی به خالق مان دارد یعنی اگر او نباشد ما کلا نیستیم که بخواهیم مرده یا زنده باشیم .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">یعنی ما وجودمان را از او گرفته ایم، حیّ و شئ بودنمان را از او گرفته ایم. اما او اینها را از خودش دارا ست. به خاطر همین است که ما وجودمان اعتباری است. « کُلُ شی هالک الا وجهه» یعنی اینها از قدیم مرده اند. دلالت بر دائمیت این حالت دارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اما خدا موجودی است که وجودش اعتباری نیست به ذات واجب وجود است. ولی جسم نیست، صورت هم نیست، یعنی خدا را تشبیه نکنید. « لا اله الا الله»، یعنی هیچ خدایی نیست جز خدای یکتا.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اول باید هر موجودی موجودیت داشته باشد و وقتی که موجود بود او صفت بدهیم. یعنی حی است و&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">شما اگر بخواهید بگوئید: علی پسر خوبی است. باید این علی وجود داشته باشد تا بعداً صفت خوب بودن به آن اضافه شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">هم خدا چیز است، هم مردم. هم مردم موجود هستند <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و هم خدا موجوداست. خدا وجودش متکی به خودش است.و دیگران وجودشان بسته به خداست. دیگران شئ هستند و متکی به خدا و وجودشان از خودشان نیست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">خدا بنده نیست، بنده هم خدا نیست. صفات بنده در خدا نیست که موجب نقص خدا شود. صفات خدا هم در اَکمَلِ وجه در بنده نیست مگر اینکه خدا در حالتی بخواهد صفاتش در یک بنده تبلور کند و آن هم نه در حد اَکمَلِ خدائیت در حد ظرفیت آن فرد تبلور می کند. ولی اینکه هر دو آنها موجود هستند، بله موجود هستند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اما وجود یکی اعتباری و وجود دیگری حقیقی و به ذات است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">خدا برای ما وجودی قائل است، وجود ما از خداست و بدون خدا هیچ است. ولی برای وجود شأنیت قائل است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">پس وقتی می گوید خدا غیر چیزهاست.به خاطر این خلطی که پیش می آید، که خدا گفته من شئ هستم و به موجودات هم گفته که شما شئ هستید، حقیقت وجودی ما با خدا یکی است. خیر شما با خدا حقیقت وجودی یکسانی ندارید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">همه چیز حادث است و یک زمان خلقتی دارد. خدا قدیم است یعنی قبل از اینکه زمانی باشد موجود بوده است. شما وقتی قدرت را معنی می کنید، قدرتی که شما می خواهید اعمال کنید نیاز به ابزار دارد. مثلاً باید از دستتان استفاده کنید. ولی قدرتی که خدا دارد، غیر از این قدرتی است که شما تصور می کنید. به صرف اراده اش یک چیزی موجود می شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اگر بخواهید قدرت خدا را بیشتر و بهتر درک کنید دو راه وجود دارد: ۱) بیشتر در آیات خدا فکر کنید، ۲) روحتان را تهذیب کنید. پیغمبر خدا هم خدا را نمی دید ولی چون روحشان قوی تر بود، بهتر می فهمیدند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[ خداوند عزوجل خودش را چیز شمرده است و فرموده اند: بگو چه چیزی در گواهی بزرگتر است]. خدا در گواهی بزرگتر است، چه کسی که شهادت بدهد، شهادتش احسن است، خدا شهادتش احسن است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اگر چیز بودن خدا را نفی کنیم، کلاً او را باطل کرده ایم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: -43.1pt list -37.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">        </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تفسیر سخن خداوند عزوجل که فرمود: ای ابلیس چه مانع از آن شد به آنچه که به دست خود آفریده ایم سجده کنی؟</span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">بحث سجده نکردن ابلیس بر آدم است. چیزی که پیداست این است که هر چه هست را خدا می دهد. یعنی اینکه قدرتی</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">بوده و منشأ آن خداوند است و به ابلیس داده شده و چون آن قدرت به او داده شده،نفس بر او قالب شده است.در آیاتی هست که «ما با روح خودمان او را تأیید کردیم»« وَ اَیَدَهُ لِرُوح مِنه» سوره مجادله آیه ۲۲</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">همه اینها را خدا به خودش نسبت می دهدومی گوید من کردم که اینطوری شد. در نزد من یَد بیضاءِ هست برای او.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نعمت از من بوده و با شمشیر خودم با من می جنگد.« وَلِلّهِ عِزتُ جَمیعا» همه چیز برای خداست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">                   </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب تفسیر سخن خداوند عز و جل : روزی که از ساق پرده برگرفته شود و به سجده فرا خوانده شوند.</span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">منظور از این از ساق ، ساق پا نیست. هیچ جا ی خدا قابل تشبیه نیست. حتی در ابواب قدرت و ساق، هیچ حصر عقلانی وجود ندارد که این ساق همان ساق پا است. این فقط برای تقریب به ذهن است. اگر آدم بخواهد ظاهر بین باشد و بحث ساق پا را مطرح کند یک مقدار دور از عقل است. چون اگر ساقی در نظر گرفته شود باید جسمی باشد. اگر جسمی در نظر گرفته باشید باید جانی در نظر گرفته شود که متناسب با آن کالبد است. و اگر یک کالبدی در نظر بگیریم ، این کالبد یک جایی انتها دارد. پس خدا محدود می شود. در نظر گرفتن یک جزء، تکه تکه کردن یک موجود، در نهایت نتیجه اش محدود کردن است، به خاطر همین خدا محدود نیست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اگر قرار است ساقی را در نظر بگیریم ، چه دلیلی دارد که ساق خدا را در نظر بگیریم. مگر خدا قرار است خودش را به ما نمایان کند. اگر پرده از روی بهشت و جهنم بر می دارد تا مردم آن را ببیند یا پرده از چشم مردم برمی دارد تا باطن همه مشخص شود . مگر آن جزء خداست که این ساق جزء خدا باشد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">                   </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب تفسیر کلام خداوند عزوجل که فرموده: خداوند نور آسمانها و زمین است:</span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اگر خداوند نور آسمانها و زمین است، یعنی خداوند یک موجودی است مثل خورشید، که در اثر یک سری فعل و انفعالات نور می دهد یا مثل ماه که نور یک شئ نورانی مثل خورشید را بازتاب می دهد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اما جریان این است که « اللهُ نُورُ السمواتِ و الاَرض»، یعنی حقیقت و ماهیت خدا نور است؟ خیر. خدا نور تولید می کند؟ خیر.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نور به معنای هدایت است وقتی جلو ی پای شما روشن نباشد به زمین می افتی. یعنی خدا منشع راستی و درستی و هدایت است. منشع وجود است و برای کسانی که در آسمانها و زمین حرکت می کنند باعث هدایت است. « اللهُ نوُرُ السمواتِ و الارض»، یعنی خدا یکی است، نور است، انوار نیست ولی چون نور نشانی از تکامل است خدا این نور را به خودش نسبت داده .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">« یُخرجونَ مِنَ النورِ اِلیَ ظُلمات» چرا نگفته « یُخرجونَ مِنَ النورِ اِلیَ ظُلَم» منشع های تاریکی و عمل بد بسیار زیاد هستند و ضلالتی که در اسلام بحث می شود، ضلالت ابتدایی نیست که شما را گمراه کنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">عمل شما باعث می شود که از نور جدا بشوید و هر کاری که انجام می دهید، برای شما تاریکی را به همراه می آورد. یعنی اعمال شما تاریکی هایی را ایجاد می کند. اما اگر خواستی از این تاریکی ها خارج شوی، به انوار مختلفی نمی رسی به یک نور می رسی، آن یک نور هم، همان خداست که منشع هدایت و راستی است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">این نور به معنای آن نور فیزیکی و نور خورشید نیست هر چند خداوند منشع نور آسمانها و زمین است، یعنی اگر آسمان روشن می شود با خورشید یا چیزهای دیگر که نور می دهند، اینها هم به امر خدا نورافشانی می کنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">همه موجوداتی که می دانند به سمت این نور در حرکتند. خاصیتی که نور دارد و ظلمت ندارد این است که نور، روشنایی است و روشنی مردم را به سمت خودش می کشد. چون عمده موجودات که فطرت پاک دارند گرایش دارند به سمت روشنایی حرکت کنندو در جایی که مردم به سمت تاریکی میروند شیطان آن عمل بد را لباس خوبی پوشانده است و آن ظلمت را برای ما نور جلوه میدهد و اغوا گری میکند که ما به سمت آن کشش پیدا می کنیم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">وقتی می گویند « اللهُ نورُ السمواتِ و الاَرض»، یعنی الله غایت و نهایت <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تمام موجودات آسمانها و زمین است. چه نبات،چه حیوان و چه انسان نور خدا تبلورش در کجاست. ائمه توضیح داده اند که این نور ما هستیم. آن راه و روش که گفتیم مردم دوست دارند به طرفش گرایش پیدا کنند و در فطرتشان نهفته شده است، آن ما هستیم. رسول اکرم (ص) سر سلسله است. اول نور را در دل او قرار دادند « اَنَا مَدینَهُ العِلم وَ علیٌ بابُها»، من شهر علم هستم هر کس می خواهد از من استفاده کند باید از دَرِ آن وارد شود و دَرِ آن هم علی (ع) است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">چه طور ما به نور خدا دست پیدا کنیم به این هدایتگری خدا دست پیدا کنیم. ائمه (ع) می گویند: راه اگر می خواهید نور خدا را ببینید و برای شما تبلور پیدا کند و شما با این نور راهتان را پیدا کنید باید بیائید از سخنان ما استفاده کنید که این راه همان نورخداست، همان رسیدن به حقیقت و حقانیت است.این را در سینه رسول اکرم (ص) قرار داده. به عنوان مثال گفته شده است که نور مهمترین خاصیتش این است که شما راه را بیراه تشخیص بدهید. وسیله را می گوید ولی منظور استفاده وسیله است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt -37.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">                   </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب تفسیر کلام خداوند عزوجل که فرمود: خدا را فراموش کردند پس خدا آنان را فراموش نمود.</span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">یک نکته خیلی مهم در این آیه و تفسیری که اهل بیت (ع) می کنند که کوچکترین اهمال در این مورد نمی کنند که یک وقت خدا تشبیه نشود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">ما پرسیدیم که خدا آنها را فراموش می کند، یعنی چه؟ امام اولین سؤالی را که جواب داده است در مورد شخصیت آنها نیست که چرا خدا آنها را فراموش می کند، یعنی فرض اولیه شما را نمی پذیرد. اول می گوید که خدا فراموش نمی کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">به خاطر ظاهر و حالت ادبی که این آیه دارد و نیاز به مفسر دارد و بهترین مفسر اهل بیت (علیهم السلام)هستند. اول این را رد می کند و از آلایش پاک می کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اگر شما کوچکترین شبه ای در ذهنتان بوجود بیاید که بگوئید که خداوند در این آیه گفته است من فراموش می کنم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">پس امکان فراموش کردن برای خدا هست. اول این را رفع می کند. ضلالت ابتدایی نیست، یعنی خدا یک عده را گمراه نمی کند و یک عده را هم هدایت نمی کند. شما باید اسباب هدایت شدنت را خودت ایجاد بکنی و اسباب گمراهیت را نیز خود ایجاد می کنی.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">ما شروع می کنیم به بدی کردن مثل این است که: شما از یک دستگاهی بد استفاده کنی<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>تا ضریب خطا در دستگاه بالا برود و دیگر به چیزهای کوچک حساسیت نشان ندهد. این عمل شما باعث می شود که حساسیت شما به بدی از بین می رود و کارهای بد را شروع می کنی و نمی دانی که داری کار بدی انجام می دهی، ضلالت این طوری است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">وقتی شما پافشاری می کنی که حق دیگران را پایمال کنی دچار مکر الهی می شوی « وَ مَکَرُوا مکر ََ الله و اللهُ خیرُ الماکرین».</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">شما بدی می کنی حق الناس، حق النفس و حق الله به گردن می گیری نه تنها حساسیت شما کم می شود بلکه دچار مکر الهی می شوی. یک جایی هم ضربه اش را می خورید. نه تنها حساسیت شما در انجام کارهای بد پائین آمده بلکه یک موجودی هم پیدا می شود، بدتر از خود شما که آن بدی شما مضاعف بشود و دچار مکر الهی بشوید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">والسلام</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0cm 0pt; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">باب معنای کلام خداوند عزوجل که فرمود: و از روح خود در او دمیدم:</span></strong><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">وقتی گفته می شود « نَفَختُ فیهِ مِن روحی»، یعنی اصل انسان روح است و جسد و کالبد نیست. چون کلبد محل روح است. اگر خداوند از روح خویش در انسان دمیده باشد، پس خدا یک روح دارد شبیه روح ما. بنابراین اگر خدا روحی داشته باشد شبیه روح ما، پس خدا یک جسم و کالبدی هم دارد که این روح باید اعمال و افعال خودش را درون آن کالبد بروز دهد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">با این توضیحات عده ای برایشان تداعی می شود که حتماً خدا هم چنین ابعادی در وجودش است. خدا روحی مثل روح ما ندارد. این روحی که ما داریم مخلوق خداست و اگر می گوید از روح خود در او دمیده ام، به این عنوان است که خداوند عظمتی برای این روح <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در نظر گرفته است و این شان که درنظر گرفته است شاید برای این باشد که این روح قابلیت تعالی دارد (رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند )که در آدم می دمید و آنقدر در این مورد عنایت دارد که آن را به خودش متصف می کند و از خودش می داند. به همین خاطر توضیح می دهند که کسی فکر نکند حقیقت وجودی ما که روح ماست با خدا یکی است و خدا هم چنین حقیقت وجودی دارد. پس ما خدائیم و خدا هم مانند ماست. خیر، چنین چیزی وجود ندارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[ در توضیح آمد، روحی است که آن را انتخاب کرده، برگزیده، آفریده و به خودش نسبت داده است. یعنی یک روحی بوده در کالبدی دیگر یا به صورت دیگر]. خیر این روح را اولاً به ذات، برای آدم خلق کرده است. این مسئله در بحث معاد مطرح است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اگر خدا، رحیم و رحمان و تواب است، پس چرا توبه کسی را که در جهنم افتاده است نمی پذیرد؟ به خاطر اینکه اگر خدا بخواهد توبه آن شخص را بپذیرد و دوباره به او کالبد بدهد، چون حقیقت وجودی این شخص روح است و روحش با آن بدی ها آمیخته شده است. در این شرایط اگر بازگردد، دوباره آن کارها را قهراً انجام خواهد داد و این نیاز دارد که خدا برای او روح جدیدی بیافریند که در این صورت دیگر آن شخص قبلی نیست و شخص دیگری است، یا اینکه باید آنجا بماند تا تصفیه شود. ممکن است خداوند چندین روح را خلق کرده باشد و با توجه به اعمال و توانائیهایی که در یک شخصیت وجود دارد روحی را به او بدمد. اصل نکته در این است که این روح برای حضرت آدم خلق شده و قبلاً نبوده است. خدا به احسن وجه آن را خلق می کند و بعد درون کالبد انسان قرار می دهد و به خودش متصف می کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[ امام صادق (ع) فرمود: خداوند تبارک و تعالی یگانه و صمد است. او را میانه ای نیست، روح آفریده ای از آفریده های اوست. تأئیدی و نیرویی است که خدا در دل رسولان و مؤمنان قرار داده است].</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اینجا حضرت امام صادق(ع) <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نکته صمد بودن را مطرح و صمد را دوباره معنا می کند، یعنی میان پر است میان تهی نیست و به ذات خودش متکی است. این که می گویند روح مخلوق خداست نه این که جزء خداست، نه اینکه جزء ذات خداست و</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نه اینکه خدا خودش مخلوق است و جسمی دارد که این روح را درون جسمش گذاشته و بعد قسمتی از آن را به دیگری می دهد. « وَ ایدنا بروح القدوس» تأئید کردیم او را به روح خودمان. ( منظور حضرت عیسی)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">روح یک نیرو و قدرت خدا گونه ای است که خدا آن را درون کالبد حضرت آدم قرار می دهد. حضرت عیسی را به آن تأئید می کند و به او قدرت می دهد تا بتواند در گهواره صحبت کند و از مادر پاکدامنش رفع اتهام کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">امام صادق(ع) می خواهد این نکته را روشن کند. فکر نکنیدخدا یک مخلوق است چون یک روحی دارد و از این روحش به دیگری هم داده است. مثل استخری است که کسی آن را ساخته و داخلش آب ریخته است. اگر این استخر یک هوش مصنوعی داشته باشد که چاله ای را هم از آب خودش پر کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">می خواهد بگوید که فکر نکنید که روح جزء حقیقت خداست، هیچ کس به این حقیقت وجودی خدا دست پیدا نخواهد کرد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[ امام صادق (ع) درباره سخن خداوند عزوجل که فرمودند: وقتی که آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم. فرمود: خدای عزوجل خلقی آفرید و روحی آفرید، آنگاه به فرشته ای دستور داد که در آن دمید، نه به صورتی که از قدرت خدای متعال چیزی کاسته شود. آن روح از قدرت او بود. ( از روح خود در آن دمیدم)]. این دمیدن به چه معناست؟ به این معناست که خداوند آن را به انسان اعطا کرده است. مثلاً یک موجود گلی را می سازید، این موجود اگر قرار باشد کاری را انجام بدهد، باید یک قدرتی داشته باشد چون خودش به ذاته قدرتی ندارد، حتی فرشته ای که از نور است هم قدرتی ندارد. شیطان هم که از آتش است قدرتی ندارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">باید یک جایی یک موجودی و یک کسی که منشأ همه اینهاست. این قدرت و تحرک و تفکر را به آنها القاء بکند و اگر انسان خلیقه الله می شود، به خاطر همین است که از آن منشاء به او قدرت اعطا شده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">« وَ عَلَمَ الادَم اَسماءَ کُلَها»، ما به آدم یاد دادیم اسماء خودمان را پس قدرت یاد گرفتن را در آدم قرار دادیم که این در ملائکه نبود. به آنها گفتیم بیائید یاد بگیرید گفتند: ما نمی توانیم یاد بگیریم، مگر چیزی که تو به ما یاد داده باشی.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">پس دمیدن یعنی: تأئید کردن با قدرت خودش، یعنی القاء نیروی خودش که با این نیرو شخص بتواند آنچه را که خدا</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اراده کرده اجرا کند. دمیدن نه به معنی فوت کردن بلکه به معنای تأئید کردن با قدرت خودش که اینها مخلوق هستند و خدا خالق همه آنهاست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -31.1pt 18.0pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><strong style="mso-ansi-font-weight: normal;"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">       </span></span></span></strong><span dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">باب معنای جَنبُ الله:</span></strong></span><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">وقتی یک نفر بندگی کند و با تمام وجود در اختیار اوامر خدا قرار بگیرد کم کم افعال آن شخص خداگونه می شود، یعنی وقتی من فکرم خدایی شد و با تفکر خدا محور فکر کردم. آن موقع می دانم که اگر دهان باز کنم و حرفی بزنم، حرفم را از روی ثواب می زنم و از روی هوی و هوس صحبت نمی کنم. « اَلذّینَ عَنِ لَغوِ المعرِضوُن». یکی از صفات مؤمنین همین است، یعنی از لغو دوری می کنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">زبان گویای خدا هستم، یعنی اینکه حرفی جزء حرف خدا نمی زنم. کاری جزء کاری که خدا بخواهد انجام نمی دهم. زبانم به هوی و هوس و لغو باز نمی شود. دست خدا هستم؛ دست نشانه اجرای اراده خداست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اگر فکرم خدایی باشد وقتی دست به قبضه شمشیر بردم در آن حال نیز بنده نفس خودم نیستم. همان جایی که « عمر بن عبدود» بر صورت امیرالؤمنین خدو انداخت ولی امیرالمؤمنین در آن حالت سر از تن او جدا نکرد. چرا؟ چون بنده نفس خودش نیست و چون خودش را از این بندها رهانیده حالا شده بنده خدا و کاری را انجام می دهد که مطابق خواست خدا باشد و مطابق نیکی و ثواب. « اَنَا وَ علیٌ اَبَوَا هذهِ اِلاُمَه». پیغمبر می فرماید: من و علی پدران این امتیم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">آنچه که امیرالمؤمنین می گوید که من رهبر مؤمنان به بهشت هستم، من ریسمان استوار خدا هستم، من پیوند محکم خدا هستم. همه نشاندهنده ی این است که امیرالمؤمنین به این راهی که رفته خیلی معتقد بوده است. به حضرت گفتند به کجا می روی گفت: به صدر اعلی می روم به جنت منتهی می روم. اما اگر از من و شما بپرسند ما باید با خوف و رجاع این سؤال را پاسخ بدهیم که اگر خدا ما را بخشید ما به بهشت می رویم و اگر ما را نبخشید نه. یعنی علی (ع) آن طور بندگی کرده است که جایگاه خودش را در بهشت می بیند و با اطمینان کلام، جایگاه خودش را در بهشت به مردم معرفی می کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"><span style="font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"><span style="font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><strong style="mso-ansi-font-weight: normal;"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">                   </span></span></span></strong><span dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span><span lang="FA">باب معنای هُجزَت:</span></span></strong></span><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">« وَعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَقوا»، هُجزِه معنی همان بند و ریسمان می دهد. در این آیه می گوید: به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید. همان طور که گفتیم دست معنی اعمال قدرت است و مشخص می شود که بند وطناب معنای فرمان می دهد، یک نوع پیروی، یک نوع اتصال است. پس این معنای هُجزَه نزدیک به معنی حَبلُ الله است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[ امام رضا (ع) فرمود: رسول خدا (ص) در روز رستاخیز بند خدا را گرفته، ما بند پیامبران را گرفته و شیعیان بند ما را گرفته اند و آنگاه فرمود: هُجزَه به معنی نور است.]</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نور منشع هدایت است. این فرمان خدا همان منشع نور و هدایت است. اگر ما به حَبلِ الله جنگ بزنیم در واقع باید به همان فرمان خدا جنگ بزنیم که همان راه روشن و راه به نیکویی رسیدن و همان نور است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">منظور از بند همان نور است، این بند نشانه این است که خدا و پیغمبر خدا همه مردم را به نور دعوت می کنند و از مردم می خواهند به سمت نیکی و درستی و فرمان خدا سوق پیدا کنند و در راه ثواب قرار گیرند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">این دوباره تشبیه را رد می کند که ما حساب دنیا و آخرت و مسائل ملکوتی را از حساب مسائل مادی و روزمره خودمان جدا کنیم. [ امام صادق (ع) فرموده: نماز هُجزِ خداست، چون نمازگزار را هنگام نماز، از گناه باز می دارد. خداوند عزوجل فرموده: </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نماز از فحشا و منکر باز می دارد.]</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">« اِنَ صَلوهُ تَنها عَنِ الفَحشاءِ و المُنکَر» ایه ۴۵ سوره عنکبوت. نماز مصداق نور و مصداق سیر الی الله است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><strong style="mso-ansi-font-weight: normal;"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">                   </span></span></span></strong><span dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب معنای چشم، گوش و زبان:</span></strong></span><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">امیرالمؤمنین در مرحله اَتَمِ بندگی و اَکمَلِ بندگی است و تمام وجودش یکسره سرباز خدا می شود و هر چه می گوید جزء حرف خدا نیست، هر چه می شنود جزء شنیده ای که برای رضای خدا باشد نیست. در واقع همان جریان « اِنی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَه» در اصل مُکرَم به اِصالِه هستند و حرف کسی را می زنند که از طرف او به خلافت برگزیده شده اند و اگر کسی که خود را خلیفه می داند حرف حق را نزند این دیگر خلیفه نیست بلکه قاصب منصب خلافت است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[ باب معنای سخن خداوند عزوجل یهود گفتند: دست خدا بسته است. دستهای خودشان بسته باد و به سزای آنچه گفتند از رحمت خدا دور باشند بلکه دو دست او گشاده است.]</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">یهودیها می گفتند دست خدا بسته است، یعنی خدا در عالم، دخل و تصرفی نمی کند و تقریباً عالم را رها کرده است. ولی خدا اثبات می کند که فقط در یک دوره « فعال ما یشاء» دنیا نبوده است در همه ادوار و زمانها خدا در دنیا می تواند تغییر و تحول ایجاد کند. می تواند چیزی را جایگزین کند. همان طور که امتی را برداشته و امت دیگری را جایگزین می کند. اینها می خواستند بگوینـد که اراده خداوند محدود شـده </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">است، خیر. اراده خدا همیشه جاری است و خدا همیشه « فعال مایشاء» است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt -37.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">                   </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب معنای خشنودی و خشم خدا:</span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">چون خدا یک موجود مرکب نیست وقتی که می گوید خشم من فرود آید، منظور این نیست که خدا بر آن شخص به صورت خشم نازل شود. خدا تغییر مکان و حالت نمی دهد و اگر چنین چیزی را در نظر بگیریم خدا را تشبیه کرده ایم که خدا از تشبیه به دور است. خشم یک حالتی از اراده است. مثلاً اصحاب فیل می خواستند کعبه را خراب کنند. خدا بر آنها عذابی نازل کرد که خشم با فرمانی که به پرنده ها داد جاری شد. خشنودی خدا هم با نصرت الهی جاری می شود. مثلاً به خاطر کار خوبی که انجام می دهید خدا خشنود شد و با برآورده کردن خواسته شما خشنودی خود را نشان می دهد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">قطعاً جهنم خلق شده است ولی آن اعمال شماست که بهشت و جهنم شما را می سازد.[ راه تشخیص خشم یا خشنودی خداوند از یک سری فعل و انفعالاتی که در زندگی ما بوجود می آید است.]</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">یا در زندگی بوجود می آید که شما نمونه اش را می بینی یا چیزهایی می ماند برای روز قیامت یا در برزخ شما که در آنجا نمود پیدا می کند. مثلاً نمازی که می خوانیم ممکن است اثری در این دنیا نداشته باشد یا ما متوجه نشویم ولی در <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>دنیای دیگر(قیامت) نماز و کارهای خوب شما نمایان می شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">خشنودی خدا وقتی تأمین می شود که شما از کانال کسانی که قطعاً و با عصمت فرمان خدا را می فهمند. کاری را که گفتند انجام دهید در این صورت می فهمید که خشنودی خدا را بدست آورده اید. مثلاً : امامان که فهمشان از فرمان خدا کامل و صحیح است و هم در ابلاغ و عمل کامل و صحیح است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">خداوند برای اعمال اراده خودش از یک سری ابزارها استفاده می کند « با آنها بجنگید و قتال بکنید که خدا می خواهد آنها را به دست شما عذاب بکند» « وَ لِلّهِ جُنوُدُ سَمواتِ وَ الاَرض» خدا اگر بخواهد بر کسی خشم کند نیازی به ابابیل ندارد یا اینکه از مؤمنین کمک بگیرد ندارد. سلول به سلول بدن ما همه « جُندُ الله» هستند. خداوند چون می خواهد که اراده اش را اشخاص ثالث که نظاره گر هستند ببینند و بهتر متوجه مسئله بشوند از اسباب خارجی استفاده میکند. اگر بندگی کنیم به یک مقام بالایی می رسیم که عامل امر و اراده خدا بشویم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">قلب پیغمبر عرش خداست. هیچ وقت از اینکه یکی کفر خدا را بگوید خوشحال نمی شود و از شکر خدا خوشحال می شود. وقتی که پیغمبر خوشحال شد معلوم است که رضایت خدا هم در همین بوده است. نوع خوشنودی خدا با نوع خوشنودی شما و ما فرق می کند. شما اگر خوشحال می شوید لبخند می زنید. خدا دیگر لبخند نمی زند به یک نوع دیگری خوشحال می شوند. شما وقتی خوشحال یا ناراحت می شوید روحتان یک حالت دیگری پیدا می کند. ولی وقتی خداوند ناراحت می شود حالش منقلب نمی شود. خشنود می شود ولی خشنودیش مثل خوشنودی من و شما نیست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[همه نیازمند او هستند چیزها را بدون نیاز و بدون سبب آفریده است]. سبب در اینجا به معنی ابزار است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">بدون سبب یعنی نه اینکه بی خود و باطل آفریده است. خدا کار لغو و باطل انجام نمی دهد. دلیل عقلانی که ما داریم وقتی که پیامبر از روی لغو حرف نمی زند. وقتی مؤمنین از روی لغو حرف نمی زنند. قطعاً خدا مرکز همه خوبیها و کمالات است. پس امکان ندارد که خدا کار لغو و بیهوده انجام دهد. یعنی خشم و خشنودی خدا تجسم عملی پیدا می کند. اگر خدا خشمگین شود حال خودش منقلب نمی شود. بر آن شخص عذاب شدید وارد می کند. یا اگر خوشحال شود نمی خندد. آن شخص را به جایگاه مطلوبی می رساند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[ باب تفسیر کلام خداوند عز و جل که فرموده: در روز قیامت زمین یکسره در قبضه قدرت اوست و آسمانها در پیچیده به دست اوست.]</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">دو تا عمل انسانی است در قبضه قدرت بودن<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>و پیچیده به دست داشتن. امام(ع) می فرمایند: این یک نوع تشبیه است و خدا از تشبیه مبری است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">دست یعنی عامل اِعمال اراده. ائمه خیلی توجه دارند در تفسیر این آیات که همه جا می خواهند این قضیه نفی تشبیه را مطرح بکنند که کوچکترین شبهه ای به ذهن متواتر نشود که خدا جایی در قرآن از دست خودش نام برده است. پس حتماً دست دارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">قرآن نیاز به مفسر دارد و مفسر همان اهل بیت هستند که عصمت کبری دارند و می توانند آیات قرآن را در بطنش متوجه شوند و تا آنجایی که برای شخص مقابل، قابل درک است بیان کنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">[ باب تفسیر کلام خداوند عز وجل که فرموده : ذِهی پندار که آنان در آن روز از پروردگارشتن سخت محجوبند.]</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">آیه ۱۵ سوره مطففین«کَلا اِنَهُم عَن رَبِهِم یَومَئِذٍ لَمَحجُوبُون»</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نه اینکه خدا یک جسم است و ما روی این جسم یک پارچه کشیده ایم و یا مانعی قرار دادیم و بین این آدم بد و خدا یک مانعی هست. خیر مانع به معنای مادی نیست. مانع به این معنا نیست که مثلاً بقیه که آدمهای خوبی هستند<span style="mso-spacerun: yes;">      </span>می روند و رو در رو با خداوند ملاقات می کنند. یعنی خدا یک جسمی دارد که می شود بینشان حد فاصلی قرار دارد یا نه. هیچ کس نمی تواند خدا را ببیند. آیات خدا قابل مشاهده است که در حد اَکمَلِ آیات خدا رسول اکرم (ص) است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: -1.1pt; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -37.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><strong style="mso-ansi-font-weight: normal;"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">                    </span></span></span></strong><span dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب تفسیر قول خدا:</span></strong></span><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">«وَ جاءَ رَبُکَ وَ المَلَکُ صَفَاً صَفًا» سوره فجر آیه ۲۲/</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">به امر پروردگار فرشته ها گروه گروه می آیند و فرمان خداوند اجرا می شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">آیه ۲۱۰ سوره بقره « آیا جزء این انتظار دارند که خداوند، فرشتگان را زیر سایه بانی از ابر بیاورد.»</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">خدا از نقل و انتقال منزه است. این فرمان خداست و فرشته ها می آیند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">در اعتقادات اسلامی ضلالت ابتدایی نیست، یعنی خدا هیچ کس را گمراه نمی کند. عمل خود شخص باعث گمراهی او می شود. « وَ مَکَرُ مَکَرَ الله و اللهُ خَیرُ الماکِرین». مکر کردند خدا هم مکر کرد. نگفت مکر کردند خدا خدعه کرد، نگفت خدعه کردند خدا مکر کرد. « یُخادِعوُنَ الله وَ هُوَ خادِعُهُم»، از همان ریشه فعلی آمده نرفته از یک ریشه فعلی دیگر بیاورد. در دنیا و در آخرت کاری که شما ایجاد می کنید به همان مقدار به تو جواب داده می شود. یعنی عمل شما صورت عینی پیدا می کند و به شما آسیب میزند. آن دنیا اگر مار و اژدها و آتشی هست. این آتش طوری نیست که یک جایی باشد که شما بتوانی از آن فرار کنی. این آتش از درون خود شماست و شما نمی توانی از آن جدا بشوی. هر کاری انجام دهی همان به تو برمی گردد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">هر چه کنی به خود کنی، هر چه ز نیک و بد کنی </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">هر کس شکر بکند « لِاَ زیدَنَکُم» و هرکس که کفر بورزد خدا نمی گوید که از آن می گیرم. می گوید « اِنَ عَذابی لَشَدید».به مردم نعمت می دهیم هرکس درست استفاده کرد و شکر کرد، اضافه می کنیم هرکس که شکر نکرد و کفر ورزید عذاب شدید دچارش می کنیم و ممکن است این عذاب شدید غیر از گرفتن نعمت باشد مثلا شخصی کافر است و مدام کفران نعمت می کند ولی خدا نعمت را از او نمیگیرد بلکه اورا دچار بعضی از امراض میکند که هم آبروی او را می برد و هم سلامت او را و هم به دارای او صدمه می زند و اگر کسی کفران نعمت کرد و با نعمت خدا با خود خدا جنگید و آنرا در راه ناصواب استفاده کرد همیشه قلب او نامطمئن است همیشه اضطراب دارد وچه عذابی بالاتر از اینکه انسان همیشه ناراحت و نگران باشد<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>. اگر شکر کردی ما آن دنیا به تو خیر می دهیم. انسان نه در اول است نه در آخر. خدا نعمت را در اول می دهد و در آخر هم پاداش می دهد ما در این وسط هستیم و می توانیم خوب عمل کنیم. ما حد اختیارمان وسط است نه اول دست ماست نه آخر، نه قیامت دست ماست و نه نعمت دادن و ندادن. <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>فقط عملیات این وسط دست ما است که بتوانیم از این نعمت به خوبی استفاده بکنیم یا نکنیم.<span style="mso-spacerun: yes;">                                                                              </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">والسلام</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;">                                            </span><strong>بخش دوم</strong></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt -37.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><strong style="mso-ansi-font-weight: normal;"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">                   </span></span></span></strong><span dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب علم خداوند:</span></strong></span><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">بحث در مورد علم خداوند، بحث علو، یگانگی و یکتایی خداوند یعنی بزرگی ذات خداوند یکتا است و دیگر همه چیز از او پائین تر است. <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>او یگانه، صمد، مالک و قدوس است. همه چیز او را می پرستند و به سوی او پرستش می کنند چند نکته در این مورد بحث می شود، یکی از آنها این است که همه موجودات به سوی او یک سیر تکاملی دارند و آن را طی می کنند وقتی می گوئیم به سمت خدا سیر می کنیم نه اینکه مکان وجود خدا یکسان باشد و خدا در یک مکان خاص باشد، منظور این است که هر چیز که خداوند خلق کرده در ذات خود درتلاشند که به تمام قرب الهی برسند. . موجوداتی که خداوند خلق کرده دو نوع اند: ۱) اختیار دارند ،۲) اختیار ندارند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>مثلا درخت را می توان نام برد. خداوند به آنها امر کرده است که در یک فصل بارور شوند و میوه بدهند که این کار را انجام می دهند و در واقع با انجام این کار ذکر خداوند را می گویند یعنی به زبان حال ممکن است همین درخت زبان قالی هم داشته باشد و باآن نیز ذکر بگوید که اصلا بعید نیست . خداوند به انسان فرموده که دروغ نگو. اگر دروغ نگوید ذکر خدا را به جای آورده و این یک نوع ذکر گفتن است. به درخت فرمان داده می شود که میوه دهد، میوه می دهد و همیشه فرمان خدا را اطاعت می کند و ذکر خدا را می گوید، پس درخت نمی تواند در یک سطحی که انسان پیشرفت میکند <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>پیشرفت کند چون این اجازه به او داده نشده است.<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>اما انسان سطح بالاتری دارد. مثلاً به جایی می رسد که خلیفه االله است <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>انسان اگر ذکر خداوند را بگوید با اختیار موجب پاداش است برای انسان وگرنه اندم های آن انسان خودشان ذکر خداوند را با زبان حال می گویند یعنی همه موجودات ذکر او را می گویند. مثلاً سلول های بدن انسان، مثل گلبول های سفید. ولی اینها غیر از انسان هستند و دستوری که از خداوند گرفته اند انجام می دهند و تنها کار و وظیفه ای را که در بدن انسان دارند انجام می دهند. مثلاً کشتن میکروب ها و یا تولید پادتن که این کارها عین فرمان خداوند است و اطاعت از فرمان خداوند عین ذکر اوست بعضی جاها اختیار با خود ماست. مثلاً اگر یک مغازه دار مغازه را باز کند یا ببندد. مغازه را اول یا آخر وقت باز می کند اختیار با را انجام می دهد .اماموجودات دیگر که <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>از روی جبر کارشان را انجام می دهند و همیشه ذکر می گوید این می شود جنود خدا ( و بریا خداست لشکریا آسمان و زمین ). ما ذکر می گوئیم و ذکر با اختیار است. دروغ نگفتن، کار زشت انجام ندادن با اختیار انسان است. انسان غیر از سایر موجودات است چون که دارای جایگاه اختیار است. همه بسوی او(خدا) در حرکتیم و برتر از اینکه امیدواریم به او برسیم. این رسیدن به خداوند به این خاطر می شود که: ۱) ما بگوئیم خداوند جایگاه دارد و ما از پلکانی حالا ده تایی یا هزارتایی بالا می رویم و به او می رسیم. آیا این ممکن است؟ <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>این تفاسیر که گفتیم برای این است که بعداً کسی اینها را باهم خلط <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نکند و این مسائل را نکته ای و ریز توضیح می دهیم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">به عنوان مثال کسی حدیثی را بگیرد و بگوید خداوند بالاتر از آن است که به او برسیم یعنی خدا جایی در بالا نشسته نه اینکه علو ذاتی خداوند جایگاه و عظمت او را تعیین کرده و خداوند اعلا و درجه کامل است. با تکامل و حرکتی که انسان دارد ممکن است خیلی به او نزدیک شود. خیلی متوجه شود اما باز نمی تواند به آن مقام برسد یعنی مقام خدایی برسد ولی می تواند به مقامی برسد که جز خدا نبیند. به کل نرسیده نه می رسد و نخواهد رسید ما فقط در مقام بندگی هستیم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">این که ما به مقام خداوند برسیم هرگز ممکن نیست. هر چه انسان بیشتر بندگی کند و خودرا در مقام عبودیت بالا رساند تازه می فهمد که هیچ چیز نیست در پیشگاه الهی. پروردگار ما با آگاهی همه چیز را گسترش داد کارش از روی آگاهی و حکمت است نه بیهودگی. خداوند دنیا را خلق کرده و آخرت را برایش گذاشته اینها همه از روی علم و آگاهی است نه لهو و لعب. از <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>علی بن موسی الرضا (ع) سوال شد : آیا خداوند می داند چیزی که نبود اگر بود می گردید بودنش چگونه می بود و یا اینکه جزء آنچه را بود می شد نمی دانست. فرمود: خداوند متعال همان دانا به چیزهاست پیش از بودن چیزها، خداوند عزوجل فرموده است ما از آنچه می گردیم و انجام داده ایم نسخه برمی داشتیم و همچنین فرموده است که اگر دوزخیان برگردانده شوند به آنچه که از آن نهی شده اند برمی گردند و همانا آنان دروغ می گویند. خداوند عزوجل می دانست که اگر آنان را برمی گرداند به آنچه که از آن نهی شده اند برمی گشتند و وقتی که آنان به فرشتگان گفتند آیا در آنجا کسی را قرار می دهید که فساد کند و خون بریزد و حال آنکه ما تو راتقدیس می کنیم و تسبیح می گوییم. فرمود : من می دانم آنچه را که شما نمی دانید. خداوند همواره عملش را بر چیزها پیش داشت. پیش از اینکه چیزها را آفریده باشد پس بسیار مبارک و مقامی است. پروردگار ما چیزها را آفرید و عملش بر همه چیز و همه کس ثابت است و پروردگار ما همانگونه که می خواست جاودانه دانا، شنوا و بیناست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اینجا مطلبی را در مورد مسئله معاد بیان می کنیم با گفتن این حدیث چند نکته در جریان آیه (منروی زمین برای خود خلیفه ای قرار می دهم) که در سوره بقره عنوان شده است، که <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>ملائکه سؤال می کنند چرا می خواهی روی زمین کسی را بگذارید که فساد می کند و خون می ریزد. ما تو را تسبیح<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>و تقدیس می کنیم. (فرمود من می دانم چیزی را که شما نمی<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>دانید ) خدا قبل از اینکه دنیا خلق شود، اول و آخر دنیا را می دانست و اینکه چرا دنیا را خلق می کند این در حکمت خداوند است. خدا خالق است ولی خالقیتش را ظهور و بروز نمی کند وقتی که موجودی را خلق نمی کند. اگر من صحبت نکنم متکلم بوده ام اما با لقوه بوده و بلفعل نشده . برای ما که روی زمین هستیم دانش، حالت مادی دارد. خداوند می داند برای اینکه خالق است ولی بشر اینگونه نیست. ما می گوئیم این همان باب نفع تشبیه است .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">لحظه از خانه بیرون بروم من را میکشند <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>و اگر این کار را انجام نخواهم داد <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>وقتی که می دانم نتیجه امتحان چیست واحیانا بد است<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>اصلا تن به امتحان نمیدهم این کار را. ولی ما در این مختصات و مقیاس خداوند را می سنجیم و می گوئیم اگر خداوند سرانجام همه کارها را می دانست پس چرا ما را خلق کرد. مثلاً این دنیا نهادش خوب یا بد می شود پس هدف خداوند از این کارها چه بوده است. شما کاری را انجام می دهید برای اینکه معلوم است. پس این مختصات ذهن انسان است که می گوید حرکت می کند از یک سری معلومات به سری مجهولات و آنها را با این معلومات حل می کند. در منطق می گوید حرکت<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>می کنم از معلومات برای حل مجهولات، با توجه به همان معلوماتی که قبلاً گفتیم، اما خدا اینگونه نیست و پیش تر از این برای ما توضیح نداده است و می فرماید ( انی اعلمُ ماذا تعلمُ ) من چیزی می دانم که شما نمی دانید. ( علم الادم السماء کل ثم ارفهم- الاملائکه الاسماء هولاء ). اسماء را یاد دادیم می توانید شما یاد بگیرید. متوجه مشوید یا نه. به انسان گفتیم تو این را یاد بگیر انسان شد آموزش دهنده ملائک ولی این نکته را باز نمی کنیم که خداوند چرا انسان را خلق کرد. به دلیل یاد دادن اسماء این یاد دادن چیز دیگری است این یاد دادن تجلی اسماء است، ولی حالا این تجلی اسماء چه هدفی پشتش بوده همانطور که گفتیم این دنیا ظرف فهم همه مسائل نیست. این خداوند دانا بود آگاه بر مسائل و چیزها، قبل از آنکه چیزی را خلق کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نکته ای دیگر که بعد از آیه می آید مثلاً علت معاد را قدر می کند. اگر جهنمی ها به دنیا برمی گشتند تا اعمال گذشته را مثلاً جبران کنند. این دلیلی دارد که این کار انجام نمی شود. در بحث معار وقتی که یک امر برایتان ملکه شد اینکه شما به دنیا برگردید محال است، برگردی و کار نیکو انجام دهی محال است برای اینکه وقتی برای شما ملکه شده دوباره همان کار را انجام می دهید شما با آن روحی که اعمال پلید برایش ملکه شده دوباره همان کار را انجام می دهید. اگر بخواهید کار بهتر انجام دهید مستلزم این است که برای شما یک روح جدید خلق شود. به همین علت با حرف فرد جهنمی مخالف می شود. عده ای هم ممکن است بگویند پس خدا رحمان و رحیم نیست و بعضی هم می گویند خداوندا ما توبه کردیم حالا اتماس می کنیم به تو و ما زجرمان را کشیدیم ما را به دنیا برگردان، نه اینگونه نیست که آنها می گویند تا زمانی که روحشان از غلو و غش پاک نشود اگر به دنیا برگردند با همان ملکات سابق برمی گردند و به همین دلیل اعمال گذشته را انجام خواهند داد. سؤال: شما در آن بخش گفتید که خداوند آنها را با همان روح به زمین می فرستد و دوباره همان کارهای زشت را انجام می دهند. به نظر من شاید این یک نعمت باشد برای آنها؛ بله ولی به هر صورت آنها عذابشان مضاعف می شود خداوند یک حوزه یک تیکه است و قطعه قطعه نیست که عملش از او جدا باشد و غیر از خودش باشد. عملش در ذاتش است. علم او سابق بر چیزهاست یعنی اینکه او قدیم بوده و همه چیزها حادث هستند، پس این است که علم او بود قبل از اینکه چیزی بود. یعنی ذات او بود قبل از اینکه چیزی باشد پس حالا پروردگار ما جاودانه، دانا و شنواست. سؤال: ما می گوئیم خداوند علم، حکمت و قدرت دارد ولی اینها را با صفات و اسماء مختلف گفته است. خداوند به ما می فرماید: ( کَلَّمَ الناس علی القدر العقول )، با مردم حرف بزنید اندازه عقل آنها. اگر خداوند می خواست تمام صفاتش را با یک نام اسم ببرد، این کار نمی توان انجام داد به این دلیل که شما یک سری مفاهیم در دنیا دارید. قرآن کتاب معما نیست. قرآن کتاب هدایت است باید درون مایه اش را که باعث هدایت است درک کنیم. پس اگر خداوند این مباحث را با یک سری اسماء که ما اینجا داریم تطبیق نکند در حد درک ما نیست، زیرا علم ما علم خداست. علم ما طور دیگر است، ذات ما غیر از ذات خداست. به عنوان مثال مقاومت دیوار و انسان در برابر ضربه پتک. خداوند باید اسماء را یک سری مفاهیم بگوید که برای ما قابل درک باشد تا با آن طریق راه پیشرفت ما را هموار کند. عملش مثل قدرت است. اگر خداوند به جای علم بگوید قدرت و به جای رحمانیت بگوید قدرت این را من و شما متوجه می شویم برای فرد دیگر ممکن است قابل درک نباشد. همه انسانها حیوان ناطق هستند. مثلاً به عنوان نمونه به </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">همه انسانه گفته شود حسن و با یک نام اسم برده شوند در این هنگام انسان دچار سردرگمی می شود. قدرت خداوند وجه تمایز ندارد که ما بتوانیم آن را ببینیم و بشنویم. چگونه می توان فهمید این قدرت منظور علم است نه اینطور نیست. درست همه این صفات از ذات است و یک تکیه است اما به آن معنا نیست که انسان همه آن را با یک اسم خوب نام برد. سؤال: آیا این حالت نفع بشر را وجود نمی آورد؟ و بر حب این حرفها این اسم را خداوند آنجا قرار داده ولی می داند علم، قدرت و صفات دیگر او همه یکجاست: نه این صفات یکجا نیستند. بله منظور من این است که این صفات جدایی از یکدیگر نیستند. سؤال: آیا این تعبیر می شود به صفات مختلف و اسم های مختلف، نمی توان گفت صفات مختلف، باید گفت اسم های مختلف چون صفت یکی است درست است این موضوع؟ نه، صفت یکی نیست این قدرت است- پس ما اینگونه استنباط می کنیم- بله ما هر چه را تصور کنیم در مورد خداوند، خدا غیر از آن است. به این دلیل است که می گوئیم در ذات خدا تفکر کنید. ما به آنچه از خدا می توانیم توجه کنیم آیات خداوند است- منظور شما را من متوجه نمی شوم- من می گویم خداوند یک تکه است همه این صفات را با هم دارد. علم برایش ابزار باشد یا علم قسمتی از وجودش باشد. مثل یک توپ چل تیکه نیست. سؤال: علم در دیدگاه انسان با قدرت متفاوت است در حالی که ما می گوئیم در صفات خداوند اینها یکی هستند و خداوند این ها را از نظر اسم ها جدا کرده است- بله خداوند خودش را برای ما به گونه ای معرفی کده که برای ما قابل درک باشد. می گوید شما چیزی مثل علم و آگاهی دارید، آیا آن آگاهی که شما دارید در این دنیا است؟ من بر خر چیز آگاهم، آیا آگاهی خداوند با انسان قابل قیاس است- درست است این آگاهی مربوط به ذات اوست- اما سؤال من اینجاست که خداوند از علم و حکمت نام برده است ولی اینها با هم یکی هستند. آیا اینها از طرف انسان بوده: بله به خاطر انسان بوده چون اگر به غیر از این می گفت قابل درک نبود. قرآن آمده ما را هدایت کند پس برای ما باید قابل درک باشد. پس این مسئله بر حسب درک و فهم ماست. اگر غیر از این بود برای ما قابل درک نبود. خداوند می فرماید: به هر آنچه مخفی و اظهار می کنید به هر دو آگاهیم. در عین حال به زمان جایی که خورشید و ماه باید باشند که چه موقع مثلاً خورشید طلوع کند و یا غروب کند نیز آگاه است. آگاهی خداوند مربوط به ظاهر یا باطن نیست مربوط به هر دو آن است. وقتی می گوئیم به علم یا حکمتش این کار را کرد این ها نمادهای آن صفات است. خاصیت آن صفت است. در حالی که بین علم و حکمت او فرقی نیست و آن نمادی است از علم و حکمت نماد علم است و این است که هر چیز سر جای خودش باشد. این انسان جاهل است که کار بی وقت انجام می دهد. مثلاً </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">وسط مجلس غذا می خندد و در مجلس شادی گریه می کند. این از نادانی شخص است. علم خدا علم تکاملی نیست یک روز چیزی را بداند و روز بعد علمش کامل شود. از اول اگر علم است آن علم به صورت اکمل و اصم مسئله است. اینگونه نیست مثل انسان که امروز جاهل است با خواندن کتاب درکش از موضوع بالا می رود. خداوند چگونه به جا و مکان عالم است. برحسب حدیث، مثلاً امروز چیزی را خلق کند و بگوید سرانجام این را ببینم چه می شود. نه اینگونه نیست. اسمش از اول علم است و به تمام معنا علم است. مثل علم ما مراحل تکمیلی ندارد. علم خدا حضوری و اعتصابی<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>نیست. به عنوان مثال نوزاد، که شهوتی ندارد ولی در مراحل بعدی زندگی در او بوجود می آید و این علم حضوری برایش بوجود می آید. پس علم خدا حضوری نیست. در جایی مثال زدیم علم خدا به گونه ای است که در وجودش بوده در این جا منظور نیست که حضوری بوده یا در مراحلی یاد گرفته است. پس علم خدا از علم ما متفاوت است. سؤال: امام باقر (ع) می فرماید خداوند را دو علم است علم ویژه که مخصوص خداوند است و فرشتگان مقرب و پیامبران مرسب از آن آگاه نیست و علم دیگر عام است که فرشتگان مقرب و پیامبران مرسب به آن آگاهند و از طریق حضرت محمد (ص) به انسان هم منتقل شده است. در اینجا، امام علم خداوند را به دو قسمت تقسیم می کند. به نظر شما این تشبیه درست است؟ چون این امام معصوم است این تشبیه امام با تشبیه افراد معمولی فرق می کند چون حرفهای امام منشاء الهی دارد ( و ما ینطقان الحواء&#8230;.). اینها اینگونه هستند و حرف را از روی هوا و هوس نمی زنند. ائمه هم با زبانی حرف می زنند که انسان درک کند. این مسئله حقیقتش قابل باز کردن نیست. اما ائمه با زبان ما صحبت می کنند و با تماثیل ما سخن می گویند که قابل فهم باشد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -31.1pt 18.0pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><strong style="mso-ansi-font-weight: normal;"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">       </span></span></span></strong><span dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">باب معنای کلام خداوند عزوجل که فرمودند: در او از روح خود دمیدم.</span></strong></span><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">حدیث از امام باقر (ع) در مورد کلام خدا پرسید و فرمود روحی که برگزیده، آفریده و بر خودش نسبت داده و بر همه روح ها برتری داده و امر کرد از او بر آدم دمیده شود. این همان نکته را دفع می کند صحبت در مورد باب « نَفعَتَ فیهِ مِن روُحی» که صحبتهایی در این مورد هم انجام داده ایم. گاهی سؤال می کنند که انسان اصلاً روح و جسم نیست و کالبد نیست و کالبد روح است. پس اگر خدا از روح خودش بر آن دمیده باشد پس خدا روحی دارد شبیه ما پس خدا یک جسم دارد که اعمال و افکارش را در آن جای دهد. پس نتیجه اش این شد که خداوند روح دارد و روح هم جسم می </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">خواهد روح او مانند روح ماست پس خداوند هم مثل ماست.وقتی این موضوع را توضیح می دهند به این دلیل که نکات را از آن رفع کنند.۱- خدا روحی مثل ما ندارد اصلاً ما نمی دانیم خدا چطور است که روح دارد یا ندارد و این روحی که ما داریم مخلوق خداست اگر خدا می گوید از روح خود بر او دمیدم.این را به عنوان عظمت خداوند که آنقدر توجه و عنایت دارد به روح خاص انسان و این را به خود منسب می کند و از خود او می داند و کسی نباید فکر کند که حقیقت وجودی انسان که یک روح است پس خدا هم چنین حقیقت وجودی دارد و با ما یکی است.نه اینگونه نیست. سؤال: اگر در توضیح توجه کنیم گفته روحی که برگزیده، آفریده و بر خودش نسبت داده است. یعنی یک روحی بوده در یک کالبد دیگر به صورت دیگری بوده است، نه این روح را در اولین لحظه برای انسان خلق کرده است. این مسئله در بحث معاد همین طرح است. می گوئیم خدا اگر رحیم و رحمان است پس چرا توجه کسی که در جهنم افتاده نمی پذیرد. به این دلیل که اگر خدا بخواهد قبول کند توبه فرد را و کالبد را به او دهد و او را برگرداند. نکته اینجاست که چون آن شخص حقیقت وجودش روح است و روحش با او آمیخته شده اگر برگردد و دوباره آن کارها را انجام خواهد داد و این کار نیاز دارد که برای آن شخص روح جدید خلق شود یا نه اینکه او در جهنم بماند و از گناهان پاک شود. نکته این است که این روح برای حضرت آدم خلق می شود و این روح قبلاً نبود و به نحو احسن وجه خلق شده است و بعد خداوند آن را در کالبد انسان قرار می دهد و این را به خود منسب می کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نکته: روح مخلوق خداست نه این که جزء ذات خداست نه اینکه خدای مخلوق یک جسم دارد و یک روح در این جسم گذاشته است از روحی که قسمتی از جسمش است.« واتینا فیهِ مُن روحی» تأئید کردیم او را به روح خودمان. همین جریان است که می گوید روح یک قدرت خداگونه ای است که در آدم قرار می دهد، مثلاً قدرتی که در حضرت عیسی (ع) قرار داده شد که در نوزادی من به سخن گشاید و از مادر پاک دامن خود دفاع کند و رفع گناه کند. در همین وادی است و منظور روشن کردن این موضوع است که خدا یک مخلوق است و حالا روح است مثل استخری که کسی آن را ساخته و پر از آب کرده فرض کنیم که یک گوش مصنوعی داشته و چاله ای را پر می کند. می خواهد بگوید که فکر نکنید که روح جزء حقیقت وجودی خداست که هیچ کس به این حقیقت دست پیدا نخواهد کرد. سؤال: در حدیثی که می گوید از روح خود در آن دمیدم این دمیدن به چه معناست؟ این دمیدن به معنای آنکه من این را به او اعطا کردم، مثلاً یک موجود گلی را می سازیم این موجود اگر قرار باشد کاری انجام دهد خود قدرتی ندارد. پس باید کسی که منشاء آنهاست این قدرت تحرک و تفکر را القاء کند و به این دلیل انسان خلیقه الله می شود و قدرت از جانب وحی به او اعطا شده و می گوید « عَلَّمَ الادَمَ الاسماءُ کلما» ما به انسان یاد دادیم اسماء خود را، پس قدرت یاد دادن را به انسان القاء کرده پس این دمیدن یعنی القای نیروی خود در شخص که آنچه را خدا اراده کرده مجری باشد. دمیدن نه به معنای فوت کردن بلکه به معنای تأئید کردن به حرمت خود که این همه مخلوق خداوند هستند و خداوند مخلوق خداوند است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;">                                         </span><span style="mso-spacerun: yes;">   </span><span style="mso-spacerun: yes;">   </span>باب قدرت </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">خداوند در سوره الرحمن « بینهما برزخ لایبغیان» می فرماید: که مجرم هایی هستند که بین آنها فواصلی است و آنها هیچ وقت با یکدیگر داخل و مخلوط نمی شوند. برای مثال خداوند در یک تخم مرغ زردی و سفیدی را در کنار یکدیگر قرار داده و هر دوی آنها مایع هستند ولی هیچ وقت با یکدیگر مخلوط نمی شوند راز همین تخم مرغ که از دو مایع در کنار یکدیگر تشکیل شده موجود زنده ای هم چون طاووس با چنین زیبایی و هم چون کلاغ به وجود می آورد ولی در ظاهر هر دوی آنها تخم هستند اما در باطن کروموزوم های آنها با هم متفاوت دارد یعنی باطن آنها متفاوت است و این یکی از نشانه های عظمت قدرت خداوند متعال است و همین طور تفاوت هایی که در انسانها وجود دارد، مثلاً همان آب دهانی که یک انسان به بیرون می اندازد می تواند شناسنامه خود شخص باشد هم چون </span><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr">DNA</span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> انسانها، مثلاً ممکن است که در دنیا از چندین میلیون نفر پیدا شوند که اثر انگشت واحدی داشته باشند ولی مردمک چشم یا آب دهان و یا </span><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr">DNA</span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> انسانهابا یکدیگر متفاوت است پس خداوند هر یک از مردم دنیا را یگانه خلق کرده است و این یکی از صفات خداوند متعال است که در انسان تجلی کرده است یعنی هر شخص از نظر اخلاق، خلق و خوی و&#8230; واحد آفریده شده است و از دیگر انسانها متمایز است و همان « فی الارض آیات المؤمنین و فی انفسکم افلا تعقلون» است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">و این حجت آنقدر بالغه است که کلامی در مورد آن نمی توان گفت و به هیچ وجه نمی توان خداوند را منکر شد و اگر بخواهیم خداوند را منکر شویم این نشانه ها غیر قابل قبول است که </span><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr">DNA</span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> یک انسان با انسان دیگر فرق کند، آب دهان ما با هم فرق کند و زردی و سفیدی در یک جا هستند ولی با یکدیگر مخلوط نمی شود و اینها همان کلام « لا اله الا الله الحق المبین» است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">در باب اول بحث شد که رسول اکرم فرمود « لا اله الا الله» کلامی است که هیچ کس نمی تواند بر زبان بیاورد مگر اینکه بتواند نشانه ها و آیات خداوند را درک کند و بعد می فرماید من هم نتوانستم این کلام را بگویم و خداوند این کلام را به من آموخت و هنگامی که ما کتاب التوحید را می خوانیم تازه می فهمیم که معنی و مفهوم کلام « لا اله الا الله» چیست اما ذات آن قابل فهم نیست و فقط برای این است که بدانیم خداوند واحد است. خداوند در دنیا واحد، احد، قهار و فعال ما یشاء است. خداوند الرحمن الرحیم و عطوف رحیم است، برای مثال هنگامی که شما یک نفر را که به شما ظلمی روا داشته، مورد بخشش می دهید یا در نهایت به او یک احسان کنید ولی خداوند یک کار عجیب انجام می دهد یعنی هم گناهان تو را می بخشد و هم کلاً آن گناه را محو می کند تا هنگامی که خداوند نعمت بهشت را به شما عطا کرد دائماً خود را مورد سرزنش قرار ندهی که من چنین گناهان بندگی انجام داده ام ولی خداوند به من چنین نعمت هایی عطا کرده است یعنی خداوند گناهان تو را به طور کامل از یاد می برد به طوری که قبلاً وجود نداشته است. کسانی که در وسایل ارتباط جمعی ( ماهواره، اینترنت و &#8230; ) مباحثی انجام می دهند و می گویند اسلام دینی است که می گوید خداوند ما جبار است ولی چنین نیست. اسلام فقط در مورد جباریت و مهربانیت بحث نمی کند بلکه در مورد تمامی صفات خداوند بحث می کند و هیچ گونه مباحثی در مورد اینکه خداوند بچه دارد، ما بچه خدا هستیم، خداوند دست وپا و چهره دارد، به میان نمی آورد ولی مهربانیت خداوند را در حد اعلاء معنا می کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">این یکی از اشکال های موجوددر خارج است که ما اسلام را درست نشناخته ایم و هم نشناسانده ایم و آنچه که داشتیم را درست به مردم انتقال نداده ایم. مثلاً همین کتاب التوحید که مورد بحث ما است ممکن است بزرگانی از این کتاب<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>حدیث های معروفی را استخراج کرده اند و مباحثی را از این کتاب بیان کرده اند ولی شاید کسی نباشد که تمام این کتاب را جز به جز شرح بدهد زیرا تا زمانی که بحث توحید و نگرش ما نسبت به خداوند حل نشود ما قادر به این نیستیم که بفهمیم چرا امام صادق(ع) امام شد ولی من امام نشدم و اراده خداوند در چه حد است و اراده ما چقدر است که بتوانیم این مسائل را حل کنیم و ما حتی نمی دانیم که پیغمبر اسلام تنها پیامبری است که برای تمام افراد اعصار و دورانها آمده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">حدیث بعدی:</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">در اینجا دوباره همان بحث نفی تشبیه مطرح است و دوباره در این حدیث نشان می دهد که ذات خداوند قابل فهم نیست و تنها راهی که ما می توانیم به فهم خداوند نائل شویم باید آیات و نشانه های خداوند را متوجه شویم و امام می فرماید که در آفریده های تو زمینه کافی وجود داشت و آنقدر قدرت، شوکت و حکمت خود را در آفریده هایت متجلی کرده بودی که دیدن این آفریده ها کافی بود یعنی برای ایمان آوردن به تو آیه کافی، حجت بالغه، کامل و جامع بود و انسانی که با دیدن این آیات ایمان نیاورد مشکل از خود انسان است و خداوند هیچگونه حجتی از مردم برخود باقی نمی گذارد یعنی همه مباحث را بیان می کند مخصوصاً در زمینه معاد و حسابرسی و برای انسان هم پیغمبر درونی و هم پیغبر بیرونی و هم حجتهای مختلف را می فرستد و بعضی موارد انسانی را می فرستد مانند لقمان که نه پیغمبر است و نه امام ولی سخنان حکمت گونه می گوید، اینها حجتهایی هستند که کلام از دهان آنها خارج می شود ولی آیاتی دیگر چون درخت، خورشید و ماه یا مداری که زمین به دور آن گردش می کند که اگر به اندازه چند سانتی متر از مدار خود خارج شود تمامی موجودات نابود می شوند و هنگامی که خورشید هر روز طلوع می کند و شما آن را می بینید همین خورشید هر روز از وحدانیت، علم، عظمت و حکمت خداوند برای انسان سخن می گوید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">« وحده وحده لا شریک له» این نشان دهنده این است که همه خلایقی که در دنیا است همه در حال تسبیح خدا هستند و اینها همه نشانه های خداوند است و انسانی که نمی خواهد این آیات را قبول کند هر روز ماتریالیسم، فمنیسم و &#8230; به وجود می آورد ولی اینها همه یک نوع لج بازی کودکانه است زیرا خداوند خود می فرماید که ما شما را با فطرت توحید آفریده ایم و ذات بشر، خداپرست است ولی اگر کسی چنین چیزی نمی خواهد در اصل خود را از بشریت خارج کرده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نکته ای در حدیث وجود دارد که بشر آنقدر که مورد ذات خداوند سؤال می کند در مورد خلقت سؤال نمی کند بشر باید متوجه باشد که دنیا ظرف پاسخ دادن به همه سؤالات و آخر زندگی ما نیست ولی در عالم دیگر هم قادر به شناختن ذات خداوند نیستیم همان طور که پیامبر در معراج نتوانست متوجه ذات خداوند شود ولی بیشتر از زمانی که بر روی زمین بود خداوند را درک کرد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">حدیث بعدی: </span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">در بحث گذشته صحبت شد که همه چیز غیر از خدا حادث است یعنی خدا بود قبل از اینکه همه چیز وجود داشته باشد خداوند بوده قبل از اینکه « کجا » خلق بشود و این مسئله ای است که با معادلات دنیایی قابل فهم نیست مانند پول یک کشور که فقط در خود آن کشور اعتبار دارد نه در کشورهای دیگر و مسائلی هم چون پول پس « چه »، « کجا » و &#8230; </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">مسائلی است که در دنیا قابل اعتبار است ولی ممکن است همین « کجا » وجود نداشته باشد پس خداوند قبل از اینکه چیزی و مفهومی مثل « کجا » خلق بشود وجود داشته است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">حدیث بعدی:</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">در این حدیث نیز همان بحث نفی تشبیه مطرح است، یعنی خداوند به هیچ وجه قابل توصیف نیست . اگر ما بخواهیم خداوند را به چیزی تشبیه کنیم باید آن را به یک چیز مانند کنیم و چون همه چیزها در دنیا محدود هستند پس خداوند را محدود شمرده ایم و هنگامی که خداوند را محدود شمردیم و خداوند محدود شد پس دیگر خدا نیست به همین دلیل خداوند قابل توصیف نیست. خداوند را هر چیزی که توهم کنیم چیزی جزء آن توهم است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><strong><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">حدیث بعدی:</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">خداوند هست در عین اینکه وجود خودش آنجا نیست زیرا اگر در یک جا باشد در جای دوم نمی تواند باشد، یعنی وجود خدا در همه جا هست، در دنیا، عقب و در تمام دنیا گسترده است یعنی همه جا هست و هیچ جا نیست، <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>همه جا هست </span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">با صفات، آیات و عملش که در دنیا محیط است ولی با ذاتش در یک جا نیست زیرا اگر این طور باشد ذات خداوند محدود شده و نمی تواند در جای دوم باشد. خداوند از رگ گردن به ما نزدیک تر است ولی ما متوجه خداوند نیستیم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نکته: امام می فرماید: اگر سه نفر در یک جا هستند خداوند چهارمین آنهاست و اگر چهار نفر باشند خداوند پنجمین آنهاست، به خاطر این نیست که خداوند با ذاتش در آنجا وجود دارد زیرا اگر وجود داشته باشد در آن صورت خداوند محدود می شود، یک مکان پیدا می کند و خدایی که محدود می باشد دیگر خدا نیست پس خداوند با علم و قدرت و صفاتش بر همه چیز احاطه دارد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">حدیث بعدی:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">در این حدیث ممکن است که عده ای چنین سؤال کنند که مگر حضرت ابراهیم (ع) معصوم نبوده پس این سؤال او برای چه بوده است؟ امام می فرماید: که دلیل این است که خداوند فرمود من می خواهم از بین مردم یک دوست برای خود برگزینم که اگر از من بخواهد مرده را برایش زنده می کنم و چون حضرت ابراهیم این احساس را در خود دید چنین سؤال کرده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">حدیث بعدی:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">در این حدیث می خواهند که ثابت کنند که خداوند با ذاتش در دریا، آسمان و &#8230; است ولی امام صادق (ع) می فرماید: که خداوند با ذاتش در آنها نیست، یعنی اینکه خداوند است ولی جدا از آفریده هایش به صورت احاطه بر آنها. زیرا اگر خداوند در یکی از این مکانها باشد در مکان دیگر وجود ندارد ولی خداوند به وسیله علم و قدرت و &#8230; در آنجا هست ولی با ذاتش در آنجا حضور ندارد و خدا جدا از آفریده هایش است و مکان ها و زمانها و &#8230; همگی خلق خدا هستند و خداوند از خلقش جداست و خلق هم خدا نیست و خداوند با تمام صفاتش حضور دارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">        </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب تفسیر کلام خداوند عزوجل که فرمود: « در روز قیامت زمین یکسره در قبضه [ قدرت] اوست و آسمانها در پیچیده به دست اوست ».</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">در اینجا از دو عمل انسانی صحبت شده: ۱) در قبضه قدرت بودن، ۲) پیچیده به دست داشتن</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">در جلسات قبل گفته شد که این کلمات برای درک ذهن انسان است زیرا خداوند این گونه نیست که دستی داشته باشد و بتواند چیزی را در دست خود بگیرد و امام می فرماید که اینها یک تشبیه است برای تقریب ذهن انسان.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">حدیث بعدی:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">یعنی خداوند برای درک بیشتر انسان دست را گفته و قدرت را اراده کرده زیرا برای انسان دست عامل اراده است، مثلاً ما می خواهیم چیزی را بنویسیم برای این کار ما احتیاج به دست داریم تا اراده ما انجام پذیرد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">        </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب تفسیر کلام خداوند عزوجل که فرموده: « در زهی پندار، که آنان در آن روز، از پروردگارش سخت محجوبند ».</span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;">  </span>( آیه ۱۵ سوره مطففین )</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">«کلا» یعنی: هرگز، اصلاً ممکن نیست، در اصل یک « نه » قاطع و یک افاده ابدیت « نه » می کند در این حدیث هم امام می خواهد در اصلنفی را تشبیه بکنند که خداوند مثلاً یک جسم دارد که ما روی این جسم یک حائلی قرار دادیم که بین یک شخص بد و خداوند یک حائلی قرار دارد این حائل به معنای مادی نیست. مثلاً آدم های خوب در روبروی خدا قرار می گیرند. در احادیث قبلی توضیح داده شد که آیات خدا قابل دیدن است که آیه اکمل خدا رسول اکرم (ص) است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">                   </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب تفسیر کلام خداوند که فرموده: « و فرمان پروردگارت و فرشته ها صف در صف آیند»</span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">( آیه ۲۲ سوره فجر)</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">در این آیه خداوند امر می کند و فرشته ها گروه گروه می آیند و فرمان خداوند را انجام می دهند.</span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -43.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">        </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span><span lang="FA">باب تفسیر کلام خداوند که فرمود: « مگر انتظار آنان غیر از این است که خداوند و فرشتگان در زیر سایبانی از ابر سفید به سوی آنان بیایند.»</span></span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">خداوند از هر گونه نقل و انتقال منزه است این بحث به این معنا نیست که خداوند می </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">آید بلکه این فرمان خداوند است و به فرمان خداوند فرشته ها می آیند و چون ظاهر آیات هم برای مه حجت است امام هم فقط آیه را معنی کرده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; text-indent: 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%; tab-stops: list -49.1pt -37.1pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">        </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>باب تفسیر کلام خداوند که فرمود: « خدا آنان را به ریشخند گرفته» و « خداست که ریشخندشان می کند» و « نیرنگ کردند و خدا نیرنگ کرد و خدا بهترین مکرانگیزان است» و نیز « با خدا نیرنگ می کنند و حال آن که او با آنان نیرنگ خواهد کرد».</span></span><span style="font-size: 16pt; line-height: 150%; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-justify: kashida; margin: 0cm 0.7pt 0pt 0cm; line-height: 150%; text-align: justify; text-kashida: 0%;" dir="rtl"><span style="font-size: 16pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US;" dir="rtl" lang="FA">امام (ع) به این نکته اشاره می کند که خداوند قابل تشبیه نیست و این جریان ضلالت است که در اعتقادات اسلامی خداوند کسی را گمراه نمی کند و عمل خود شخص است که او را گمراه می کند، یعنی خداوند در هر جای قرآن از همان فعلی که انسان استفاده کرده به کار برده است. مثلاً « انسانها مکر کردند و خداوند هم مکر کرده». در اینجا خداوند نگفته آنها مکر کردند و ما خدعه کردیم و از همان ریشه فعلی آمده است یعنی در دنیا و <strong>د</strong>ر آخرت به همان مقدار کاری که انجام داده اید به شما جواب داده خواهد شد، یعنی عمل شما صورت عینی پیدا می کند، مثلاً اگر در آخرت عذابی بر شما باشد این گونه نیست که این عذاب از شما جدا باشد و شما هر موقع که خواستید از آن فرار کنید در اصل این عذاب از درون خود شما می جوشد پس این آیات از این حکایت دارند که هر چه در این دنیا انجام دهی همان به شما برگشت داده خواهد شد پس خداوند در هر جا از ریشه فعلی مناسب آن استفاده کرده است مثل اینکه خداوند گفته اگر کفر کنی عذاب خواهی داشت.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sahebasr.ir/1388/08/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نقد یک جزوه</title>
		<link>http://sahebasr.ir/1388/06/%d9%86%d9%82%d8%af-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%b2%d9%88%d9%87/</link>
		<comments>http://sahebasr.ir/1388/06/%d9%86%d9%82%d8%af-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%b2%d9%88%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 09:26:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیریت سایت</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sahebasr.ir/?p=173</guid>
		<description><![CDATA[                                                            بسم الله الرحمن الرحیم
چندی پیش شخصی با نام مستعار عمید جزوه ای را برای ما ارسال کرد که آن جزوه را برای او چاپ کنیم ما پس از خواندن جزوه ایراداتی را به آن وارد کردیم و برای نگارنده ارسال نمودیم و ایشان سوالاتی را برای ما فرستادند که نتیجه بحث به استحضار شما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>                                                            بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p>چندی پیش شخصی با نام مستعار عمید جزوه ای را برای ما ارسال کرد که آن جزوه را برای او چاپ کنیم ما پس از خواندن جزوه ایراداتی را به آن وارد کردیم و برای نگارنده ارسال نمودیم و ایشان سوالاتی را برای ما فرستادند که نتیجه بحث به استحضار شما میرسد</p>
<p>بخشی از جزوه</p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: center;" dir="rtl" align="center"><span style="text-decoration: underline;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;"><span id="more-173"></span>بخش اول: الله از نظر قرآن</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" dir="ltr"><span style="font-family: Times New Roman;">۱-۱</span></span><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;"> اطلاعات حضرت محمد و الله<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>در باره آفرینش:</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">در قرآن که بقول حضرت محمد، کلام خدا است ، ادعا شده<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>که الله، جهان هستی را بوجود آورده است. در اینجا سعی بر این است که بدانیم آیا چنین ادعا هائی با عقل و منطق ( خرد ) انطباق دارد یا نه.<span style="mso-spacerun: yes;">  </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><strong><span lang="FA"><span style="font-size: small; font-family: Times New Roman;"> </span></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" dir="ltr"><span style="font-family: Times New Roman;">۱-۱-۱</span></span><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="mso-tab-count: 1;">  </span>آفرینش جهان هستی</span><span lang="FA"><span style="font-size: small;">.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">در مورد آفرینش جهان هستی و آفرینش انسان، یک خرد ورز نمی تواند بقول ادیان اعتماد کرده ، در بست آنرا بپذیرد . چون ادیان تا بحال برای سئوالات زیر جوابی ارائه نداده اند ؛ از جمله:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: 0cm; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font-family: &quot;Times New Roman&quot;;">                      </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">الله قبل از بوجود آوردن جهان هستی، خودش در کجا بوده است؟</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: 0cm; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt;" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Symbol; mso-fareast-font-family: Symbol; mso-bidi-font-family: Symbol;"><span style="mso-list: Ignore;">·<span style="font-family: &quot;Times New Roman&quot;;">                      </span></span></span><span dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">اللهی که برای بوجود آوردن انسان به گِل احتیاج داشته،<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>ماده اولیه بوجود آوردن جهانی بدین عظمت را از کجا آورده ؟<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>یا چگونه توده ماده ای را که فقط با رقم بی نهایت قابل توجیه است، از هیچ بوجود آورده است؟</span></span></p>
<p>پاسخ ما</p>
<div>بسم الله الرحمن الرحیم</div>
<div>مرقومه شما به دست من رسید لازم می دانم مسائل ذکر شده در جزوه شما اجمالا پاسخ گویم.</div>
<div>۱/<span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">الله قبل از بوجود آوردن جهان هستی، خودش در کجا بوده است؟</span></div>
<div><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">**اگر ابتدایی ترین مسائل علم منطق را خوانده باشید موجودات از نظر وجود به ۳ دسته تقسیم می شوند ۱/ واجب الوجود ۲/ممکن الوجود ۳/ممتنع الوجود </span></div>
<div><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">بنا به اعتقادات اسلامی خداوند (جل جلاله) واجب الوجود است یعنی وجود او قائم بر ذات خود اوست که کمال مطلق است و برای وجود او علتی تامه ویا ناقصه لازم نیست دلیل این مسئله را از برهان فارابی بیان می کنم ، اگر ما ۱۰ سرباز داشته باشیم و به این ده سرباز بگوییم تا که حمله کنید و هر کدام از این سرباز ها حمله را مکول به سرباز دیگر بکند در این شرایط هرگز حمله ای صورت نمی گیرد پس باید سربازی باشد تا این حلقه تسلسل را بشکند و برای حمله پیش قدم بشود پس باید برای اینکه ما باشیم و سایر موجودات باشند یک موجودی وجود داشته باشد که مثل ما نباشد یعنی وجودش متکی به دیگری نباشد ما نند سرباز اولی که توضیح دادیم که خود حمله می کند و حمله او وابسته به حمله دیگران نیست خدا خود می جود است زیرا اگر نبود بقیه افراد عالم هم نبودند  در این نکته که ما وجود داریم هیچ شکی نیست که اگر در این مسئله شک داشته باشید اصلا اصل بحث شما اشتباه خواهد بود و بنا به قول شیخ الرئیس بو علی سینا (ره)شکاک واقعی وجود ندارد و دکارت وغزالی هم برشک خود چیره شدند زیرا با وجود شک کلی در عالم امکان بحث علمی وجود ندارد چون حقیقت قابل اتکاء برای بحث وجود ندارد شیخ الریس می فرماید:« هرکس گفت من در وجود شک دارم اورا با چوب بزنید و وقتی گفت چرا می زنی بگویید ما نمیزنیم و تو دردت نمی آید فقط فکر می کنی که دردت می آید » پس ما موجود هستیم از کجا آمده ایم از رحم مادر مادر چیست علت ناقصه وجود ما و خدا چیست علت تامه وجود ما زیرا اولین وجود را اوخلق کرد و باعث خلقت ما دردرون رحم مادر نیز اوشد و مادر پدر فقط یک وسیله بودند پس مشخص شد الله قبل از خلق هستی موجود بوده زیرا اگر زمانی را فرض کنیم که نبوده در آن هنمگام عدم محض خواهد بود و وجود موجودی در عدم محض معنا ندارد لذا لازم می آید که الله همیشه بوده باشد .</span></div>
<div> </div>
<div><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">فعلا خدا نگهدار</span></div>
<div><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;">سوالات نویسنده </span></div>
<div><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma;"></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">سروران عزیز گروه المهدی</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">امید وارم همه مطالب تعمقی در قرآن را خوانده، به یک اشکال بر خورده و اشکال عدم وجود الله را توضیح داده باشید. من بی نهایت خوشحال خواهم شد که هرچه را بنظرتان نادرست می رسد ، توضیح دهید.</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">و اما جواب اشکالی که شما گرفتید: </span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">۱- موجودیت به زمان و مکان احتیاج دارد، اگر زمان و مکانی وجود نداشته باشد موجودیتی در کار نبوده قابل درک نیست.</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">۲- فقط بعلت اینکه فیلسوفی چنین یا چنان می گوید، دلیل بر صحت مطلبی که ارائه شده نمی باشد. چه بسا کسان به ماوراءالطبیعه اعتقاد دارند ! آیا اعتقاد و گفتار آنها باید مورد قبول عام واقع شود؟<span>  </span>خود شما ممکن است معتقد باشید که مهدی پس از هزار و چهار صد سال هنوز زنده است، ایا باید این ادعا مورد قبول باشد؟</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">۳- آیا طبیعت نمی توانسته از زمانی در منهای بی نهایت تا بعلاوه بی نهایت، در فضای لایتناهی<span>  </span>وجود داشته باشد؟ اگر چنین نیست چطور وجود الله را در این زمان و مکان می پذیرید؟</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">۴- الله قرآن با توضیحاتی که حضرت محمد در باره او در قرآن داده – همانطور که در قسمت های مختلف تعمقی در قرآن از قول خود قرآن آورده شده – وجودی مادی با تمام خصوصیات بشری است؛<span>  </span>شعار می دهد، قسم می خورد، اعانه و وام جمع می کند،حسود است، جاسوسی می کند، می بیند و می شنود. و از دانش و بینش یا قدرت انجام کاری عاجز است ولی در عوض روزانه چند بار سجده و تمجید لازم دارد،<span>  </span>درست مثل خود محمد و بتان قبل از او. آیا این حرفها از من در آمده یا از زبان محمد و الله او<span>  </span>در قرآن؟</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">سروران! اگر کتاب تعمقی در قرآن را بطور کامل نخوانده اید، بشما توصیه می کنم که آنرا کامل بخوانید و فقط بیک نکته در مورد موجودیت الله که وجود و عدمش یکی است اکتفا نفرمائید. من بهیچوجه میل ندارم تنها بقاضی رفته با خیال راحت فاتح بر گردم و طبیعی است که تا دوستانی چون شما ایرادات کار مرا جزء به جزء تذکر نداده اند، همیشه این تصور در من خواهد ماند که من در اعتقادات خودم محق هستم.</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">سر افراز و پایدار باشید</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">عمید</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">پاسخ ما </span></span></p>
<div></div>
<p><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">بسم الله الرحمن الرحیم<br />
</span>
</p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">وجود واجب الوجود نیاز به زمان ومکان ندارد زیرا مکان و زمان تغیر پذیر هستند و واجب الوجود خیر مکان و زمان مخلوق هستند و همان چه که شما آنرا مثبت و منفی بی نهایت می دانید و وجود طبیعت را به آن مربط دانسته می خواهید خداوند را در غالب آن قرار دهید امری اشتباه است </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">و آنچه که گفتید به گفته فلان فیلسوف متاسف هستم زیرا فارابی در تمامی جهان به عنوان معلم ثانی مطرح است و سخنش سنجیده و درست است بهتر است مطالعه کنید آنچه در قرآن امده و خداوند را معرذفی کرده هرگز خداوند نیاز به اعانه ندارد و مکر او مکری ابتدایی نیست بلکه مکانیسم دنیا به گونه ای طراحی شده جواب عمل بد به انسان بر میگردد و جواب عمل خوب هم چنین است در حالی که ذات اقدس حضرت باری از انجام افعل نا توان نیست و در عین حال لازم است بگوییم که قرآن نیاز به تفسیر دارد و هر کس به بطن قران دست نمی یابد مگر کسانی که مطهر هستند (سوره واقعه آیه ۷۹)و این مطهرون هستند که تفسیر قرآن را می دانند وآنها اهل بیت هستند<span>  </span>در ضمن آنچه نوشته اید کاری تکراری است زیرا کتابی با عنوان بازشناسی قران نوشته شده بود و آقای براتی زیر نظر حضرت ایت الله سبحانی این کتاب را نقد کرد که مطالب این کتاب از جزوه شما بسیار تند و تیز تر و فنی تر بود اما چنان نقد شد که چیزی از کتاب نماند </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">انتظار استشما بیشتر مطالعه کنید </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">اسلام هرگز به برای خداوند وجود مادی قائل نبوده وصفات سلبی را به خداوند نسبت نداده است شما می توانید برای به دست اوردن نگاه شیعه به توحید کتاب توحید شیخ صدوق را مطالعه کنید </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">بنا به اعتقادات اسلامی خداوند از هر چیز بی نیاز است اعم از عبادت اعانه و&#8230;</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">شما هم قرآن را خوب نخوانده اید بهتر بخوانید .</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">.۲۶۷ بقره خداوند را غنی حمید می داند و آیات <span> </span>۵و۶ تغابن </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">در مورد امام عصر (روحی فداه) نمی نویسم زیرا اول باید توحید را حل کنیم و بعد سایر امور</span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl">نویسنده جزوه</p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">سروران عزیز گروه المهدی</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">از ایمیل شما صمیمانه متشکرم. و اما نکاتی که به آن اشاره فرموده بودید:</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">۱) واجب الوجود: من در بست تئوری شما را می پذیرم!</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">۲) اینکه فارابی شخصیتی جهانی است؛ تا مدرکی در این زمینه ارائه نفرمائید بنده پذیرا نیستم. شخصیت های جهانی افرادی هستند که درجدول بخش بیستم تعمقی در قرآن &#8221; ایراداتی که به این نوشته گرفته شده است&#8221; ملاحظه می فرمائید. برای مثال :</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">ناپلئون گفته است: هرچه کشوری مذهبی تر باشد ، جنایت در آن بیشتر است. یا</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;"><span>                   </span><span>    </span>تمام مذاهب فرآورده و دست پرورده افراد بشر است.<span>    </span>و در همین زمینه</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">امرسون گفته است: همه مذاهب دنیا فرآورده انزال اندیشه های چند نفر قدرت طلب بوده اند.</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">اینشتاین گفته است که: کسی که بقانون علیت عقیده داشته باشد به معتقدات مذهبی گردن نخواهد نهاد. </span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">مولانا که مثنوی او در دانشگاههای ادبیات جهانی آمریکا و انگلیس تدریس می شود گفته است که:</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">آنان که طلبکار خدائید؛ خود آئید<span>                   </span>بیرون ز شما نیست ؛ شمائید! شمائید!</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">چیزی که نکردید گم از بهر چه جوئید<span>   </span>واندر طلب گم نشده بهر چرائید؟</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">۳) با توجه به اینکه خداوند قرآن را به حضرت محمد- پیامبر انتخابی خود- نازل کرده است و در آیات بی شماری از جمله آیات ۱۷، ۲۲ و ۳۲ سوره شماره ۵۴ &#8220;القمر مربوط بسال چهارم بعثت؛ <span> </span>آمده است که </span></span><strong><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;">: ما </span></span></strong><strong><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">قرآن را <span style="text-decoration: underline;">برای پند گرفتن آسان کردیم</span>؛ آیا پند پذیری هست؟</span></strong><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;"> چنین بر می آید که: اولآ قرآن برای همه آمده و آسان شده تا همه بفهمند و نه فقط برای عده ای معدود بنام مطهرون. ثانیآ قرآن بواژه عربی که زبانی بسیار کامل است آمده و ظاهرآ خداوند و حضرت محمد باید به آن واژه ها تسلط داشته باشند، لذا اگر کسی ادعا کند که آنها <span> </span>منظوری جز اینکه در قرآن آمده ، مورد نطرشان بوده، چنین ادعائی الله و حضرت محمد را ناتوان نسبت به ابراز مکنونات خود متهم می کند.<span>     </span>از طرف دیگر آنها که به تفسیر قرآن دست آلوده اند، قاعدتا باید سر از جهنم در آورند چون در حقیقت ایشان ادعای دانا تر بودن از الله و پیامبر او را دارند . آنها با تفسیر خود بطور غیر مستقیم می گویند &#8221; کاری را که الله از عهده آن بر نیامده من انجام داده ام. بدیهی است که چنین ادعائی &#8220;دانا تر از الله بودن&#8221; کفر است وقعر جهنم جای مدعی.</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">۴) با توجه به منطق پاراگراف سوم: در آیه ۱۰۴ از سوره نهم توبه مربوط بسال نهم هجرت آمده است که:&#8221; </span></span><strong><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">آیا نمی دانند که خدا همو است که</span></strong><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;"> <strong>توبه بندگانش را می پذیرد <span style="text-decoration: underline;">و صدقات را می گیرد </span>&#8230;.&#8221;</strong> </span><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">و در آیه ۲۴۵ سوره دوم البقره مربوط بسال نهم هجرت می گوید:&#8221; </span></span><strong><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">کیست که <span style="text-decoration: underline;">بخدا وام دهد، وامی نیکو </span></span></strong><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">پس خدا آنرا برایش چندین برابر کند&#8230;..&#8221;<span>  </span></span><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">و یا در آیه۱۲ سوره پنجم المائده مربوط بسال دهم هجرت می فرماید:&#8221; </span></span><span style="text-decoration: underline;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">و بخدا وام دهید وامی نیکو</span></span><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">البته گناهانتان را از شما بزدائیم&#8230;&#8221;</span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;"><span> </span>صریح تر از این؛ چگونه الله می تواند گدائی کند ؟ و بسیار بدیهی است که اگر الله منظور دیگری جز گدائی داشت، با تسلطی که بزبان عربی داشت می توانست همان بگوید که منظور او بود. تفسیر کردن این آیات و خرد ورز کردن آنها تنها و تنها یک موضوع را به اثبات می رساند و آن اینکه الله خودش از اظهار مکنوناتش عاجز بوده و یک بنده خدا بنام مطهرون بیش از خدا میدانسته که منظور اصلی الله از فرو فرستادن این آیات چه بوده است. </span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">۵) متاسفانه با توضیح فوق باید گفت که بطن قرآن همان است که الله با استفاده از واژه های عربی فرو فرستاده و تفسیر بطن قرآن توسط مطهرون جمله ای تحمیق کننده است. چون با وجود جمعیتی در حدود شش میلیارد، الله را باید بسیار نادان شمرد که ادعا شود از بطن قرآن عده ای انگشت شمار بنام مطهرون که در آب کُر سه وجب و نیم در سه وجب و نیم در سه وجب و نیم که برای کُر نگهداشتن آن در آن می شاشند،<span>  </span>خود را مطهر کرده اند؛ اطلاع دارند و بس.</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">۶) سوره ۵۶ الواقعه آیه ۷۹: با مراجعه بقرآن در آیه ۷۷ همین سوره می فرماید:&#8221; که این قرآنی است کریم!<span>  </span>آیه ۷۸ می فرماید: </span></span><strong><span style="text-decoration: underline;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">در کتابی مکنون، </span></span></strong><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">و در آیه ۷۹ می فرماید: </span></span><strong><span style="text-decoration: underline;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma;">آنرا جز پاکیزگان دست نزنند.</span></span></strong><span style="font-family: Times New Roman;"><strong><span style="text-decoration: underline;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"> </span></span></strong><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA">بسیار متاسفم که شما در ربط این سه آیه کوتاهی فرموده اید. اگر قصد الله این بود که بگوید آنرا( قرآن را)جز پاکیزگان دست نزنند؛ سه آیه فوق بدین صورت می آمد: ۷۷ این قرآنی است کریم! ۷۸ آنرا جز پاکیزگان دست نزنند<span>  </span>و ۷۹ مستخرج از کتابی مکنون.<span>  </span>و آین آیات بصورتی که در قرآن آمده است فقط و فقط یک منظور را بیان می کند و آن اینکه کتاب مکنون را جز پاکیزگان دست نزنند و نه قرآن را!</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">۷) در مورد کاری تکراری ؛ حق با شما است منتهی با این تفاوت که من بدون اطلاع از کار آقای دکتر روشنگر و پس از چند سال مطالعه قرآنهای متفاوت، کتابی بنام تفسیر عامیانه بر تفاسیر عالمانه قرآن نوشتم ( در صورت تمایل می توانم کتاب را برای شما بفرستم) . در انتها ضمن اینکه دنبال مامنی برای انتشار کتاب به سایت های مختلف سر می زدم، با کتابهای مختلف آقای دکتر روشنگر از جمله کتاب بازشناسی قرآن بر خوردم و تصمیم گرفتم دامنه نوشتجات ایشان را که به آیات معدود و تیتر های معدودی پرداخته بودند ، وسعت دهم . لذا با مطالعه قرآن آقای زین العابدین رهنما ( بیش از پنجاه بار) دسته بندی های جدیدی با منطق های مربوط به آنها بوجود آورده، بنام تعمقی در قرآن منتشر نمودم. </span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">مطلبی را که شما نمی دانید و من دوست دارم با شما در میان بگذارم اینکه ؛ تعمقی در قرآن بر عکس تفسیر عامیانه قرآن با لطف و محبت خوانندگان موافق این نوشتار واقع شد و من دوست داشتم نظریات مخالفین را نیز بدانم که شما بدادم رسیدید و من از این بابت بی نهایت از شما متشکرم. چون هر چه بیشتر که شما ایراد بگیرید ، نوشته را پخته تر خواهد نمود و مطمئنآ در تجدید نظر آینده ایرادات شما و جوابهای من نیز در بخش بیستم کتاب بنام&#8221; ایراداتی که به این نوشته گرفته شده است بچشم خواهد خورد ( البته اگر اجازه بفرمائید)</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">سعادت و موفقیت شما را آرزو می کنم</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"><span style="font-family: Times New Roman;">عمید</span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl">پاسخ ما</p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;"><span>  </span>بسم الله الرحمن الرحیم</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">در مورد فارابی با یک سرج ساده مطالبی بسیار خواهید یافت که من نیازی به ذکر دوباره نمی بینم </span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-size: small; font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">آنچه به عنوان مثنوی معرفی می کنید درست نیست و شما می توانید بر شرح ها مثنوی مراجعه کنید </span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">بله قرآن برای همگان نازل شده است و در آن شکی نیست لکن پی بردن به بطون قرآنی برای همگان میسر نیست خداوند برای قرآن معلمانی را قرار داده که جز اهل بیت نیستند و خود آنها ر نعرفی کرده می توانید به کتاب اهل بیت در قرآن خیرالله مردانی مراجعه کنید نه آنجه مر بوط به فهم قرآن است منحصر به شکل آیه نیست که اگر شکل آیه مطرح بود حتما لزوم وجود امام مطرح نمی شد شیعه معتقد است قرآن ظاهری دارد و باطنی که باطن را کسی نمی داند مگر آن قدر که خدا به او اجازه دهد قرآن صرفا متن نیست بلکه معناست و تفسیر معنا جز با عمل ووصل بودن به منشاء حقیقی عالم ممکن نیست یعنی کسانی می توانند لصل را بدانند که به حقیقت محض متکی باشند کسانی که قرآن را تفسیر می کنند ادعا ندارند که از خداوند بهتر می فهمند بلکه با توجه به آیات دیگر و همچنین روایات صحیح آیاتی را که در مواقع مختلف نازل شده اند و شاید مردم عوام نتوانند ربط بین آیات را پیدا کنند را مکشوف می نمایند و سخنان قر|آن را مثتاقی تر بیان می کنند زیرا اگر قرآن مثتاقی مطالب خود را بین می کرد در این صورت مشمول زمان می شد و این مسئله موجب می شد که قرآن در زمانی محصور بماند پس در هر عصر نیاز هست تا قرآن به مشکلات بشر پاسخ گوید و کار مفسرین همین است و لزوم وجود امام همین جا مطرح می شود </span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">آنچه در مورد قرض الحسنه نوشتید درست نیست زیرا در اسلام و در سخنان نبی اکرم (ص) خداوند با همان اصل واجب الوجودی مطرح است و با همان اصل بی نیازی<span>  </span>وبر همگان مشخص است که وقتی شما قرض الحسنه می ده۸د قرض را به فرد انسانی می دهید و خداوند خود بشر نمی شود و از شما قرض نمی گیرد ووقت با بزگواری خود را ضامن قرض حسن میکند تا مردم از نتیجه خوب آن مطمئن باشند و خداوند با این کار نیکو بودن این امر را تائید می کند و این امر ار بزرگ می دارد مانندذ آن جایی که روح بشر را به خود متصف می کند نه اینکه روح ما با خدا یکی است یا خد ا روح دارد ویا&#8230;</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">فقط بزرگی روح بشر را گوشزد می کند </span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">نه در فهم آیات سوره واقعه اشتباه کردید زیرا که بنا به ظاهر و باطن داشتن قرآن هم سخن شما درست است و بدون وضو نباید به قرآن دست زد وهم به اصل قرآن پی نمیبردن جز پاکان .</span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">تفسیر تسنیم آیت الله جوادی املی جلد ۱ را مطالعه کنید </span></span></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"> </p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl">نویسنده جزوه</p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt;">
<div class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;"><span dir="rtl" lang="FA">پاسخ نامه سوم شما رسید، بینهایت متشکرم</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">متاسفانه ظاهرآ چنین می نماید که شما تمامی کتاب تعمقی در قرآن را</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">نخوانده اید و در حال حاضر ما اوقات خود را صرف مطالبی می کنیم که جز</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">قسمتی که می فرمائید &#8221; بطن قرآن را فقط امامان می دانند&#8221; بقیه مطالب</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">چندان مفید نیستند</span>.<br />
<span dir="rtl" lang="FA">من متونی  را که صد در صد متکی بر آیات قرآن می باشد، در زیر می آورم و</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">خواهشم از شما اینست که بدون حاشیه رفتن مستقیمآ بتفسیر بطن آیات</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">بپردازید تا چشم و گوش من و خوانندگان مطالبی که من نوشته ام باز شود</span>.<br />
۱)  <span dir="rtl" lang="FA">سوره ۱۷     الاسراء آیه ۱۶  می فرماید: و چون خواهیم که قریه ای را هلاک</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">کنیم ، توانگران آنرا فرمان دهیم پس در آن</span><br />
                                               <span dir="rtl" lang="FA">فسق کنند پس عذاب بر آنها واجب شود پس عذاب کنیم آنرا عذاب کردنی</span><br />
    <span dir="rtl" lang="FA">نظر من:  سادیسم از این آیه میبارد. اولآ باید پرسید که چرا الله</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">میخواهد قریه ای را هلاک کند؟  آنهم قریه ای که در آن فسق نیست و بفرمان</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">او است که توانگرانش در آن فسق میکنند تا عذاب بر آنها واجب شود</span>!<br />
<span dir="rtl" lang="FA">ثانیآ ناتوانان و فقیران آن قریه که محققآ تعدادشان دهها برابر توانگران</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">است و حتی بفرمان الله نیز گناهی مرتکب نشده اند ، چرا باید هلاک شوند؟</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">اینکه چرا حضرت محمد اللهی تا این حد سادیستیک برای خود آفریده ، مساله</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">ایست که احتیاج به تفکر دارد.  چون هیچ الله بی خرد و نادانی هم نمیتواند</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">از قدرتش اینچنین سوء استفاده بنماید</span>.<br />
<span dir="rtl" lang="FA">تفسیر امامان:؟</span></span></span></div>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">۲) <span dir="rtl" lang="FA">دوم هجرت     ۵۷      الحدید  ۲۲      هیچ مصیبتی در زمین و نه در جانهای شما نرسد</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">مگر آنکه پیش از آفریدن آنها ( نوشته</span><br />
 <span dir="rtl" lang="FA">شده باشد) در کتابی. بیگمان این بر خداوند آسان است</span>.<br />
<span dir="rtl" lang="FA">نظرمن: بدین ترتیب حضرت محمد خواسته- بدون توجه به عواقب ادعایش-  مردم</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">باور کنند که اللهش قبل از آفریدن آنها ، سر نوشتشان را در کتابی محفوظ</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">مینویسد. غافل از اینکه این ادعا اشکالات زیر را بوجود می آورد</span>:<br />
۱) <span dir="rtl" lang="FA">الله میخواهد امام حسین را بیافریند و در سرنوشتش در آن کتاب محفوظ ،</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">شمر را مامور میکند که سر از تن امام حسین جدا کند و این حادثه مطابق میل</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">خدا و نوشته محفوظ او در مورد سرنوشت امام حسین و شمر اتفاق می افتد. بنا</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">بر این؛</span><br />
•       <span dir="rtl" lang="FA">شمر فقط وظیفه ایکه الله بعهده اش محول کرده انجام داده، که نه تنها بی</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">تقصیر است بلکه چون مطابق میل الله انجام وظیفه کرده ، کارش ستودنی است</span>.<br />
•       <span dir="rtl" lang="FA">امام حسین در مقابل سرنوشت و مشیت الهی نه تنها مقاومت بخرج داده بلکه</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">تعدادی از یاران شمر را که برای انجام ماموریت خود اقدام کرده بودند ،</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">کشته است و بنا بر این میخواسته از مشیت الهی سرپیچی کند و احتمالآ ما</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">ایشانرا در جهنم ملاقات خواهیم کرد</span>.<br />
•       <span dir="rtl" lang="FA">سر امام حسین را مطابق میل الله،  بریده اند و انجام شدن میل الله باید</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">مورد اطاعت و ستایش مریدان  و مسلمین قرار گیرد . پس اینهمه شیون و زاری</span><br />
– <span dir="rtl" lang="FA">پس از هزار و چهار صدسال-  برای چیست؟</span><br />
•       <span dir="rtl" lang="FA">لعن و نفرین شمر که دستور الله را مو بمو اجرا کرده، از کجا سرچشمه میگیرد؟</span><br />
•       <span dir="rtl" lang="FA">اصولآ چرا نیکی که مطابق سرنوشت انجام گرفته، یا بدی که آنهم بمیل و</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">نوشته الله بوقوع پیوسته ، باید پاداش یا جزا داشته باشد؟</span><br />
•       <span dir="rtl" lang="FA">چه دلیلی برای بوجود آوردن رستاخیز و بهشت و جهنم وجود دارد؟ و از همه مهمتر</span>:<br />
۲)   <span dir="rtl" lang="FA">وجود پیامبران چه صیغه ای دارد؟ و چرا آنها جهانی را بهم ریخته اند</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">تا سرنوشت مردم را عوض کنند؟  اگر آنها هم مطابق سرنوشتشان انجام وظیفه</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">کرده اند، الله را باید موجودی دیوانه و بی شعور دانست. چون از طرفی در</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">سرنوشت بعضی مینویسد که بدین اسلام گرایش نداشته باشند و از طرف دیگر در</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">سرنوشت محمد مینویسد که مامور است بهر قیمت آنها را وادار کند که از میل</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">الله سر پیچی کرده مسلمان شوند</span>!<br />
۳) <span dir="rtl" lang="FA">اصولآ تئوری « سرنوشت» با تئوری « احتیاج بوجود پیامبران» در ستیزند</span>.<br />
<span dir="rtl" lang="FA">تئوری سرنوشت میگوید که الله مکنوناتی دارد که آنها را با انتخاب خود در</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">سرنوشت اشخاصی که میخواهد بیافریند، گنجانده،  خط و مشی زندگی آنهارا</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">برنامه ریزی میکندو بدیهی است که کسی را قدرت تخطی از برنامه نوشته شده</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">در سرنوشتش نیست</span>!<br />
<span dir="rtl" lang="FA">از طرف دیگر محمد بر خلاف میل الله سعی میکند که کفار را مسلمان کند. آیا</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">محمد خلاف کار و سزاوار جزای آتش جهنم نیست که بر خلاف میل الله کافری را</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">که مطابق میل الله،  کفر میورزد ، مسلمان می نماید ؟</span><br />
۴) <span dir="rtl" lang="FA">اگر نخواهیم بپذیریم که الله دیوانه و بی شعور است ، آیا توجیه دیگری</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">جز خرد ستیزی حضرت محمد که این ادعا ها را از طرف اللهش کرده او را</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">بیشعور و دیوانه پنداشته، وجود دارد؟</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">نظر امامانی  که بطن قرآن را می دانند:؟</span></p>
<p>۳) <span dir="rtl" lang="FA">در قرآن یک سوره به جن که جنس او از آتش است وبا انسانها گفتگو دارد</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">اختصاص داده شده</span>!<br />
       <span dir="rtl" lang="FA">نظر من: جن وجود خارجی ندارد و اگر هم وجود داشت آتش قادر نبود با</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">انسانها گفتگو کند</span>.<br />
<span dir="rtl" lang="FA">تفسیر امامان: ؟</span></p>
<p>۴) <span dir="rtl" lang="FA">قرآن به دهها راه مختلف یرای تشخیص مؤمن از کافر در رستاخیز اشاره</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">کرده است؛ بشرح زیر</span>:</p>
<p><span dir="rtl" lang="FA">سال نزول                شماره سوره      نام سوره         شماره آیه      علامت تشخیص</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">دوم بعثت                ۸۴              الانشقاق                ۷               دست راست</span><br />
                                               ۱۰              <span dir="rtl" lang="FA">پشت سر</span><br />
               ۸۲              <span dir="rtl" lang="FA">الانفطار                ۱۰و۱۱           نگهبان و نویسنده</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">سوم بعثت                ۶۹              الحاقه          ۱۹              دست راست</span><br />
                                               ۲۵              <span dir="rtl" lang="FA">دست چپ</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">چهارم بعثت      ۵۰              ق               ۲۷              گواهی قرین</span><br />
۵۶              <span dir="rtl" lang="FA">الواقعه         ۲۷              دست راست</span><br />
                                               ۴۱              <span dir="rtl" lang="FA">دست چپ</span><br />
               ۵۵              <span dir="rtl" lang="FA">الرحمن          ۴۱              بسیما هایشان بشناسند</span><br />
               ۵۴              <span dir="rtl" lang="FA">القمر           ۵۲              نامه اعمال</span><br />
               ۵۳              <span dir="rtl" lang="FA">النجم           ۳۰و۳۲           دانش الله</span><br />
               ۵۰              <span dir="rtl" lang="FA">ق               ۱۷و۱۸           فرشته نگهبان آنرا بنویسد</span><br />
                                               ۲۱              <span dir="rtl" lang="FA">سوق دهنده و گواه</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">ششم بعثت        ۴۲              الشوری          ۱۷              کتاب و ترازو</span><br />
               ۳۹              <span dir="rtl" lang="FA">الزمر           ۶۹              گواه پیامبران</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">هفتم بعثت               ۳۶              یس              ۱۲              لوح محفوظ ( سرنوشت</span>)<br />
<span dir="rtl" lang="FA">یازدهم بعثت     ۲۰              طه              ۱۰۲             گناهکاران سبز چشمند</span><br />
                                               ۱۲۴             <span dir="rtl" lang="FA">نابینایش بر انگیزیم</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">دوازدهم بعثت    ۱۷              الاسراء         ۸۹              نامه اعمال و کتاب</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">سیزدهم بعثت     ۷               الاعراف         ۷و۸و۴۶          دانش الله و ترازو و سیماهایشان</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">ششم هجرت        ۲۴              النور           ۲۴ و۶۴          گواهی دستها و پاها و زبانها      و دانش الله</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">دهم هجرت        ۳               آل عمران                ۱۸۰             آنچه را گفتند و کردند خواهیم نوشت</span></p>
<p><span dir="rtl" lang="FA">نظر من: و حضرت محمد ادعا دارد که اینهمه تلون مزاج ها به الله دانا و</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">توانایش تعلق دارد که این بلا تکلیفیها را،  اللهش به او الهام کرده،</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">شاید هنوز هم نداند که بالاخره کدام راه را برای تشخیص مؤمن از کافر در</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">پیش خواهد گرفت</span>.<br />
<span dir="rtl" lang="FA">در شناخت مؤمن از کافر در روز قیامت ، حضرت محمد ( یا الله او) حدود ۵۰</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">آیه از قرآن را با ضد و نقیض گوئی و فقط برای ترساندن مردم بکار گرفته</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">است</span>.</p>
<p><span dir="rtl" lang="FA">نظر از ما بهترونی که بطن قرآن را می دانند:؟</span></p>
<p><span dir="rtl" lang="FA">طبیعی است که این فقط مشتی است نمونه خروار، و برای تمام حقایقی که قرآن</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">بدانها اشاره دارد باید کتاب تعمقی در قرآن مطالعه شود</span>.</p>
<p><span dir="rtl" lang="FA">با احترامات لازمه</span><br />
<span dir="rtl" lang="FA">عمید</span></p>
<p></span></span>
</p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl">پاسخ ما</p>
<div id=":z3" class="ii gt">
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">بسم الله الرحمن الرحیم</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">در پاسخ به سوال اول باید بگوییم که:</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">اگر مطالعات اسلامی داشته باشید باید با مسائلی مانند املاءواستدراج آشنا باشید در این قائده که از سنن خداوند متعال است (و تغییر پذیر نیست ) پس از آنکه شخص یا اشخاصی بدی را از حد گذراندند(در حالی که برای آنان پیشتر رسولی فرستاده شده بود در آیات قبل به وضوح بیان شده است) خداوند آنها را با امور دنیوی سرگرم میکند و دراین صورت شخص هرروز وسائل گمراهی خود را بیشتر فراهم میکند واین وسائل گمراهی موجب هلاکت شخص می شود خداوند هرگز امر به بدی نمیکند و اگر این توهم درکسی ایجاد شود ازچند جا منشاء میگیرد اول اینکه توحید اسلامی را نشناخته و خداوند را متهم به نقص میکندو دوم اینکه قرآن را خوب نخوانده که در آیه ۲۸ سوره اعراف<span>  </span>می فرماید: خداوند قطعا<span>  </span>به کار بد فرمان نمی دهند و سوم از ضعف در فهم کلام قرآن سرچشمه میگیرد زیرا این آیه که ما به آن اشاره کردیم<span>  </span>چند تاکید وجود دارد اول «ان» بر سر آیه دوم فعل مضارع و آمدن کلمه الله و نه ضمیر به جای آن.<span>  </span>پس خداوند به صورت<span>  </span>جبری کسی را گمراه نمیکند که اگر این کار را بکند درآن صورت چون شخص مختار نبوده ، گناهی مرتکب نشده که قابل اعقاب باشد درحالی که در آیات قبلی اشاره دارد که ما کسی را عذاب نمی کنیم مگر آنکه پیشتر رسولی را فرستاده باشیم</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">مسئله سوم اینکه اگر باروایات اسلامی آشنا باشید می بینید که خداوند در همه جا با این صفت که رحمت او بر غضبش پیشی دارد معرفی شده است ودر قرآن خداوند<span>  </span>صاحب فضل و کرامت عظیم معرفی شده است<span>  </span><span> </span>در روایات دیده شده که بخاطر چند نفر به همه قوم امان داده شده است .</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">اما نکته بعدی این است که در روایت داریم اگر حاکمی ظالم وجود داشته باشد و مردم وصلحاء در مقابل ظلم او قیام نکنند و امر به معروف و نهی از منکر ننمایند در این صورت اگر صالحانشان هم دعا کنند دعایشان مستجاب نخواهد شد . </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">در پاسخ سوال دوم :</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">دوباره مشکل بالا وجود دارد ادبیات عربی را باید تقویت کنید زیرا مصیبت اعم از خیرو شر است ونه فقط شر.</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">و مسئله بعد این است که نگاه شما در این مسئله مانند نگاه امویان به دنیا برای توجیه امور خود است زیرا آنان جبر گرای مطلق بودند و همه چیز را به خدا وند منصوب میکردند تا خود را از زیر بار مسئولیت برهانند ولی نگاه اسلام این نیست امام صادق (ع)فرماید : نه جبر مطلق در دنیا حالکم است نه اختیار مطلق بعضی از امور در حیطه اختیار انسان است و شخص در مقابل آن مسئول و بعضی از امور دراختیار انسان نیست و شخص بابت آن بازخواست نمی شود و اما درباره آیه مورد نظر باید گفت اولا اگر خدوند چیزی را بداند این دانستن موجب عمل ما نخواهد شد و علم خداوند از عمل ما مجزاست مانند اینکه شما میدانید که فرزندتان در صورت خروج از خانه فلان کار خوب یا بد را انجام خواهد داد آیا این دانستن شما موجب عمل فرزندتان است ؟ جواب حتما نه است زیرا<span>  </span>دانستن شما باعث عمل فرزندتان نشده است (پس بازهم نیاز است شما توحید اسلامی را بیشتر مطالعه کنید) و نکته بعد اینکه اگر در قرآن درست تعمق کرده باشید به آیه ای برخورد میکنید که می فرماید : که برای چیزی که به دست می آورید و از دست میدهد نا راحت نشوید و این آیه و آیات بعد هم باید باآیه ۲۲ سوره حدید باهم معنا شوند والا دارای معنای کامل نخواهند بود.( در ادبیات به مسئله نزدیک به این موقوف المعانی میگویند که بیتی با توجه به بیت بعد خود دارای معنای کامل می شود) و در آیه بعد بحث انفاق را پیش می آرد و خداوند را غنی و حمید لقب میدهد .خوب دراین صورت شما میبینید که معنا غیر آن چیزی می شود که شما بیان کردید زیرا خداوند میفرماید: شما نباید برای آنچه از دست میدهد و آنچه به دست می آورید خیلی نگران باشید زیرا آنچه جزء قضاء حتمی باشد اتفاق خواهد افتاد یعنی بااین آیات هم بحث جبر و اختیار را مطرح میکند و حل مینماید و هم بحث قضاء و قدر را .(البته درک مباحث یاد شده نیاز به کمی مطالعه فلسفی و کلامی دارد) شایان توجه است شما بابیان بخشی از آیه و ذکر نکردن بخش دیگر دچار مغالطه شده اید </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">جواب سوالات بیان شده مانند دلیل وجود پیامبر و رستاخیر در مباحث بالا هست و نیازی به تکرار نمی بینم </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">درمورد جن سوال کرده اید که آیا وجودارد یا نه بر طبق نظریات علمی جهان دارای ابعاد غیر از ابعادی که ما میبینیم نیز هست که این ابعاد را تا ۱۱ بعد شمارش کرده اند و ما به بیش از ۴ یعد دسترسی نداریم پس ممکن است موجوداتی از هر جنس در ابعاد دیگر دنیا زندگی بکنند و دارای توانمندی هایی بیشتر از ما باشند که باوجود عجایب اطراف خودمان باور چیزهای عجیب دیگر دور از ذهن نیست البته برای آشنایی با این مسائل باید کمی به مطالعه علومی مانند فیزیک و فضا شناسی بپردازید و به نظریاتی مانند نظریه ریسمان توجه کنید .اما وجود جن از معتقدات تمامی مسلمانان است زیرا در قرآن به آن اشاره شده ولی چون شما به اصل قرآن اعتقاد ندارید استناد به قرآن در این مورد مفید فایده نبوده است لذا به آن نمی پردازیم .اما تعجب دراینجاست که با رد شدن بسیاری از فرضیه های محکم علمی شما اینقدر با اعتماد به نفس می گویید نمی شود یا می شود و ادله هم ارائه نمی کنید ؟</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">آیات ۷ و ۱۰ سوره انشقاق هیچ منافاتی بام ندارند زیرا نیکو کار با دست راست خود نامه عملش را دریافت خواهد کرد و بد کار از پشت سر ودر سایر آیات هم مشکلی مشاهده نشد یعنی به نظر شما نمی شد به کسی وسیله ای راهم از پشت سر وهم به دست چپش داد (بیشتر فکر کنید حتما می شود)</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">تا به حال از چیزی نترسیده اید و رنگ شما نپریده است و یا خوشحال نشده اید و گونه ها شما به سرخی نگراییده است (فکر کنید <span>  </span>رنگ رخسار خبر میدهد از سر درون)</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">اگر توحید را بدانید متوجه میشوید که علم خداوند چگونه علمی است و اسلام خدارا چگونه معرفی کرده است آیا دانستن معلم منافاتی با دریافت کارنامه و اعلام نتایج به محصل دارد .فکر کنید حتما ندارد </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA"><span> </span></span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">متون مرجع اسلامی را بیشتر مطالعه کنید </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">همینطور نقد کتاب بازشناسی قرآن را .</span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA"> </span></p>
<p style="direction: rtl; text-align: right;" dir="rtl"><span lang="FA">والسلام علی من تبع الهدی </span></p>
</div>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; text-align: justify;" dir="rtl"> </p>
<p>پس از این نوشته ما نامه ای از ایشان دریافت نکردیم</p>
<p></span></p>
<p></span></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sahebasr.ir/1388/06/%d9%86%d9%82%d8%af-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%b2%d9%88%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آنچه بسیار رخ می نماید</title>
		<link>http://sahebasr.ir/1388/04/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d8%ae-%d9%85%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://sahebasr.ir/1388/04/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d8%ae-%d9%85%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 20:20:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیریت سایت</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[یادداشت های دبیر مجمع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sahebasr.ir/?p=171</guid>
		<description><![CDATA[  بسم الله الرّحمن الرّحیم
در این گفتار سر آن داریم تا به برخی از مسائل واقع شده در ایران بپردازیم وقایعی که افرادی نسبتا سر شناس مسئول عمده ان بودند شما فکر میکنید  سر منشاء این نابسامانی ها چیست ؟ به نظر من این مشکلات که بنیان ملتی چون ایران را به  لرزه در می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>  بسم الله الرّحمن الرّحیم</p>
<h3><span style="color: #333333;">در این گفتار سر آن داریم تا به برخی از مسائل واقع شده در ایران بپردازیم وقایعی که افرادی نسبتا سر شناس مسئول عمده ان بودند شما فکر میکنید  سر منشاء این نابسامانی ها چیست ؟ به نظر من این مشکلات که بنیان ملتی چون ایران را به  لرزه در می آورد بی تقوایی بعضی از آقایان است یعنی همان اخلاق که ما بسیار از ان دم میزنیم یعنی وارستگی بعضی از آقایان ،وارسته ی اخلاقی نیستند و از روی حسادت است حسادت به محبتی که مردم به اسلام دارند و ولی آیا این تنها منشاء است یا نه؟ به نظر من آنچه موجب این غوغا شد این بود که وزراء فرهنگ و روسای سازمان های فرهنگ ساز مانند صدا و سیما <span id="more-171"></span>، تبلیغات اسلامی ، آموزش و پرورش و&#8230;.نیز به گونه ای مسئول این نا بسامانی هستند. زیرا این فرهنگ سازان مسئول بودند تا ولایت فقیه را جا بیندازند برای مر دم. مسئول بودند تا جمهوری اسلامی را جا بیندازند برای مردم چرا این مفاهیم بلند برای مردم جا نیفتاد که  ولایت چیست؟ چرا سخنرانی های بزرگان که همه اش برای مملکت و مردم سود است دیر وقت پخش می شود برای چه کسی پخش می شود؟ آیا تا به حال به این موضوع  فکر کرده اید ؟و بهترین ساعات در اختیار برنامه های بی رسالت است یادم هست حضرت ایت الله مجتهدی تهرانی هم ناراضی بودن و می فرمودن در اخلاق ما در ساعات نیمه شب پخش می شود روزی شخصی به من میگفت : «من ۲۰سال  سن دارم اگر تا امروز می خواستم وهابی  شوم شده ام بهایی شوم شده ام و یا در کل اگر قرار بود منحرف شوم شده ام اگر هم مسلمان شوم بازهم همینطور  ولی می خواهم بدانم وزارت فرهنگ یا سازمان تبلیغات کجا تبلیغ اسلام کرده اند تا من هدایت شوم آن هم وضع دانشگاه مدرسه و&#8230; که پر است از شبهات و خالی است از جواب» دیدم راست می گوید امروز سینمای ما چقدر رسالت اسلامی دارد و یا بالاتر رسالت اجتماعی دراد چقدر رسالت دارد در هدایت مردم دارد؟ چقدر می خواهد هدایت کند آموزش و پرورش چقدر رسالت دارد مساجد چه می کنند شاید اسم مسجدی به نام صفا را در نزدیکی میدان امام حسین(ع) شنیده باشید من هم شنیده ام عده ی زیاد ی از جوانان را جمع کرده و ارشاد کرده و نیروی مولد عقیدتی از ایشان ایجاد کرده خوب سایر مساجد نمی توانند این کار را این خدمت را به اسلام و جوانان انجام دهند حتما می توانند مساجد بهترین سنگر هستند نباید خالی شوند امام (رضوان الله علیه)فرمودند از هواپیما های دشمن نترسید از خالی شدن مساجد بترسید این حرف شاید در نزد کم عقلان جلوه نکند ولی حقا حرف بسیار خوبی است زیرا امروز که جنگ ،جنگ ایدئولوژیک است این حرف ارزش خود را یافته زیرا خالی شدن مسجد به معنای شکست ایئولوژِی است یعنی یا حرفی برای گفتن اسلام ندارد  یا ما نمیدانیم که بگوییم یا می دانیم ورسالتی برای خود قائل نیستیم که بگوییم .امروز جو اینترنت در دست چه کسانی است ؟ دردست چه قشری است این اینترنت کم فرهنگ ساز است کم کسی را می تواند منحرف یا هدایت کند ؟ دشمن امروز در این سطوح کار میکند ما هم کم و بیش کارهای کرده ایم و میکنیم ولی کم است کم، بسیار کم و سازمان نیافته موازی کاری می کنیم تکرار می کنیم در اینجا هم نشانه ای از غرور هست  و از فقدان اخلاق هست من خود بارها به گروها فرهنگی پیام دادم گفتم بیایید بنشینیم موازی کاری نکنیم تکرار نکنیم بهتر بشویم ولی آقایان نیامدند اصلا نیامدند ، خوب این هم از گروه های خود جوش واقعا چه باید کرد ؟  قران به ما می فرماید در کارهای نیک تعاون کنید چه کاری بهتر از نشر اسلام و فرهنگ سالم و هدایت مردم در هر حال اغتشاشات اخیر ریشه در فرهنگ دارد ریشه در خود ما دارد که کم کاری کرده ایم به اطراف خود نگاه کنیم به سینما و به جاهایی مثل آن.  </span></h3>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sahebasr.ir/1388/04/%d8%a2%d9%86%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d8%ae-%d9%85%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دفاع ازولایت</title>
		<link>http://sahebasr.ir/1388/03/%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9-%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa/</link>
		<comments>http://sahebasr.ir/1388/03/%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9-%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Jun 2009 21:34:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیریت سایت</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[یادداشت های دبیر مجمع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sahebasr.ir/?p=167</guid>
		<description><![CDATA[


 
 



یقولون لئن رجعنا إلی المدینة لیخرجن الأعز منها الأذل ولله العزةولرسوله وللمؤمنین ولکن المنافقین لا یعلمون 

امروز با جهت گیری بسیاری از گروه ها و شخصیت ها خطوط حق از باطل جدا شده است . در این برهه ی حساس از تا ریخ اسلام عده ای دست در دست دشمنان تفکرات اسلامی نهاده و جبه ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<table style="height: 40px;" border="0" width="17">
<tbody>
<tr>
<td> </td>
<td> </td>
</tr>
</tbody>
</table>
<div><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium; color: #000000;">یقولون لئن رجعنا إلی المدینة لیخرجن الأعز منها الأذل ولله العزةولرسوله وللمؤمنین ولکن المنافقین لا یعلمون </p>
<p></span></span></div>
<div><span style="font-size: small;">امروز با جهت گیری بسیاری از گروه ها و شخصیت ها خطوط حق از باطل جدا شده است . در این برهه ی حساس از تا ریخ اسلام عده ای دست در دست دشمنان تفکرات اسلامی نهاده و جبه ی دشمن را تقویت می کنند و هر روز با کسانی که روزی هرگز بر مال و جان و ناموس ما رحم نکرده اند مصاحبه میکنند و دست تمسک خود را به جای حبل الله متین به دامن شیطان بزرگ دراز کرده اند که به خدا سوگند این خانه از خانه ی عنکبوت هم سست بنیاد تر است .در اغتشاشات سابق موسم به ۱۸ تیر ووقایع کوی دانشگاه عده ای دانشجو نما قصد داشتند که اسلام را ریشه کن کنند ولی با عنایات خاصه ی حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا له فداه) توطئه شوم آن نابخردان نقش بر آب شد امروز نیز با تدابیر مقام معظم رهبری (مدظله العالی )و هوشیاری مردم و همچنین در ظل توجهات امام عصر(عج) این اعمال پلید نیز خنثی خواهد شد مجمع پیروان مهدی موعود(عج) وفاداری خود را به آرمانهای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، قانون اساسی ، و مقام معظم رهبری را اعلام نموده و از تمامی دشمنان و کینه توزات تبری می جوید. </span></div>
<div></div>
<p><span style="font-size: small;"> </p>
<p></span></p>
<div>
<div><span style="font-size: medium;">والسلام علی عباد الله صالحین </span></div>
<div><span style="font-size: medium;">فرهاد ملا امینی<br />
</span></div>
<div><span style="font-size: medium;">دبیرکل مجمع پیروان مهدی موعود(عج</span></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sahebasr.ir/1388/03/%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9-%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>متن یک مباحثه</title>
		<link>http://sahebasr.ir/1387/11/%d9%85%d8%aa%d9%86-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%ab%d9%87/</link>
		<comments>http://sahebasr.ir/1387/11/%d9%85%d8%aa%d9%86-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%ab%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Jan 2009 07:50:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیریت سایت</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sahebasr.ir/?p=154</guid>
		<description><![CDATA[ 
                                                                        بسم الله الرّحمن الرّحیم
متن یک مباحثه
مجمع پیروان مهدی موعود در راستای تحقق آرمانهای اسلامی خود با استفاده از ایمیل برای عده ای پیام دعوت به همکاری ارسال کرد و متعاقب همین امر یکی از هموطنان چنین پاسخ دادند که بدون کم وکاست و با اجازه ای که از خود ایشان گرفتیم متن ماوقع را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">                                                                        بسم الله الرّحمن الرّحیم</p>
<p dir="rtl">متن یک مباحثه</p>
<p dir="rtl">مجمع پیروان مهدی موعود در راستای تحقق آرمانهای اسلامی خود با استفاده از ایمیل برای عده ای پیام دعوت به همکاری ارسال کرد و متعاقب همین امر یکی از هموطنان چنین پاسخ دادند که بدون کم وکاست و با اجازه ای که از خود ایشان گرفتیم متن ماوقع را برای شما به نمایش می گذاریم.</p>
<p dir="rtl">بنام اهورمزدای پاک<br />
<span id="more-154"></span><br />
با درود بر شما که به خود زحمت دادید و ایمیلی برایم فرستادید، متاسفانه باید یگویم که آب من و امثال شما در یک جوی نمی رود. شما بدنبال شخصی هستید که ۱۴۰۰ سال پیش گم گشته و یا اصلا وجود حقیقی نداشته. در صورتیکه من پیرو شخصی هستم که هم اکنون وجود دارند و برای آزادی میهن نهایت تلاش خود را میکنند. من از شما دعوت می کنم که به ما بپیوندید و از این خرافات و عقاید پوچ کناره بگیرید</p>
<p>با سپاس
</p>
<p dir="rtl">بسم الله الرّحمن الرّحیم</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">آنچه نوشتید خواندم لیکن از نوشته شما بوی تعقل به مشام نرسید لیکن با توجه به مکتبم شما را دعوت به تفکر و دوری از انحراف می کنم نام اهور مزدای پاک را آورده بودید آیا از آیین مزدا پرستی چیزی می دانید آیا آیات موجود در اوستا را که از وجود منجی خبر می دهد خوانده اید ؟ آیا منابع اصلی را می شناسید ؟ کسی را که او را گم شده در تاریخ خوانده اید را تا کنون مطالعه کرده اید؟ آیا معتقد هستید که خدا و معبود به هر نام می تواند با بشر صحبت کند ؟ آیا به نبوت نوح ابراهیم جد پیامبر ما قهرمان توحید معتقد هستید ؟ آیا زردشت را که خدا به او وحی کرد را می شناسید ؟ تعقل راه چاره است کمتر به سخنان گوش کنید بیشتر بخواند و بیشتر فکر  کنید دین ما از منکرین می خواهد تا برهان خود را بگوییند ما هم از شما برای سخنانتان این را می خواهیم .</p>
<p dir="rtl">                                  و سلام خدا بر عاقلان</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">در پاسخ فقط می توانم به شما بگویم، من یک ایرانی هستم و دین تازی را نمیتوانم قبول کنم همانا که اگر شما قبول دارید قرآن گفته خدا هست، پس لازم می دانم به سوره ابراهیم آیه ۴ که می گوید &#8220;ما هیچ رسولی نفرستادیم مگر به زبان همان قوم سخن بگوید&#8221;، پس اسلام نمی تواند دین من باشد چرا که من زبان عربی را نمیدانم</p>
<p>خداوند شما روزیتان را جای دیگری بدهد</p>
<p dir="rtl">بسم الله الرّحمن الرّحیم</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">آنچه اسلام می گوید نه برای نژادی است خاص و نه برای قومی است معین اسلام ملاک برتری را تقوا و علم میداند و این مسئله و در این مسائل هم هیچ چیز سخنی از قومیت نشده است و تفسیر آیه که گفته بودید نه این است هر پیامبر فقط به گفتن احکام الهی برای هم زبانان خود الزام دارد البته گستره فعالیت هر پیامبر بنا بر مقتضیات زمانی و مکانی متفاوت است ولی آنچه اشاره کردید اینکه هر پیامبری زبان مخصوص قوم خود را سخن می گفت و.با آن مردم را ارشاد می کرد منظور این است بیان پر پیامبر برای افراد قوم و قبیله او آشکار است و خداوند خواسته تا راه اشکال را سد کند تا مردم نگویندما زبان اورا نفهمیدیم و این را دلیل برای به کری زدن خود قرار دهند ولی امروز قرآن به زبان پارسی ترجمه شده است آیا این کتاب را بدون جانبداری مطالعه کرده اید توجه کنید من به عنوان یک فرد کوچک از مسلمانان چقدر زمان برای سخن گفتن با شما صرف می کنم پس دین ما استدلال محور است استدلال کنید .آیا آن کسانی که برای تمامیت ارضی خود چان دادن ایرانی نبودند چرا بودند هموطن گرامی توجه کنید اسلام یک راهکار برای زندگی و سعادت دنیوی و اخروی است و هیچ ربطی به این که ما ایرانی باشیم یا غیر ایرانی ندارد . آیا امام خمینی به خاطر حجاج ایرانی چندین سال حج را که یکی از آیین های مسلمانی است را تحریم نکرد .هموطن با دقت فکر کن تحت تاثیر نباش مطالعه کن و بعد نظر بده تا اثر گذار باشی و باور کن ما افراد مذهبی ایران را دوست داریم شاید بیشتر از شما که داعیه دار هستید زیرا ما بودیم که بخاطر شرف این ایران که شماسنگ آن را به سینه می زنید با آموزه های این دین که آن را تازی خواندید جبهه ها را پر کردیم  آیا می دانی قرآن بیشتر از همه به اعراب حمله کرده ؟ آیا می دانی پیامبر فرمود : من از عرب هستم و عرب از من نیست؟ می دانی انتصاب پیامبر از قوم جاهل عرب خود یک معجزه است نه طرفداری خدا از اعراب؟ بحث کن یاد بده و یاد بگیر</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">ای گرامی که نمیشناسمت، درود بر تو میفرستم و سپاس که به خود زمان و زحمت میدهی و به من خطاب میکنی که بخوانم و بیاموزم و یا صحنه جنگ را ندیدم و بسیار چیزهای دیگر. ای مسلمان، ایا مرا میشناسی؟ آیا میدانی که من کتاب نخوانده ام؟ آیا میدانی که من قرآن را نخوانده ام؟ آیا میدانی که من برای میهن عزیزم که سینه چاک می دهم به جنگ با اعراب نرفته ام؟ وقتی که مرا نمیشناسی و نمیدانی که من کیستم و چه ها کرده و نکرده ام، چگونه به خود این اجازه را میدهی که چنین بنویسی؟</p>
<p>گرامی، من یک زرتشتی هستم، کشورم توسط یک مشت کاسه از آش داغتر ایران ستیز تازی پرست اشغال شده و دختران ایرانی را به فحشا کشانده و در کشورهای حوزه خلیج همیشه فارس به فروش و بردگی کشانده و پسران ایرانی را به فساد و اعتیاد کشانده اند. ای دوست، ای که خود را هم میهن من مینامی، اگر ایرانی هستی تاریخ ایران را بخوان و نه یک مشت چرندیات در مورد تبلیغات تازی. من به شما توصیه میکنم به این سایت بروی و اگر واقعا به دنبال حقیقت هستی مطالعه کن و دریاب<br />
.<br />
<a href="http://1400years.org/book1400/default.asp" target="_blank">http://1400years.org/book1400/default.asp</a></p>
<p>و کمی هم در مورد تاریخ معاصر میتوانید به این سایتها مراجعه کنید.</p>
<p><a href="http://www.persiangulfjournal.com/2008/10_2008/pages/reza_shah.html" target="_blank">http://www.persiangulfjournal.com/2008/10_2008/pages/reza_shah.html</a> </p>
<p><a href="https://www.irane-farda.com/articles/articles_MirFetroos.htm" target="_blank">https://www.irane-farda.com/articles/articles_MirFetroos.htm</a></p>
<p>امیدوارم به این سایتهایی که برایتان داده ام بروید و مطالعه کنید</p>
<p>با سپاس فراوان</p>
<p>پاینده ایران</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">با درودی مجدد خدمت شما گرامی</p>
<p>بسیار سپاسگزارم از پاسخ شما و اینکه وقت خود را برای &#8220;ارشاد&#8221; کردن من میگذارید</p>
<p>یار گرامی، هدف از دین چیست؟ آیا این نیست که انسانها را به راه راست هدایت کند؟ من بر این باورم که انسان خود باید دارای کردار، پندار و گفتار نیک باشد. برای من زندگی کردن در این سه جمله خلاصه شده است و تا زمانی که من بر این باور هستم و به آن اعتقاد دارم و در طول زندگی به انسانی بدی نکنم و آزار و اذیتم به کسی نرسد و بهترینها را برای هم نوعانم بخواهم و تا آنجا که در توان دارم به دیگران نیکی کنم، و مهمتر از همه با اعتقادات دیگران احترام بگذارم، دیگر نیازی به ظهور شخصی که بخواهد من را به راه راست هدایت کند، ندارم چون همانگونه که خدمت شما عرض<br />
کردم من آزارم به موری هم نرسیده و بدی کسی را نخواسته ام، حسادت در وجود من نیست و تا جایی که در توان دارم با هم نوعانم به نیکی رفتار میکنم و شب که سر بر بالین میگذارم با خیالی آسوده می خوابم.</p>
<p>ای گرامی، با نام دین چه ها که نکرده اند. آدمی بسیار موجود غریبی است. از شما تقاضا دارم که همانگونه که من احترام به اعتقاداتان دارم شما نیز متقابلا این چنین کنید.</p>
<p>پاینده باشید و برای شما و خانواده گرامیتان آرزوی تندرستی وسربلندی میکنم</p>
<p>با سپاس<br />
پاینده ایران برای ایرانی</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p dir="rtl">سلام  درود</p>
<p dir="rtl">آنچه نوشته  بودید را خواندم</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">گفته بودید که به کسی آزار نمی رسانید و برای کسی بد نمی خواهید و به کسی حسادت نمی کنید و&#8230;</p>
<p dir="rtl">و پرسیده بودید هدف از دین چیست؟</p>
<p dir="rtl">و گفته بودید بعضی ها به نام دین چه ها که نمی کنند</p>
<p dir="rtl">آفرین بر شما که به کسی آزار نمی رسانید ولی این نکته که گقته بودید هدف از دین چیست ؟ باید بگوییم هدف از دین ارتقاع سطح معنوی و دنیوی بشر است این ها که شما گفته بودید ابتداء بشریت و انسانیت است نه تمام آن و نه کمال آن، دین دست انسان را می گیرد و با تعالیم خود پا به پا می برد پس هدف از دین این ابتدائیات که گفتید نیست بلکه بالا بردن بشر تا حد انسان کامل است  .</p>
<p dir="rtl">رسد ادمی به جایی که به جز خدا نبیند</p>
<p dir="rtl">اما سخن دیگر اینکه درست گفته بودید به نام دین چه ها که نمی کنند پس با توسل به آموزه های دین ما بدی نمی کنند دین ما را بازیچه و تفسیر به رای می کنند و بدی می کنند و این را بدانید مهدی موعود(عج) نمی آید تا ما را خوب کند ما باید خود را خوب کنیم و به حدی برسانیم و بعد از آن او را بطلبیم یعنی تا ما دارای شرایطی نشویم و لیاقت خود را برای داشتن رهبری چون او نشان ندهیم او نخواهد آمدولی وقتی آمد جامعه را درست و کامل رهبری می کند می خواهم این را بگویم که اسلام دین رکود نیست که ما دست روی دست بگذاریم و منتظر باشیم تا کسی بیاید و ما را خوب کند .گفتم که ما بحث از نظریه می کنیم نه بحث از عملکرد افراد مختلف که از دین و جهانبینی خارج است ولی آن طور هم نیست که عمل او برای ما بی اهمیت باشد یعنی اصلا در اسلام به من چه و به توچه معنا نمی دهد در هیچ زمینه ای .</p>
<p dir="rtl">                                                                                     و سلام بر برگزیدگان </p>
<p dir="rtl">وایشان بعد از ایمیل دیگر حاضر به ادامه بحث نشدند .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sahebasr.ir/1387/11/%d9%85%d8%aa%d9%86-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%ab%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>رویکرد سیاسی اجتماعی دکتری مهدویت</title>
		<link>http://sahebasr.ir/1387/11/%d8%b1%d9%88%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%af%d9%88%db%8c%d8%aa/</link>
		<comments>http://sahebasr.ir/1387/11/%d8%b1%d9%88%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%af%d9%88%db%8c%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jan 2009 11:50:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیریت سایت</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sahebasr.ir/?p=151</guid>
		<description><![CDATA[بسم الله الرّحمن الرّحیم
رویکرد سیاسی اجتماعی دکترین مهدویت
آموزه ی مهدویت دارای جهات گسترده ای است و می تواند تمامی جوانب سیاسی اجتماعی یک جامعه را تا مین نما ید همانگونه که قادراست دیگر خلل زندگی انسانی را پوشش دهد .سیاست قوه ی مهمی است که با آن کشور اداره ی می کنند در یک جمله [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="center">بسم الله الرّحمن الرّحیم</p>
<p dir="rtl">رویکرد سیاسی اجتماعی دکترین مهدویت</p>
<p dir="rtl">آموزه ی مهدویت دارای جهات گسترده ای است و می تواند تمامی جوانب سیاسی اجتماعی یک جامعه را تا مین نما ید همانگونه که قادراست دیگر خلل زندگی انسانی را پوشش دهد .سیاست قوه ی مهمی است که با آن کشور اداره ی می کنند در یک جمله روشی است که حاکم برای اداره ی محل تحت حکومت خود بر می گزیند . در امرکا رسم بر این بوده که هر کدام از روسای جمهور با خود دکترینی را به همراه می آوردند که بیشتر به طرحی بلند پروازانه می ماند .<span id="more-151"></span></p>
<p dir="rtl">مبحث سیاست در اسلام بسیار غایتگرانه و فضیلت گونه است زیرا نگرش اسلام به سیاست به صورتی است که فقط سعادت دنیوی و یا جنبه ای از زندگی مادی را در بر نمی گیرد . مکاتبی چون مدرنیسم در ارائه ی راهکار سیاسی خود دارای اشکالاتی هستند همچون اینکه می گویند ما چگونه سیاست ارائه دهیم که آزادی فردی تا مین شود و نظریات بعدی چون پسا مدرنیسم به این گونه است که می گوید آنچه در میان مردم اهمیت و جلوه ی خاصی دارد نزاع و خشونت است و سیاست باید این رابطه را تعدیل نماید و رابطه ی قدرت را از تخاصم به نزاع نزدیک نماید آنچه در این نظریه مهم است چیزی جز رابطه ی قدرت که در میان مردم رواج یافته نیست . از رویکرد مکاتب جدید در سیاست چیزی جز تا مین منافع اربابان زر و زور به دست نمی آید اما همانگون که گفتیم در اندیشه ی غایت گرایانه مهدوی چنین مسئله ای به دست نمی آید .</p>
<p dir="rtl">اما پیش از توضیح مبانی سیاست مهدوی ابتداء باید به این نکته بپردازیم که چرا باید مدینه ی فاضله ای شکل بگیرد و چرا اوضاع امروز قابل  قبول نیست ؟ برای پاسخ گویی به این سوالات ابتداء باید گفت بشر موجودی است که با توجهخ به ندای فطرت خود کمال جوست و کمال دنیوی و اخروی انسان همه  در راستای انجام فرامین الهی است که بنا به آموزه های اسلامی دین در نزد خدا واحد است و آن چیزی جز اسلام نیست پس  وجود مدینه ی فاضله از این رو لازم است که نیاز فطری جامعه است زیرا  فطرت آرمان خواه انسانی را هیچ چیز آرام نمی کند جز درستی  و راستی و این درستی و راستی جز در مدینه ی فاضله ای که با اتکاء به فرامین الهی ساخته شده باشد وجود نخواهد داشت . حال چه کسی می تواند حاکمبر این مدینه فاضله و جاری کننده ی قوانین در آن باشد ؟ تنها کسی که این توان را دارد کسی است که خود این قوانین (قوانین الهی ) را به درستی و تمام و کمال درک کرده باشد و این میسر نیست مگر کسی که خداوند با حکمت خود او را برگزیده باشد و به فرجام رساندن کار جامعه بشری را به او سپرده باشد با توجه به عقاید شیعه با ختم رسالت در وجود پیامبر اعظم و رسول خاتم حضرت محمد بن عبد الله (صل الله علیه و آله و سلم) و آغاز امامت امیر المومنین و فرزندان طاهرینش (علیهم السلام) اصلاح امور مردم و به غایت رساندن کار جهان از سوی حضرت باری تعالی به این خاندان که خود آنها را از هر آلایشی به دور معرفی می نماید قرار داده شد امامان دیگر شیعه که به حق جانشینان رسول الله (ص) بودند به دلیل شرایط خاص زمانی و مکانی نتوانستند حکومت جهانی خود را تشکیل دهند و دو امامی که برای مدت محدود حکومت را  در دست داشتند با مشکلاتی رو برو بودند که مجال بیان آن نیست ولی امام عصر (عج) این فرصت را خواهند داشت تا حکومت داد گستر خود را تشکیل دهند وتمامی موجودات از فیض وجود ایشان  بهره مند گرددند انشاءالله.</p>
<p dir="rtl">به پایان رسیدن دوران ایدئولوژی ها ی گوناگون و بحران عدالت نیز از دلایلی است که موجب گردیده تا نیاز به به منجی روز به روز بیشتر احساس شود البته دلایلی چون وجود منازعه ما بین نظریه های غربی که برموعود گرایی تا کید فراوان دارند و بسیار از ساخته های سینمایی خود را براین مبنا می سازند تا بتوانند موعود اسلام را خشن و موعود خود راصلح مدارجلوه دهند از دلایلی است که لزوم پرداختن به جنبه ی سیاسی اجتماعی دکتری مهدویت را الزام آور میکند .و وجود اعتقاداتی متناقض با مبانی اسلامی در بعضی  از مدعیان مهدی شناسی مانند بهائیت و حجتیه باعث می شود تا ما بیشتر به جنبه های سیاسی و اجتماعی دکترین مهدویت بیشتر توجه کنیم .</p>
<p dir="rtl">۱/ائمه اطهار و سیاست دوران خود</p>
<p dir="rtl">آنچه از تاریخ به دست می آید این است که امامان شیعه (علیهم السلام) هیچکدام از سیاست دور نبودند و با فعالیتهای سیاسی خود به اندازه ای که موقعیت اقتضا می کرده با استفاده از ابزارهای گوناگون در زندگی مردم دخیل بودند و تصمیمات این معلمان لا یعلم در مسائل سیاسی تا ثیراتی فراوانم در سرنوشت جهان اسلام داشته که هر کدام به نوبه یخود منشاء رسوایی دشمنان آنها شده است که مصداق بارز این امر پذیرش ولایت عهدی مامون با آن شرایط خاص بود که خود عملی سیاسی و بسیار قوی محسوب می شود به طور طبع امام زمان ما (عج) نیز از امور سیاسی دور نخواهند بود و تا کنون نیز تا ثیراتی بر سیاست کلان داشته اند البته به صورت غیر مسقیم مانند ماجرای تنباکو و تحریم آن که با امر امام عصر (روحی فداه) انجام شد. همانطور که می دانید عمل امام الهام گرفته از کتاب و سنت است که نسبت به اوضاع روز و اجتهاد امام معصوم (ع) که عین حقیقت است بروز می کند و کتاب خدا خود سراسر احکام است و احکام اجتماعی و سیاسی آن از برجستگی خاص برخوردار است و معمولا دستور فردی در آن بسیار کم است و آن هم در مواردی دستور ابلاغ رسالت به پیامبر است البته در اینجا نیز از قول مرحوم ملا محسن فیض کاشانی می گویند وقتی کسی قرآن را می خواند نباید فکر کند که اینها را جبرائیل برای پیامبر گفته و دیگران مسئولیتی ندارند البته واضح است که سطح مسئولیت در شخصی با دیگری متفاوت است یعنی وقتی می گوید ای پیامبر بلند شو انذار بده فقط و فقط پیامبر مد نظر نیست بلکه کلیه ی آحاد امت اسلام وظیفه دارند برای انذار سایرین قیام کنند که البته برای پیامبر درجه و مرتبه بالا تر است .پس نتیجه آن است که احکام اسلامی ازابعاد بسیار اجتماعی و بازخوردهای فراوان سیاسی برخوردار است مانند قاعده ی نفی سبیل و برائت از مشرکین و&#8230; و می توان گفت راهکار دولت مهدوی نیز پس از ظهور رسیدگی به همین قواعد اجتماعی و سیاسی است .امید است بسط این مباحث در گفتاری دیگر بیاید .انشاء الله</p>
<p dir="rtl">والسلام علی من تبع الهدی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sahebasr.ir/1387/11/%d8%b1%d9%88%db%8c%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%af%d9%88%db%8c%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آیه ولایت</title>
		<link>http://sahebasr.ir/1387/10/%d8%a2%db%8c%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa/</link>
		<comments>http://sahebasr.ir/1387/10/%d8%a2%db%8c%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 21:14:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیریت سایت</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sahebasr.ir/?p=146</guid>
		<description><![CDATA[آیه ولایت: همانا سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند
؛ همان ها که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.سوره مائده آیه ۵۵

با توجه به روایات متعدد در کتب مختلف از سوی بزرگانی همچون شیخ طوسی، علامه حلی و بعضی از علمای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">آیه ولایت: همانا سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند<br />
؛ همان ها که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.سوره مائده آیه ۵۵</span></span></span>
</p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">با توجه به روایات متعدد در کتب مختلف از سوی بزرگانی همچون شیخ طوسی، علامه حلی<span id="more-146"></span> و بعضی از علمای اهل سنت چون قوشچی حنیفی، میر سید شریف جرجانی، سعد الدین تفتازانی و &#8230;. متفق النظرند که این آیه مستقیما با مقام علی و امامت و سرپرستی ایشان در ارتباط است و همگی به ماجرای بخشیدن انگشتری از سوی ایشان به فقیری نیازمند در حال رکوع نماز اشاره می کنند با این حال هنوز هم بین بعضی از علمای شیعه و سنی بر سر لظ ولایت اختلاف نظری وجود دارند آنگونه که این علمای اهل سنت لفظ ولی را به معنای محبت و نصرت تعبیر کرده و این را بهتر می پسندند و علمای شیعه مقصود از ولایت را سرپرستی و امات اعلام می دارند. شایان ذکر است به اشاراتی چند از بعضی از علمای سنت بپردازیم که این آیه را مرتبط با امامت علی می دانند از جمله اینکه:</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">قای عضد الدین می گوید که مراد از آیه علی (ع) است.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA">در کتاب شرح مقاصد، جلد ۵ به نقل از سعد الدین تفتازانی نوشته شده که: به اتفاق مفسران این آیه درباره ی علی ابن ابی طالب (ع) نازل شد هنگامی که انگشترش را در حال رکوع نماز به سائل داد.</span><span style="mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"><span style="font-size: small; font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small; font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">شان نزول آیه در نزد اهل سنت:</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">در تفسیر ابن کثیر جلد ۲ آمده که این کثیر به سندی اشاره می کند که صحت آن را اعلام می دارد و می گوید : ابن ابی حاتم، از ابو سعید اشج، از فضل بن دکین ابو نعیم احول، از موسی قیس حضرمی ، از سلمه بن کمیل نقل می کند که گفت: علی (ع) انگشتر خود را در حال رکوع صدقه داد در این هنگام که این آیه نازل شد«انما و ییکم&#8230;» و همه ی ایشان را از بزرگان مورد اعتماد و رجال صحال معرفی می کند.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">در جامع البیان آمده که ابوجعفر طبری با اشاره به آیه ولایت می گوید: در مراد از این آیه اختلاف نظر است برخی می گویند مراد علی (ع) است و برخی دیگر می گویند که مراد جمیع مومنین اند و نقل میکند از اسماعیل بن اسرائیل و علی، از ایوب بن سوید از عتبه بن ابی حکیم در مورد ایه ی ولایت که مراد علی ابن ابی طالب (ع) است.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">در تاریخ دمشق جلد ۴۲ آمده که ابن عساکر از ابو علی حداد و &#8230; از ابونعیم حافظ از سلیمان بن احمد از عبدالرحمن بن محمد بن سالم رازی از محمد بن یحیی بن ضریس عبدی از عیسی بن عبدا.. بن عبیدا.. بن عمر بن علی بن ابی طالب(ع) از پدرش از جدش از علی(ع) نقل کرده که این آیه<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>« انما ولیکم ا&#8230;و&#8230;» بر رسول خدا نازل شد حضرت به مسجد آمدند مردم در حال نماز بودند حضرت نماز با جا آوردند در آن حال مسائلی پیدا شد حضرت فرمودند آیا کسی چیزی به تو داده ؟ او گفت کسی به جز این راکع علی (ع) که انگشتر خود را به من دادند چیزی به من نداده.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">و آنطور که در کتب اهل سنت آمده این رجال همه از وثوقند در نزد اهل سنت.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">سیوطی در کتاب اسباب النزول به رق مختلف این حدیث را نقل کرده و گفته«این ها شواهدی است که برخی از آنها برخی دیگر را تقویت می کند.»</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">راویان حدیث:</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -18.75pt; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify; tab-stops: list 36.75pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="mso-bidi-language: FA;"><span style="mso-list: Ignore;"><span style="font-size: small;">۱-</span><span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">      </span></span></span><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;">صحابه: اما علی ابن ابی طالب(ع)<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>ابوذر غفاری- مقداد بن ابوذر- عمار بن یاسر- ابو رافع قبطی- عمرو بن عاص- عبد ا..بن سلام- عبدا.. بن عباس- جابقر بن عبدا &#8230; انصاری- ابن بی مالک.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -18.75pt; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify; tab-stops: list 36.75pt; mso-list: l0 level1 lfo1;" dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="mso-bidi-language: FA;"><span style="mso-list: Ignore;"><span style="font-size: small;">۲-</span><span style="font: 7pt &quot;Times New Roman&quot;;">      </span></span></span><span style="font-size: small;"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA">عامه: از جمله علمای اهل سنت</span><span style="mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">استدلال مفسران امامیه ۱- کلمه ی ولی به کار رفته در زبان عربی ولای گوناگونی قبیل: مالک امر، دوست یاری کننده و محبت و&#8230; به کار رفته است ولی معنای شایع آن هنگامیکه بدون کلمه ی قرینه آورده م شود همان معنای مالک امر و صاحب سلطه است ولی طفل به سرپرست او، ولی زن به معنای سرپرست زن ولی دم به معنای سرپرست خون و کسی که حق قصاص یا دیه را دارد اطلق میشود و ولی امر به معنای سرپرست امر خلافت رهبری است.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">و آیه را باید چنین معنی کرد: همانا کسانی که متولی امور شما هستند و بر شما ولایت و سلطه دارند همانا خدا و رسولش علی ابن ابی طالبند(ع).</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">۲- قرینه ی اضافه: کلمه ی ولی بر حق سلطه و رهبری اشاره دارد و کلمه ای که اضافه بر آن شده و در حکم مضاف الیه قرار می گیرد اشاره به کسانی دارد که احتیاج به شخصی دارند که ولایت و سرپرستی آنها را بر عهده بگیرد و در این آیه از آنجا که کلمه ی ولی به مردم اضافه شده مردم به شخص برتر از خودشان به عنوان رهبر و سرپرست نیاز دارند.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">۳- قرینه ی عطف: در این آیه کلمه ی ولی یک با رآمده و بر خدا و رسول و الذین آمنوا &#8230; عطف شده عطف بر رابطه ی بین معطوف و معطوف علیه بر معنای عامل فعل است و از آنجا که معنای ولایت خدا به سرپرستی و اولی بودن اشاره شده و همین سرپرستی برای رسول خدا در قرآن بیان شده در مورد علی(ع) هم ولایت من به معنای سلطه و سرپرستی است و تنها فرصتش به اصالت و تبعیت است به این صورت که باید گفت ولایت خدا به اصالت و ولایت رسول خدا و علی(ع) به اذن ضمانت . (تنها خداست که در حقیقت و ذات ولی و سرپرست کل عالم هستی است و ولایت هر موجودی از این عالم بر دیگران تنها به اذن و اراده ی خداوندی است).</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">۴- کلمه ی حصر: با توجه به ادبیات و ادیان عرب می توان گفت که استفاده ی کلمه ی انما که از ادات حصر است معنای کلمه ی ولی را می توان سرپرستی ولایت در نظر گرفت زیرا معنا ندارد که غیر از این باشد و خداوند بگوید تنه محب و دوستدار شما این سه نفرند و اگر ادات حصر نمی آمد می توانستیم مثل آیه ی ۷۱سوره توبه لفظ ولی را به صورت محب و دوستدار معنا کرد: (المومنون و المومنات بعضهم اولیا بعض)</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">که در اینجا سول خدا و ائمه هم زیر مجموعه ای از ناصران قرار می گیرند.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">ممکن است اهل سنت از این دلیل ایراد کنند و بگویند که این دیدگاه با نظر شیعه ی امامی سازگار ندارد و غرض از این آیه حصر ولایت به علی (ع) است نه دوازده امام در پاسخ به آن هم می توان چنین توضیح داد که حصر در آیه حقیقی نیس بلکه اضافی است و در واقع حصر به کار رفته در مقابل صحابه و مردم آن عصر حضرت بوده و حصر به کار رفته اشکالی نیست زیرا هر امام جانشین امام قبلی است و امامت آنها در طول هم قرار دارد و منافاتی با امامت سایر ائمه ندارد و همه ادامه دهنده ی راه دیگری هستند.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">۵- خروج از خطاب شیعه: در این آیه امت اسلامی مخاطب قرار گرفته به صورتی که خداوند و رسولش و برخی مومنان خاص به اذن خدا ولی این امت قرار می گیرند و مقتضی است که خدا و رسولش و هر کسی که به اذن خدا ولی مردم قرار می گیرد داخل و جزء این امت فرض شود و خارج و مقابل آن در نظر گرفته شود و در غیر این صورت اتحاد ولی و مولی علیه (شخصی که ولی سرپرست او قار می گیرد) لازم می شود.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">ولایت آنها باید مخصوص باشد نه از نوع ولایتی که در آیه ی ۷۱توبه به معنای محب و دوستی و از نوع متقابل است پس تنها خداوند سرپرست حقیقی مردم است و این نوع ولایت را به اذن خود برای رسولش و علی نیز قرار داده است.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">۶- یکی بودن ولی در هر عصر و زمانه: اگر این عالم خدایی دارد بایستی این خدا در ذاتش یکی باشد چون با وجود دو خدا که ذاتا عین هم باشند یعنی دو قدرت و مدیریت و سرپرستی و این عالم از بین می رود. نساء۲۲</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">نمی توان گفت که هر دو خدا بر اساس حق هستند زیرا خداوند حق مطلق است و سایر موجودات عدم مطلق اند و خداوند آن طور کامل است که غیر از او ناقص و جز خدا هر چه هست از اوست پس اگر جز یک خدا باشد هر کدام ناقص اند و محدود پس به طور قاطع خداوند واحد و یکتاست در مورد رسول خدا نیز چینین صدق می کند یعنی رسول و سرپرست در زمان واحد نمی توانند سرپرستی جامعه را در دست بگیرند و مشغول به اصلاح ان شوند امامان معصوم نیز اگر در یک زمان و عصر بوده تنها یکی از آنها امامت را بر عهده داشته و دیگری تحت امامت او بوده است.براساس این نظریه و معیار نمی توان گفت که مصداق از این آیه جمع و گروهی از مومنان هستند که در حال رکوع زکات می دهند و هرج و مرج پیش می آید زیرا هدف از معین کردن ولی جلوگیری از هرج و مرج است و اگر قرار باشد هر کس که در حال رکوع زکات می دهد امام و رهبر جامعه باشد هرج و مرج بوجود آمده و بی نظمی حادث می شود از این رو مراد از الذین آمنوا تنها علی (ع) است.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">معنای اولی به تصرف:</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">ثابت کردیم که معنای ولی همان اولی به تصرف و اولویت در سلطه و سسرپرستی است حال در سوره معنای اولویت بحث می کنیم (در ارشاد الساری ج۷ص۲۸ اینطور آمده که قسطلانی در تفسیر آیه ی «النبی ادلی بالمومنین من انفسهم») اینطور بیان می کند که پیامبر اولی و مقدم است از خود مومنان و بعضی از آنها بعضی دیگر در انجام کلیه امور و امر و حکمش و واجب بودن اطاعت از او به انجام امر ابن عباس و عطائی گفته اند : یعنی هر گاه پیامبر آنها را به چیزی امر کرد و نقص آنها به چیزی دیگر واجب است که امر رسول خدا عمل کند تا امر نفس خود را زیرا پیامبر تنها به چیزی امر می کند که صلاح و خوشبختی مردم در آن است برخلاف نفس آنها به غیر این حکم می کند.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">گرچه عبارت (الذین آمنوا) همه ی مومنان را شامل می شود ولی این مشمول هدف و غرض نیست بلکه قصد به بعضی مومنان خاص است زیرا: </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">اولاً: برای آن صفت ویژه ای بیان شده که آن اقامه نماز و دادن زکات در حین رکوع است.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">ثانیاً: (الذین آمنوا) بر کلمه ی رسوله عطف شده و رسوله بر اله عطف شده و اینطور بایستی تبین کرد که خدا و رسول او و مونانی که چنین وصفی برای آنها شده بر مخاطبان آیه یعنی امت اسلامی ولایت و سرپستی دارند در غیر اینصورت اگر مراد از (الذین آمنوا) همه ی مردم باشد لازم است که مردم هم ولایت داشته باشند و هم تحت ولایت قرار گیرند در حالیکه با کلمه ی ولی در ایه سازگاری ندارد.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">ثالثاً: اگر ولایت بعه معنای نصرت و محبت است این ولایت از نوع دو جانبه است که عمومیت دارد اما ولایت و رهبری یک جانبه است و متقابلا نیست پس مراد از (الذین آمنوا) همه ی مردم نیست.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">ریشه ی واژه ی ولی :</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">ریشه این کلمه ولایت است که بر قرب و نزدیکی دلالت دارد یعنی بین دو چیز نوعی نزدیکی خاصی برقرار است که چیزی دیگر بین این ۲نیست-در معجم مقایسین الغه به نقل از ابن فارس آمده : ولی بر قرب نزدیکی دلالت دارد و کلمه مولی نیز از همین باب است و بر معبق، معتق، صاحب و حلیف ، ابن عم، ناصر، و جار اطلاق می شود که ریشه ی همه ی آنها ولی به معنای قرب است.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>در مفردات راغب اصفهانی آمده که ایشان گفتند : ولاء و توالی آن است که دو یا چند چیز به گونه ای باشند که غیر آنها میان آنها نباشد این معنا برای قرب مکانی است و قرب به لحاظ نسبت، دین، صداقت، نصرت و اعتقاد استعاره آورده می شود. واژه ی ولایت بر وزن هدایت به معنای نصرت و وازه ی ولایت بر وزن شهادت به معنای تولی امر است و گفته شده هر دو واژه یک معنا دارد و حقیقت آن همان تولی امر است.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">واژه ی ولایت در آغاز برای قرب و نزدیکی کسی به کار می رفته است و پس برای قرب معنوی استعاره آورده شده است.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">و بر این اساس هر گاه واژه ی ولی در امور معنوی به کار رود در واقع به نوعی نسبت قرب دلالت می کند و در واقع ولی حقیقی دارد که دیگران ندارند در واقع بین او و حقش فاصله یا چیز دیگری وجود ندارد و او متصرف به حقش است و همانطور که در تفسیر المیزان ج ۵ آمده به طور کلی می توان گفت ولایت نوعی از قرب است که به چیزی که موانع و حجابها برداشته شده و به نوعی ولایت منشا تصرف و مالکیت است که حقاً به اذن و اراده ی خداوند متعال صورت می گیرد.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>شبهات:</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">اهل سنت ه دلالت آیه را بر علی و امامت و ولایت ایشان قوی دیدند در مورد مقابله با آن برآورده و در مورد ایجاد شک و شبهه بر دلایل آن برآوردند.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">تعبیر به جمع: سوال می کنند که اگر مراد از (.. الذین یقیمون الصلاه و&#8230;) علی (ع) است چرا به صیغه جمع آمده؟</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">جواب: اعراب در اکثر موارد به جهت پاره ای نکات از مفرد به جمع تعبیر می کنند از جمله اینکه نمونه هایی این چنین در قرآن آمده: سوره آل عمران آیه ۱۷۳ اینها کسانی بودند که مردم به آنها گفتند : همانا مردم لشکر دشمن برای شما اجتماع کرده اند از آنها بترسید اما این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند خداوند ما را کافی است و او بهترین حامی ما است. و آن طور که تفسیر فخر رازی جلد۳آمده گوینه ی این سخن شخصی به نام نعیم بن مسعود اشجعی است که از او جمع تعبیر شده تا شان کسانی که حرفش گوش ندادند بالا برده شود. از قرار ابوسفیان به او ده شتر داده بود تا از سوی مشرکان به نزد مسلمانان برده و آنها را از کفار بترساند ولی مسلمانان به رهبری پیامبر از این تهدید نترسیدند و حضرت با ههفتاد سوار کار به جهت مقابله با آنها از مدینه حرکت کردند.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">در سوره مائده در آیه ی ۱۱آمده: ای کسانیکه ایمان آورده اید نعمتی را که خدا به شما بخشید به یاد آورید، آن زمان که جمعی قصد داشتند دست به سوی شما دراز کنند اما خدا دست آنها را از شما بازداشت) مطابق با تفسیر آمده که شخصی به نام عزت از بنی محارب شمشیر خود را به قصد دست درازی بر رسول خدا بیرون کشید که خدا مانع از آن شد و این ماجرا در ج۲ابن هشام ،ج۱کشاف و ج۶ جامع البیان ذکر شده است در این مورد هم خداوند به جهت ارج نهادن و ارائه ی نعمت خود در حفظ جان پیامبر از مفرد به جمع تعبیر کرده است.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 1.25pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Times New Roman;">در آیه ی مباهله از حضرت زهرا به نساء و از علی (ع) به انقس به جهت تعظیم امر تعبیر کرده و در آیه ی مباهله یعنی آیه ی ۶۱سوره ی آل عمران می فرماید (هر گاه بعد از علم و دانشی که درباره ی مسیح به تو رسیده کسانی با تو به ستیز و عداوت برمی خیزند) به آنه بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنم شما هم فرزندان خود را با زبان خوش را دعوت کنیم شما هم زبان خود را از نفوس خود دعوت کنیم شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small; font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 36.75pt 0pt 0cm; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"><span style="font-size: small; font-family: Times New Roman;"> </span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sahebasr.ir/1387/10/%d8%a2%db%8c%d9%87-%d9%88%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>انقلاب مهدی(عج)</title>
		<link>http://sahebasr.ir/1387/10/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c%d8%b9%d8%ac/</link>
		<comments>http://sahebasr.ir/1387/10/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c%d8%b9%d8%ac/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 21:13:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیریت سایت</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sahebasr.ir/?p=143</guid>
		<description><![CDATA[فهرست مطالب :
 
عنوان                                                                                                                                   صفحه




مقدمه


۲




شناخت کوتاه از حضرت مهدی (عج )


۲




راه شناخت حضرت مهدی (عج)


۴




حضرت مهدی (عج) در قرآن


۶




حضرت مهدی (عج) در احادیث قدسی


۷




حضرت مهدی (عج) در آینه حدیث


۸




اسامی و القاب حضرت مهدی (عج)


۱۲




برخی ویژگیهای ظاهری


۱۵




جهان در عصر ظهور


۱۶




مسئله طول عمر حضرت مهدی (عج)


۱۹




منابع و مآخذ


۲۲




 


 




 


 




 


 




 


 




 


 




 


 




 


 




 


 




 


 




 


 




 
انقلاب مهدی (عج)
 
 
مقدمه :
 
 
شناخت کوتاه از حضرت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>فهرست مطالب :</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="text-decoration: underline;">عنوان                                                                                                                                   صفحه</span></strong></p>
<table dir="rtl" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" width="592">
<tbody>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong>مقدمه</strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong>۲</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong>شناخت کوتاه از حضرت مهدی (عج )</strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong>۲</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong>راه شناخت حضرت مهدی (عج)</strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong>۴</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong>حضرت مهدی (عج) در قرآن</strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong>۶</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong>حضرت مهدی (عج) در احادیث قدسی</strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong>۷</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong>حضرت مهدی (عج) در آینه حدیث</strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong>۸</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong>اسامی و القاب حضرت مهدی (عج)</strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong>۱۲</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong>برخی ویژگیهای ظاهری</strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong>۱۵</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong>جهان در عصر ظهور</strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong>۱۶</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong>مسئله طول عمر حضرت مهدی (عج)</strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong>۱۹</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong>منابع و مآخذ</strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong>۲۲</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="537">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
<td width="54">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p dir="rtl"><strong> <span id="more-143"></span></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>انقلاب مهدی (عج)</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>مقدمه :</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>شناخت کوتاه از حضرت مهدى(عج)</strong></p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">نام: محمّد.</p>
<p dir="rtl">پدر: امام حسن عسکرى(ع).</p>
<p dir="rtl">مادر: نرجس.</p>
<p dir="rtl">القاب: حجت، خاتم، صاحب الزّمان، قائم، منتظَر، و از همه مشهورتر مهدى.</p>
<p dir="rtl">شکل: چون ستاره درخشان نورانى، و داراى خالى سیاه بر گونه راست.</p>
<p dir="rtl">زاد روز: شب نیمه شعبان ۲۵۵، هنگام طلوع فجر.</p>
<p dir="rtl">زادگاه: شهر سامراء.</p>
<p dir="rtl">غیبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت ۶۹ سال.</p>
<p dir="rtl">نمایندگان: چهار نفر از شخصیّتهاى شیعه به نامهاى:</p>
<p dir="rtl">۱ ــ ابو عمرو، عثمان بن سعید بن عمرو عمرى اسدى، وکیل و نماینده پیشین امام هادى و امام عسکرى علیهما السّلام.</p>
<p dir="rtl">۲ ــ فرزند او، ابو جعفر، محمد بن عثمان بن سعید، در گذشته۳۰۴/</p>
<p dir="rtl">۳ ــ أبوالقاسم، حسین بن روح بن ابیبحر نوبختى، در گذشته۳۲۶/</p>
<p dir="rtl">۴ ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى، در گذشته۳۲۹/</p>
<p dir="rtl">محل اقامت نامبردگان بغداد، و کلیّه امور شیعیان و خواستهها و نامههاى آنان به وسیله این چهار نفر انجام و ردّ و بدل مىشد; و آرامگاه آنان نیز در بغداد مشهور است.</p>
<p dir="rtl">غیبت کبرى: با در گذشت چهارمین نماینده و سفیر آن حضرت از سال ۳۲۹ آغاز گردید; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قیام آن بزرگوار، همچنان ادامه خواهد داشت.</p>
<p dir="rtl">نمـایندگان و وظـیفه مردم در دوران غیبت کبرى: کسیکه فقیه خویشتن دار، مخالف هواى نفس، و فرمانبر امر خداوند باشد، او نماینده امام زمان است; و بر دیگران لازم است از او پیروى کنند; زیرا اینگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّتاند، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [۵] ).</p>
<p dir="rtl">هنگام ظهور: آنگاه که منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از کسى جز او سخن نگویند.</p>
<p dir="rtl">محل ظهور: مکّه معظّمه.</p>
<p dir="rtl">محل بیعت (تعهّد مردم در پیروى از امام): مسجدالحرام، میان رکن و مقام.</p>
<p dir="rtl">نشانى: فرشتهاى از بالاى سر او فریاد میزند: این مهدى است، او را پیروى کنید.</p>
<p dir="rtl">یادگار أنبیاء: انگشتر سلیمان در انگشت او، عصاى موسى در دستش، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.</p>
<p dir="rtl">یاران: سیصد و سیزده نفر (به عدد اصحاب بدر)، افرادى باشند که هسته مرکزى زمامدارى او را تشکیل دهند; و در حقیقت کارگردانان اصلى قیام مهدى(ع)، و کارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود که از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آیند.</p>
<p dir="rtl">روش حکومتى: بر اساس قرآن و سیره پیامبر(ص) و امام امیرمؤمنان(ع).</p>
<p dir="rtl">شعاع و دامنه حکومت: سراسر جهان را فرا گیرد; و زمین را از عدل و داد پر کند در حالى که از جور و ستم پر شده باشد.</p>
<p dir="rtl">مرکز حکومت: مسجد کوفه، مرکز خلافت و حکومت جدّ بزرگوارش على(ع).</p>
<p dir="rtl">چگونگى پیروزى بر دشمنان: همانند پیروزى جدّ عالى مقامش پیامبر اکـرم(ص) بر کافران و مشرکـان، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان یا سه هزار نفرى که از آسمان فرود آمدند یا پنج هزار نفرى که داراى نشان مخصوص بودند مدد داد; و نیز در جبه هاى جنگ یاریش کند، آنچنان که مؤمنان را در حال شکست در بدرو دیگر جبهه هاى فراوان و روز تاریخى حنین یارى و پیروز فرمود و در جنگ احزاب، رعب و وحشت در دل کفار و مشرکان فرو ریخت.</p>
<p dir="rtl">مدت زمامدارى: روایات که اکثراً مربوط به اهل تسنّن استـ در این باره باختلاف سخن گفته، امّا به عقیده شیعه خدا آگاه است.</p>
<p dir="rtl">وزیر و معاون: عیسى(ع) از آسمان فرود آید و به عنوان وزیر با حضرتش همکارى نماید.</p>
<p dir="rtl">برکات حکومت و رهبرى او: درهاى خیر و برکت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا کشد; مردم همه در رفاه و بىنیازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پیوسته گردند، آنچنان که مسافران را به برداشتن توشه نیازى نخواهد بود; و اگر زنى یا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند کسى را با آنها کارى نباشد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>راه شناخت حضرت مهدى(عج)</strong></p>
<p dir="rtl">براى شناخت حضرت مهدى (علیه السلام) و ویژگىهاى شخصى و کیفیت غیبت و ظهور او هیچ وسیلهاى بهتر از آیات شریفه قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام)نیست. با اینکه در این زمینه و با اتکاى به همین آیات و روایات، بیش از هزار کتاب و رساله نوشته شده است بازهم به طور یقین میتوان گفت که در تمامى آنها، جز بخش کوچکى از معارف مربوط به این آخرین ذخیره الهى، تبیین نشده است. زیرا ابعاد وجودى او را ـ همچنان که در باره امیرالمؤمنین (علیه السلام)فرمودهاند ـ کسى جز خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)به تمام و کمال نشناسد. و باز کلام خدا و پیامبر و اهلبیت را هرکسى به درستى فهم نتواند کرد.</p>
<p dir="rtl">علاوه بر این، خاصیت دوران غیبت است که نمیتوان مطمئن بود که همه فرمایشات آنان به ما رسیده باشد.</p>
<p dir="rtl">با این همه، آنچه در پى مىآید تنها مرورى بر پارهاى عناوین و ذکر نمونههایى در هر باب است. بسان بر گرفتن قطرههایى از دریایى بىکرانه، که گفتهاند:</p>
<p dir="rtl">آب دریا را اگر نتوان کشید***هم به قدر تشنگى باید چشید</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>حضرت مهدى(عج) و قرآن</strong></p>
<p dir="rtl">الف) همپاى قرآن:</p>
<p dir="rtl">اینکه پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در سفارش مشهور خویش فرمود: «انى تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا ابداً» و بدین سان بر همپایى و همراهى خاندان خویش سلاماللّه علیهم با قرآن کریم، تأکید نمود، دلالت بر این دارد که در زمان ما، کتاب خدا قرآن کریم جز در کنار مهدى آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) که یگانه ذخیره و باقیمانده این دودمان پاک است، کتاب هدایت انسانها نتواند بود و از گمراهى و سرگردانى مردم، جلوگیرى نتواند کرد.</p>
<p dir="rtl">و نیز اینکه رسولخدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لایفترقان حتى یردا على الحوض»( [۶] ) با توجه به اینکه دراین عصر، وصایت و وراثت حضرت على(علیه السلام) در همه مقامات ولایتى و شئونات هدایتىاش تنها از آن حضرت مهدى (علیه السلام)مىباشد، بر چنین همراهى و همپایى و معیّتى، بین او و قرآن نیز دلالت دارد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">ب) شریک قرآن:</p>
<p dir="rtl">همه ائمه بزرگوار، «شرکاء قرآن کریم» شمرده شدهاند( [۷] ) چنانکه بطور ویژه در یکى از زیارتهاى مخصوصه حضرت مهدى (علیه السلام) با تعبیر «السلام علیک یا شریک القرآن» از ایشان یاد شده است.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">ج) تلاوت کننده و ترجمان قرآن:</p>
<p dir="rtl">از آن رو که تلاوت آیات کتاب خدا بهترین وسیله انس باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هیچ لذّتى بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نیست، حضرت مهدى (علیه السلام) که در این دوران والاترین درجات انس و بالاترین مقامات قرب الى اللّه را داراست، شایستهترین کسى است که به عنوانِ «یا تالِىَ کتابِ اللّه و ترجمانَه»میتواند مورد خطاب قرار گیرد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">د) قرائت کننده و تفسیرگر قرآن:</p>
<p dir="rtl">براى قرائت و تفسیر قرآن کریم چه کسى شایستهتر از حضرت مهدى(علیه السلام)است که در این زمان «چراغ هدایت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجینه دانش الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات نبوّت» و «ودیعتهاى رسالت» در این عصر تنها به او سپرده شده است؟ اوست که قرآن را چونان که پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و على (علیه السلام)قرائت مىکردند، قرائت مىکند و آنچنان که خداى محمد و على (علیهما السلام)مىپسندد و مقرر فرموده است، تفسیر مىنماید.</p>
<p dir="rtl">«السلام علیک حین تقرء و تبیّن».</p>
<p dir="rtl">چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن***به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">هـ ) تعلیم دهنده احکام قرآن:</p>
<p dir="rtl">&#8230; صاحب الزّمان و مُظهر الایمان و مُلقِّن احکام القرآن&#8230;</p>
<p dir="rtl">«سلام خدا بر صاحب الزمان و آشکار کننده ایمان و تلقین و تعلیم دهنده احکام قرآن.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">و) احیاگر قرآن:</p>
<p dir="rtl">در آخر الزمان که سنّتهاى قرآنى به فراموشى سپرده شده و بسیارى از معارف این کتاب الهى از سوى کژ اندیشان به تحریف و تبدیل کشیده شده و حیات و حیات آفرینى آیاتش، در حصار جهل و هوس دنیا پرستان نادیده گرفته شده است، مهدى (علیه السلام)مىآید تا احیاگر این معجزه جاوید باشد و اسلام و مسلمین را در پرتو انوار فروزان آن جانى تازه بخشد.</p>
<p dir="rtl">«اللهمّ جدّد به ما امتحى من دینک و أحىِ به ما بُدّلَ من کتابک و أظهر به غُیّر من حکمک».</p>
<p dir="rtl">«خدایا از دینت آنچه به نابودى گراییده بوسیله او تجدید فرما. و از کتابت آنچه دگرگونى و تبدیل پذیرفته بوسیله او احیا کن. و از احکامت آنچه را که تغییر یافته بوسیله او آشکار گردان.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>حضرت مهدى(عج) در قرآن</strong></p>
<p dir="rtl">در قرآن، آیات بسیارى وجود دارد که به شهادت روایات مستند و معتبر، در باره حضرت مهدى(علیه السلام) و قیام جهانى او نازل گردیده است.</p>
<p dir="rtl">در کتاب شریف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(علیه السلام)» که توسط محدث بزرگوار، مرحوم سید هاشم بحرانى و با بهرهگیرى از دهها جلد کتب تفسیر و حدیث، تألیف گردیده، مجموعاً (۱۳۲) آیه از آیات کریمه قرآن ذکر شده که در ذیل هر کدام یک یا چند روایت در تبیین کیفیت ارتباط آیه با آن حضرت(علیه السلام) ، نقل شده است.</p>
<p dir="rtl">در اینجا به ذکر چند روایت در این مورد، بسنده مىکنیم:</p>
<p dir="rtl">۱ ـ امام صادق (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدّین کلّه و لو کره المشرکون» فرمود:</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">«به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده است و تا زمان قیام قائم (علیه السلام) نیز نازل نخواهد شد. پس زمانى که قائم (علیه السلام)به پا خیزد، هیچ کافر و مشرکى نمىماند مگر آنکه خروج او را ناخوشایند مىشمارد.»</p>
<p dir="rtl">۲ ـ امام باقر (علیه السلام) در باره آیه شریفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقاً» فرمود:</p>
<p dir="rtl">«زمانى که قائم(علیه السلام) قیام نماید، دولت باطل از بین خواهد رفت.»</p>
<p dir="rtl">۳ ـ امام صادق (علیه السلام) در بیان معناى آیه کریمه «و لقد کتبنا فى الزبور منبعدالذکر أنالأرض یرثها عبادى الصّالحون»فرمود:</p>
<p dir="rtl">«تمام کتب آسمانى، ذکر خداست، و بندگان شایسته خدا که وارثان زمین هستند، حضرت قائم(علیه السلام) و یاران او مىباشند.»</p>
<p dir="rtl">۴ ـ امام باقر (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذین إن مکّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزکاة&#8230;» فرمود:</p>
<p dir="rtl">«اینآیه درحق آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(علیه السلام)و یاران او که خداوند شرق و غرب زمین را تحت سلطه آنان قرار مىدهد و به وسیله آنان دین را پیروز گردانده و بدعتها و باطلها را مىمیراند.»</p>
<p dir="rtl">۵ ـ امام سجاد(علیه السلام) زمانى که این آیه شریفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنَّهم فى الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکّننّ لهم دینهم الّذى ارتضى لهم و لیبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننى و لایشرکون بى شیئاً» فرمود:</p>
<p dir="rtl">«به خدا سوگند! آنان شیعیان ما اهلبیت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمین و اقتدار بخشیدن به دین را ـ به وسیله آنان و به دست مردى از ما، که مهدى این امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)در بارهاش فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد کرد که مردى از خاندان من که همنام من است فرا برسد و زمین را آنچنان که از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آکنده سازد.»</p>
<p dir="rtl">۶ ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آیه «أمّن یجیب المظطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء و یجعلکم خلفاء الأرض»در باره قائم از آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درماندهاى است که چون در مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزارد و فرج خویش از خدا بخواهد، خداوند دعایش را اجابت کند و بدیها را برطرف سازد و او را در زمین خلیفه قرار دهد.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>حضرت مهدى(عج) در احادیث قدسى</strong></p>
<p dir="rtl">۱ ـ خداوند فرمود: «اى پیامبر! بوسیله تو و پیشوایان از نسل تو بر بندگان خویش رحمت میآورم، و به وسیله قائم از بین شما، زمین خود را با تسبیح و تقدیس و تهلیل و تکبیر و بزرگداشت مقام الوهیّت، آباد میسازم.</p>
<p dir="rtl">و به وجود او زمین را از دشمنانم پاک مىکنم و آن را میراث اولیاى خویش قرار میدهم، و به وسیله او کلمه توحید را تعالى بخشیده، کلمه کافران را به سقوط مىکشانم، و به دست او و با علم خود سرزمینها و دل بندگانم را حیاتى تازه میبخشم و گنجها و ذخیرههاى پنهان را به مشیت خود برایش آشکار میسازم.</p>
<p dir="rtl">و با اراده خود او را بر نهانىها و مکنونات قلبى دیگران آگاه مىگردانم و با فرشتگان خود او را یارى مىرسانم تا در اجراى فرمان من و تبلیغ دین من مددکار او باشند. او به حقیقت ولىّ من است و به راستى هدایتگر بندگان من میباشد.»</p>
<p dir="rtl">۲ ـ امام باقر(علیه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (علیه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)» حدیثى قدسى روایت فرمود: «زمانى که جدم حسین که صلوات خدا بر او باد به شهادت رسید، فرشتگان با گریه و زارى به درگاه خداوند عزوجلّ نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا از آنان که برگزیده و فرزند برگزیده تو را، و امام انتخاب شده از بین خلق را کشتند، در میگذرى؟!</p>
<p dir="rtl">خداوند به آنان وحى فرمود که: «فرشتگان من آرام گیرید. سوگند به عزّت و جلالم که از آنان انتقام میگیرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسین (علیه السلام) را که پس از او به امامت مىرسند به ملائکه نشان داد و آنان شاد شدند.</p>
<p dir="rtl">در بین این پیشوایان، یک نفرشان به نماز ایستاده بود «فإذا احدهم قائم یصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلک القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسیله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسین(علیه السلام)انتقام میگیرم.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>حضرت مهدى(عج) درآینه حدیث</strong></p>
<p dir="rtl">۱ ـ رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) :</p>
<p dir="rtl">«لاتقوم الساعة حتى یقوم القائم الحق منّا و ذلک حین یأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلک. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خلیفة اللّه عزّوجلّ و خلیفتى.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">«روز قیامت فرا نمىرسد مگر آنکه از بین ما «قائم حقیقى» قیام نماید. و آن قیام، زمانى خواهد بود که خداى عزّوجلّ او را اجازه فرماید. هرکس پیرو او باشد نجات مىیابد و هرکه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاک مىشود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را; بر شما باد که به نزدش آیید اگرچه بر روى یخ و برف راه روید. زیرا او خلیفه خداى عزّوجلّ و جانشین من است.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">۲ ـ امیرالمؤمنین على (علیه السلام) :</p>
<p dir="rtl">قال للحسین(علیه السلام) : «التاسع من ولدک یا حسین! هو القائم بالحق، المظهر للدین، الباسط للعدل»، قال الحسین (علیه السلام)فقلت: یا امیرالمؤمنین و إنّ ذلک لکائن؟ فقال (علیه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جمیع البریّه و لکن بعد غیبة و حیرة لاتثبت فیها على دینه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین الذین أخذ اللّه میثاقهم بولایتنا و کتب فى قلوبهم الایمان و ایّدهم بروح منه».</p>
<p dir="rtl">«به حسین (علیه السلام) فرمود: نهمین فرزند تو اى حسین! قیام کننده به حق و آشکار سازنده دین و گستراننده عدالت است.</p>
<p dir="rtl">امام حسین (علیه السلام) گوید: پرسیدم: یا امیرالمؤمنین! آیا حتماً چنین خواهد شد؟</p>
<p dir="rtl">فرمود: آرى! قسم به کسى که حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)را به پیامبرى بر انگیخت و او را بر تمام خلایق برگزید، چنین خواهد شد، امّا بعد از غیبت و حیرتى که در آن کسى ثابت قدم بر دین نمىماند مگر مخلصین و دارندگان روح یقین آنان که خداوند نسبت به ولایت ما از آنان پیمان گرفته و ایمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحى از جانب خود تأیید فرموده است.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">۳ ـ حضرت زهرا (علیها السلام):</p>
<p dir="rtl">«قال لى رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) أبشرى یا فاطمة، المهدىّ منک».</p>
<p dir="rtl">«رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اینکه حضرت «مهدى (علیه السلام) » از نسل توست.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">۴ ـ امام حسن مجتبى (علیه السلام) فرمود:</p>
<p dir="rtl">«ما منّا احدٌ اِلاّ ویقع فى عنقه بیعة لطاغیة زمانه اِلاّ القائم الّذى یصلّى روح اللّه عیسى بن مریم خلفه فان اللّه عزّوجلّ یخفى ولادته و یُغیّب شخصه لئلاّ یکون لأحد فى عنقه بیعة».</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">«هیچ یک از ما اهلبیت نیست مگر آنکه بیعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» که عیسى بن مریم، روحاللّه پشت سر او نماز مىگذارد.</p>
<p dir="rtl">خداوند ولادت او را مخفى مىدارد و شخص او را از دیدگان، غایب مىگرداند، تا بیعت هیچ کس را بر گردن نداشته باشد.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">۵ ـ امام حسین (علیه السلام):</p>
<p dir="rtl">«منّا اثنا عشر مهدیّاً اوّلهم امیرالمؤمنین على بن ابیطالب(علیه السلام)و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القائم بالحق. یحیى اللّه به الأرض بعد موتها و یظهر به دین الحق على الدین کلّه و لو کره المشرکون».</p>
<p dir="rtl">«دوازده هدایت شده هدایتگر از بین ما هستند، اولین آنان امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (علیه السلام) و آخرین آنان، نهمین فرزند من است که پیشواى قیام کننده به حق خواهد بود، خداوند به وسیله او زمین را پس از موات شدنش زنده مىکند و به دست او دین حق را بر تمامى ادیان پیروز مىسازد، اگرچه مشرکان را ناخوشایند باشد.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">۶ ـ امام زین العابدین (علیه السلام):</p>
<p dir="rtl">«إن للقائم منّا غیبتین، احداهما أطول من الأخرى&#8230; فیطول أمرها حتى یرجع عن هذا الامر اکثر من یقول به، فلایثبت علیه اِلاّ من قوى یقینه و صحّت معرفته و لم یجد فى نفسه حرجاً ممّا قضینا و سلّم لنا اهل البیت.»</p>
<p dir="rtl">«براى قائم ما دو غیبت هست. یکى از آن دو طولانىتر از دیگرى است&#8230; و آن قدر طول خواهد کشید که اکثر معتقدین به ولایت، از او دست خواهند کشید. در آن زمان کسى بر امامت و ولایت او ثابت قدم و استوار نمىماند مگر آن که ایمانش قوى، و شناختش درست باشد و در نفس خویش نسبت به حکم و قضاوت ما هیچ گرفتگى و کراهتى احساس نکند و تسلیم ما اهلبیت باشد.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">۷ ـ امام باقر (علیه السلام) :</p>
<p dir="rtl">راوى گوید از امام (علیه السلام) در باره آیه شریفه «فلا أقسم بالخنّس الجوار الکنّس تکویر: ۱۵ و ۱۶» سئوال کردم. فرمود: «هذا مولود فى آخر الزمان. هو المهدى من هذه العترة. تکون له حیرة و غیبة، یضلّ فیها اقوام و یهتدى فیها أقوام. فیاطوبى لک إن أدرکته و یا طوبى لمن أدرکه.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">«مراد این آیه، مولودى در آخر الزمان است که همان مهدى از این خاندان است. او را حیرت و غیبتى هست که در آن گروههایى گمراه شوند و گروههایى دیگر هدایت پذیرند. خوشا به حال تو اگر او را درک کنى و خوشا به حال هرکسى که او را درک کند.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">۸ ـ امام صادق (علیه السلام) :</p>
<p dir="rtl">«إنّ لصاحب هذا الامر غیبة، فلیتّق اللّه عبد و لیتمسّک بدینه».</p>
<p dir="rtl">«همانا براى صاحب این امر غیبتى هست، پس بنده خدا در آن دوران باید تقواى الهى پیشه کند و به دینش چنگ زند.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">۹ ـ امام کاظم (علیه السلام) :</p>
<p dir="rtl">«صاحب هذا الامر، هو الطرید الوحید الغریب الغائب عن أهله الموتور بأبیه».</p>
<p dir="rtl">«صاحب این امر ـ حضرت مهدى (علیه السلام) ـ رانده شده، تنها، غریب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خویش مىباشد.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">۱۰ ـ امام رضا (علیه السلام) :</p>
<p dir="rtl">«&#8230; و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر فى غیبته، المطاع فى ظهوره، لو لم یبق من الدنیا اِلاّ یوم واحد لطوّل اللّه ذلک الیوم حتى یخرج فیملأها عدلا کما ملئت جوراً».</p>
<p dir="rtl">«و بعد از امام حسن عسکرى(علیه السلام) فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود آن کس که در دوران غیبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است. اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد خدا همان روز را چنان طولانى کند که قیام فرماید و زمین را از عدالت پر کند چنانکه از ستم پر شده باشد.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">۱۱ ـ امام جواد (علیه السلام) :</p>
<p dir="rtl">در باره اینکه چرا حضرت مهدى (علیه السلام)«منتظَر» نامیده مىشود فرمود:</p>
<p dir="rtl">«إن له غیبة یکثر ایامها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزئ به الجاحدون و یکذَّب فیها الوقاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجو فیها المسلّمون».</p>
<p dir="rtl">«او را غیبتى هست که زمانش زیاد است و پایانش به طول مىانجامد. پس مخلصین چشم انتظار قیام او مىمانند و شک کنندگان به انکار او بر مىخیزند و منکرین به استهزاى او مىپردازند و تعیین کنندگان وقت ظهور مورد تکذیب قرار مىگیرند و عجله کنندگان در آن هلاک مىشوند و تسلیم شدگان نجات مییابند.»</p>
<p dir="rtl">۱۲ ـ امام على النقى (علیه السلام) :</p>
<p dir="rtl">«اذا غاب صاحبکم عن دار الظالمین، فتوقّعوا الفرج».</p>
<p dir="rtl">«زمانى که صاحب و امام شما از دیار ستمگران غایب گشت، چشم انتظار فرج باشید.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">۱۳ ـ امام حسن عسکرى (علیه السلام) :</p>
<p dir="rtl">«المنکر لولدى کمن اقرّ بجمیع أنبیاء اللّه و رسله ثم انکر نبوّة محمد رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) و المنکر لرسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) کمن انکر جمیع الانبیاء لأن طاعة آخرنا کطاعة اوّلنا و المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا».</p>
<p dir="rtl">«کسى که فرزندم ـ مهدى (علیه السلام) ـ را انکار کند مانند کسى است که تمام پیامبران و رسولان الهى را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم)را انکار کند. و انکار کننده رسول اللّه مانند کسى است که همه انبیاء را انکار نماید. چون اطاعت آخرین امام ما به منزله اطاعت اولین امام است و منکر آخرین امام ما به منزله منکر اولین امام است.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>اسامى و القاب حضرت مهدى(عج)</strong></p>
<p dir="rtl">مرحوم ثقة الاسلام نورى در بیان اسماء شریفه امام عصر (علیه السلام)، با استناد به آیات و روایات و کتب آسمانى پیشین و تعبیرات راویان و تاریخ نگاران تعداد یکصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(علیه السلام)ذکر مىکند و مدّعى است که در این مقام، از استنباطهاى شخصى و استحسانهاى غیر قطعى خوددارى نموده است که در غیر این صورت چندین برابر این اسماء و القاب، قابل استخراج از کتب مختلفه بود. که از آن جمله است:</p>
<p dir="rtl">محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شرید صاحب، غائب، قائم، منتظر و&#8230; .</p>
<p dir="rtl">کنیههاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم کنیه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح که مرحوم نورى ابو ابراهیم، ابوالحسن و ابوتراب را نیز از کنیههاى ایشان شمرده است.</p>
<p dir="rtl">در اینجا به ذکر پارهاى عناوین و صفات که در ضمن زیارتهاى مختلفه و ادعیه مربوط به حضرت مهدى (علیه السلام) مورد تصریح قرار گرفته است اشاره داریم، با این امید که دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را که غالباً از لسان معصومین(علیهم السلام) در ضمن این دعاها و زیارتها براى امام دوازدهم(علیه السلام)بر شمرده شده براىمان روشنتر سازد.</p>
<p dir="rtl">قابل ذکر اینکه تمام این عناوین و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(علیه السلام)وارد گردیده، اگرچه بسیارى از آنها در مورد سایر امامان بزرگوار اسلام(علیهم السلام)نیز مىتواند مصداق داشته باشد.</p>
<p dir="rtl">دیگر اینکه، آنچه ذکر مىشود نه به ادّعاى اسم یا لقب آن حضرت، بلکه به عنوان بهرهورى از تعابیر موجود در نصوص زیارت و دعاست، اعم از اینکه واژهاى مفرد یا جملهاى توصیفى باشد.</p>
<p dir="rtl">بقیّة اللّه: باقیمانده خدا در زمین.</p>
<p dir="rtl">خلیفة اللّه: جانشین خدا در میان خلایق.</p>
<p dir="rtl">وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى که اولیاى حق رو به او دارند.</p>
<p dir="rtl">باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى که خدا جویان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مىکنند.</p>
<p dir="rtl">داعى اللّه: دعوت کننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستین هدایت الى اللّه.</p>
<p dir="rtl">سبیل اللّه: راه خدا، که هرکس سلوکش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاکت نخواهد داشت.</p>
<p dir="rtl">ولى اللّه: سر سپرده به ولایت خدا و حامل ولایت الهى، دوست خدا.</p>
<p dir="rtl">حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن کس که براى هدایتِ در دنیا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مىکنند.</p>
<p dir="rtl">نور اللّه: نور خاموشى ناپذیر خدا، ظاهر کننده همه معارف و حقایق توحیدى، مایه هدایت رهجویان.</p>
<p dir="rtl">عین اللّه: دیده بیدار خدا در میان خلق، دیدبان هستى، چشم خدا در مراقبت کردار بندگان.</p>
<p dir="rtl">سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقیمانده نسل پیامبران.</p>
<p dir="rtl">خاتم الاوصیاء: پایان بخش سلسله امامت، آخرین جانشین پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">علم الهدى: پرچم هدایت، رایت همیشه افراشته در راه اللّه، نشان مسیر حقیقت.</p>
<p dir="rtl">سفینة النّجاة: کشتى نجات، وسیله رهایى از غرقاب ضلالت، سفینه رستگارى.</p>
<p dir="rtl">عین الحیوة: چشمه زندگى، منبع حیات حقیقى.</p>
<p dir="rtl">القائم المنتظر: قیام کننده مورد انتظار، انقلابى بینظیرى که همه صالحان چشم انتظار قیام جهانى اویند.</p>
<p dir="rtl">العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.</p>
<p dir="rtl">السیف الشاهر: شمشیر کشیده حق، شمشیر از نیام بر آمده در اقامه عدل و داد.</p>
<p dir="rtl">القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سیاه فتنه و جور.</p>
<p dir="rtl">شمس الظلاّم: خورشید آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمین.</p>
<p dir="rtl">ربیع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شکوفایى انسان، فصل اعتدال خلایق.</p>
<p dir="rtl">نضرة الأیّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاریخ.</p>
<p dir="rtl">الدین المأثور: تجسّم دین، تجسید آیین بر جاى مانده از آثار پیامبران، خودِ دین، کیان آیین، روح مذهب.</p>
<p dir="rtl">الکتاب المسطور: قرآن مجسّم، کتاب نوشته شده با قلم تکوین، معجزه پیامبر در هیئت بشرى.</p>
<p dir="rtl">صاحب الأمر: دارنده ولایت امر الهى، صاحب فرمان و اختیاردار شریعت.</p>
<p dir="rtl">صاحب الزمان: اختیار دارِ زمانه، فرمانده کل هستى به اذن حق.</p>
<p dir="rtl">مطهّر الأرض: تطهیر کننده زمین که مسجد خداست، از بین برنده پلیدى و ناپاکى از بسیط خاک.</p>
<p dir="rtl">ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گیتى.</p>
<p dir="rtl">مهدى الامم: هدایتگر همه امّتها، راه یافته راهنماى همه طوایف بشریت.</p>
<p dir="rtl">جامع الکَلِم: گردآورنده همه کلمهها بر اساس کلمه توحید، وحدت بخش همه صفها.</p>
<p dir="rtl">ناصر حق اللّه: یاریگر حقِ خدا، یاورِ حقیقت.</p>
<p dir="rtl">دلیل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.</p>
<p dir="rtl">الثائر بأمر اللّه: قیام کننده به دستور الهى، بر انگیخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غیر خدا به امر خدا.</p>
<p dir="rtl">محیى المؤمنین: احیاگر مؤمنان، حیاتبخش دلهاى اهل ایمان.</p>
<p dir="rtl">مبیر الکافرین: نابود کننده کافران، درهم شکننده کاخ کفر، هلاک کننده کفار.</p>
<p dir="rtl">معزّ المؤمنین: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ایمان.</p>
<p dir="rtl">مذلّ الکافرین: خوار کننده کافران، درهم شکننده جبروتِ کفر پیشگان.</p>
<p dir="rtl">منجى المستضعفین: نجات دهنده مستضعفان، رهایى بخش استضعاف کشیدگان.</p>
<p dir="rtl">سیف اللّه الّذى لاینبو: شمشیر قهر خدا که کندى نپذیرد.</p>
<p dir="rtl">میثاق اللّه الّذى أخذه: پیمان بندگى خدا که از بندگان گرفته شده.</p>
<p dir="rtl">مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مرکز پیدایش زمان.</p>
<p dir="rtl">ناموس العصر: نگهدارنده زمان، کیان هستى دوران.</p>
<p dir="rtl">کلمة اللّه التامه: کلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.</p>
<p dir="rtl">تالى کتاب اللّه: تلاوت کننده کتاب خدا، قارى آیات کریمه قرآن.</p>
<p dir="rtl">وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پیمان تخلّف ناپذیر الهى.</p>
<p dir="rtl">رحمة اللّه الواسعة: رحمت بىپایان خدا، لطف و رحمت بىکرانه پروردگار رحمت گسترده حق.</p>
<p dir="rtl">حافظ اسرار رب العالمین: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.</p>
<p dir="rtl">معدن العلوم النبویّه: گنجینه دانشهاى پیامبرى ـ خزانه معارف نبوى.</p>
<p dir="rtl">نظام الدین: نظام بخش دین.</p>
<p dir="rtl">یعسوب المتقین: پیشواى متقین.</p>
<p dir="rtl">معزّ الاولیاء: عزت بخش یاران.</p>
<p dir="rtl">مذلّ الأعداء: خوار کننده دشمنان.</p>
<p dir="rtl">وارث الانبیاء: میراث بر پیامبران.</p>
<p dir="rtl">نور ابصار الورى: نور دیدگان خلایق.</p>
<p dir="rtl">الوتر الموتور: خونخواه شهیدان.</p>
<p dir="rtl">کاشف البلوى: بر طرف کننده بلاها.</p>
<p dir="rtl">المعد لقطع دابر الظلمه: مهیّا شده براى ریشه کن کردن ظالمان.</p>
<p dir="rtl">المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بین بردن کژیها و نادرستىها.</p>
<p dir="rtl">المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف کردن ستم و تجاوز.</p>
<p dir="rtl">المدّخّر لتجدید الفرائض و السنن: ذخیره شده براى تجدید واجبات و سنن الهى.</p>
<p dir="rtl">المؤمّل لاِحیاء الکتاب وحدوده: مورد امید براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.</p>
<p dir="rtl">جامع الکلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.</p>
<p dir="rtl">السبب المتصل بین الأرض و السماء: واسطه بین آسمان و زمین، کانال رحمت حق بر خلق.</p>
<p dir="rtl">صاحب یوم الفتح و ناشررایة الهدى: صاحب روز پیروزى و بر افرازنده پرچم هدایت.</p>
<p dir="rtl">مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضایت و درستکارى.</p>
<p dir="rtl">الطالب بدم المقتول بکربلا: خونخواه شهید کربلا.</p>
<p dir="rtl">المنصور على من اعتدى علیه وافترى: یارى شده علیه دشمنان وافترا زنندگان.</p>
<p dir="rtl">المضطرّ الّذى یجاب اذا دعى: پریشان و درماندهاى که چون دعا کند دعایش مستجاب شود.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>برخى ویژگیهاى ظاهرى</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>۱ ـ شبیه پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم): </strong></p>
<p dir="rtl">حضرت مهدى (علیه السلام) سیمایى چون سیماى پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) دارد، در رفتار و گفتار و سیرت نیز شبیه و همانند اوست.</p>
<p dir="rtl">امیرالمؤمنین (علیه السلام) روزى به امام حسین (علیه السلام) نظر افکنده به اصحاب خود فرمودند:</p>
<p dir="rtl">«در آینده خداوند از نسل او مردى را پدید مىآورد که همنام پیامبر شماست و در ویژگیهاى ظاهرى و سجایاى اخلاقى به او شباهت دارد.»</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>۲ ـ زیبا و خوش صورت: </strong></p>
<p dir="rtl">زیبایى اگر به اعتدال و تناسب اعضاى چهره، یا به گیرایى نگاه و نورانیّت صورت و جذّابیّت آن باشد، همگى در وجود نازنین یادگار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به ودیعت نهاده شده است.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>۳ ـ گشاده پیشانى: </strong></p>
<p dir="rtl">پیشانى بلند و گشادهاش بر هیبت و وقار چهره زیبایش مىافزاید، و چنان نورى بر چهره و جبین او پیداست که سیاهى موهاى سر و محاسن شریفش را تحت الشعاع قرار میدهد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>۴ ـ میانه قامت: </strong></p>
<p dir="rtl">قامتى نه دراز و بىاندازه و نه کوتاه بر زمین چسبیده دارد، بلکه اندامش معتدل و میانه است.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>۵ ـ داراى دو خال مخصوص: </strong></p>
<p dir="rtl">خالى بر چهره دارد که برگونه راستش همچون دانه مُشکى میان سفیدى صورتش مىدرخشد و خالى دیگر بین دو کتفش متمایل به جانب چپ بدن دارد.</p>
<p dir="rtl">در باره شمایل ظاهرى امام زمان(علیه السلام) پارهاى صفات دیگر از مجموعه روایات وارده در این باب مىتوان بدست آورد:</p>
<p dir="rtl">* آن حضرت رنگى سپید، که آمیختگى مختصرى با رنگ سرخ دارد.</p>
<p dir="rtl">*از بیدارى شبها، چهرهاش به زردى مىگراید.</p>
<p dir="rtl">* چشمانش سیاه و ابروانش بهم پیوسته است و در وسط بینى او بر آمدگى کمى پیداست.</p>
<p dir="rtl">* میان دندانهایش گشاده و گوشت صورتش کم است.</p>
<p dir="rtl">* میان دو کتفش عریض است و شکم و ساق او به امیرالمؤمنین(علیه السلام)شباهت دارد.</p>
<p dir="rtl">* در وصف او وارد شده: «المهدىّ طاووس اهل الجنّة. وجهه کالقمر الدّرى علیه جلابیب النور».</p>
<p dir="rtl">«حضرت مهدى(علیه السلام) طاووس اهل بهشت است، چهرهاش مانند ماه درخشنده است و گویا جامههایى از نور بر تن دارد.»( [۴۶] )</p>
<p dir="rtl">«اللّهم ارنى الطّلعة الرّشیدة والغرّة الحمیدة واکحل ناظرى بنظرة منّى الیه».</p>
<p dir="rtl">«بار خدایا ! آن جمال بارشادت و پیشانى نورانى ستایش شده را، به من بنمایان، و چشمم را به نگاهى به او، سرمه کن».</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>جهان در عصر ظهور</strong></p>
<p dir="rtl">رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم):</p>
<p dir="rtl">«والذى بعثنى بالحق بشیراً لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد، لطول الله ذلک الیوم حتى یخرج فیه ولدى المهدى، فینزل روح الله عیسى بن مریم فیصلى خلفه، وتشرق الارض بنور ربها، ویبلغ سلطانه المشرق والمغرب».</p>
<p dir="rtl">اکمال الدین، ص ۱۶۳/</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">سوگند به آن کسى که مرا به حق براى بشارت (به رحمت خویش) مبعوث فرموده، اگر جز یک روز از عمر عالم باقى نماند، هرآینه خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى از پرده غیبت خارج گردد، سپس روح الله عیسى بن مریم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و زمین به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاریکیهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآید، و قدرت و حکومت او تا شرق و غرب عالم گسترش یابد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم):</p>
<p dir="rtl">«یا اُبى! طوبى لمن لقیه و طوبى لمن احبه و طوبى لمن قال به، ینجیهم من الهلکة وبالاقرار بالله وبرسوله و بجمیع الائمة یفتح الله لهم الجنة، مثلهم فى الارض کمثل المشک الذى یسطع ریحه فلا یتغیر ابداً، و مثلهم فى السماء کمثل القمر المنیر الذى لایطفا نوره ابداً».</p>
<p dir="rtl">(عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۵۹).</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">اى اُبى! خوشا به حال کسى که با او دیدار نماید، خوشا به حال آنکه او را دوست بدارد، خوشا به حال آنکه به او معتقد باشد، خداوند آنان را از هلاکت نجات بخشد، و بواسطه اقرار و اعتقاد به خدا و به رسولش و به تمام امامان، خداوند درهاى بهشت را برایشان بگشاید! آنان در زمین همانند مُشک اند که بوى خوشش در فضا پخش و پراکنده گردد و هیچ گاه فاسد نشود، و در آسمان هم چون ماه درخشنده اند که هیچ گاه خاموشى نمى پذیرد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم):</p>
<p dir="rtl">«یکون فى امتى المهدى، تنعم امتى فى زمانه نعیماً لم یتنعم مثله قط».</p>
<p dir="rtl">الزام الناصب، ص ۱۶۳/</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">مهدى در امت من است و امتم در عصر او از موهبت و نعمت فراوان برخوردار گردند بگونه اى که هیچ گاه آن چنان بهره مند نشده باشند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> امیرالمؤمنین (علیه السلام):</p>
<p dir="rtl">«&#8230; ویذهب الشر و یبقى الخیر و یزرع الانسان مداً و تخرج له سبعة امداد کما قال الله تعالى، و یذهب الزّنا و شرب الخمر، و یذهب الرّبا، و یقبل الناس على العبادات، و الشرع والدیانة، والصلاة فى الجماعات، و تطول الاعمار، و تؤدى الامانات و تحمل الاشجار، و تتضاعف البرکات، و تهلک الاشرار و تقى الاخیار ولایبقى من یبغض اهل البیت(علیهم السلام)»</p>
<p dir="rtl">(عقد الدرر به نقل از منتخب الاثر، ص ۴۷۴).</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">شرّ از جهان رخت بربندد و خیر و نیکى بجاى ماند و انسان یک مدّ بذر کشت نماید و هفت مدّ برایش محصول دهد چنانچه خداى تعالى فرموده است. زنا و شراب و ربا از بین برود، و مردم به عبادت و دیانت و نماز جماعت روى آورند، عمرها طولانى، امانتها به صاحبانشان مسترد، درختان بارور، خیرات و برکات مضاعف گردد. اشرار از میان</p>
<p dir="rtl">بروند و نیکان باقى مانند و از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)کسى باقى نماند.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">امیرالمؤمنین (علیه السلام):</p>
<p dir="rtl">«ولو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها، ولا خرجت الارض نباتها، ولذهبت الشحناء من قلوب العباد».</p>
<p dir="rtl">(بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۶).</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">وقتى که قائم ما قیام نماید، آسمان قطرات بارانش را فرو بارد و زمین روئیدنیها و گیاهانش را برویاند و کینه و عداوت از دلهاى بندگان زائل گردد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> امام باقر (علیه السلام):</p>
<p dir="rtl">اذا قام قائمنا وضع یده على رووس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم</p>
<p dir="rtl">(بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶).</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">زمانى که قائم ما قیام نماید، دست خویش بر سر بندگان گذارد و بدین وسیله نیروهاى مردم را تمرکز بخشیده و اخلاقشان را کامل سازد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">امام باقر (علیه السلام):</p>
<p dir="rtl">حضرت باقر (علیه السلام) در مورد رشد فرهنگى مردم در عصر ظهور فرمود:</p>
<p dir="rtl">«وتؤتون الحکمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بیتها بکتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلى الله علیه و آله».</p>
<p dir="rtl">بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲/</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">علم و حکمت به همه شما در زمان مردى از خاندان ما آموخته شود، بطورى که حتى زن در خانه اش بر طبق کتاب خدا و سنت رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) قضاوت نماید.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">امام صادق (علیه السلام):</p>
<p dir="rtl">«لن تذهب الدنیا حتى یخرج رجل منا اهل البیت یحکم بحکم داود و آل داود لایسأل الناس بیّنة».</p>
<p dir="rtl">کافى، ج ۱، ص ۳۹۷/</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">دنیا به پایان نرسد جز اینکه مردى از خاندان ما اهل بیت خروج نماید و به حکم داود و آل داود حکم کند و از کسى بیّنه و گواه نطلبد.</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>آیااعتقاد شیعه درباره طول عمر امام زمان ( ع ) از نظر پزشکی و زیست شناسی قابل پذیرش است ؟</strong></p>
<p dir="rtl">قبل از آنکه به پاسخ این پرسش بپردازیم توجه به این نکته لازم است که هدف ما در پاسخگویی از اینگونه پرسشها اثبات این حقیقت است که عقائد اسلامی و معتقدات دینی ما بر خلاف موازین علم و عقل و یا بعبارت دیگر (( محال )) نیست ، بلکه ممکن و معقول است و تردیدی نیست که اگر امکان علمی و عقلی موضوعی ثابت گردید آنگاه همان موضوع بوسیله فردی که پیامبری او باتکائ ادله قطعی و روشن برای ما ثابت شده بعموان (( یک اصل اعتقادی و مذهبی )) تعلیم داده شود باید آن را پذیرفت و بر طبق آن معتقد گردید زیرا یک فرد راستگو و یک پیامبر آسمانی موضوعی را تعلیم داده که از نظر علم و عقل در شمار ((محالات )) و امور غیر ممکن نیست بلکه امریست معقول و ممکن ، با این حساب انتظار ما ازعلم تنها اثبات(( امکان)) موضوع مورد بحث است</p>
<p dir="rtl">اکنون که این نکته روشن گردید به پاسخ پرسش بالا بپردازیم</p>
<p dir="rtl">برای بررسی درباره امکان طول عمر امام زمان ( ع ) از سه راه میتوان استفاده کرد .</p>
<p dir="rtl">راه اول توجه به تفاوتی است که بین معنای (( محال )) و (( غیر طبیعی )) وجود دارد ، یعنی به طور کلی میتوان گفت تمام کارها و امور ر سه قسم است :</p>
<p dir="rtl">قسم اول کارهایی است که انجام آنها (( محال )) و غیر ممکن است مانند اجتماع نور و ظلمت ( تاریکی و روشنایی ) در یک جا و یک لحظه و مانند بودن و نبودن فردی در مکانی مخصوص در یک زمان .</p>
<p dir="rtl">این قسم از امور در شمار محالات و انجام آنها غیر ممکن است .</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">قسم دوم اموری است که نه تنها وقوع انها ممکن بلکه چون طبق یک سلسله اصول و روشهای عادی و معمولی انجام میشود از این نظر آنها را ((امور طبیعی)) و ((کارهای عادی)) مینامند مانند بیشتر حوادث و کارهایی که در جهان انجام میگیرد .</p>
<p dir="rtl">قسم سوم حوادثی است که تحقق و وجود آنها هرچند ممکن است اما غیر عادی و غیر طبیعی است مانند شفا یافتن مریض با استمداد معنوی از آفریدگار جهان بدون مرجعه به پزشک و طبیب و یا مانند آنکه انسانی از یک نقطه ای بسیار مرتفع بزمین سقوط کند و با اینحال هیچگونه آسیبی نبیند ، این گونه حوادث امکان دارد که تحقق یابد اما غیر طبیعی و خارق عادت است ، بهترین دلیل بر امکان حوادث غیر طبیعی وجود خارجی آنهاست که در بسیاری از نقاط جهان انجام میگیرد . و ما در اینجا تنها به نقل دو نمونه از امور غیر طبیعی برای اثبات مدعای خویش اکتفا میکنیم .</p>
<p dir="rtl">یکی از جراید تحت عنوان (( کودک بعد از سقوط از طبقه هشتم عمارت بطرف عابر دوید )) مینویسد :در (( زیندل فینکن )) واقع در آلمان غربی یک کودک سه ساله برای تماشای برفی که از آسمان میبارید به بالکن آپارتمان محل سکونت خود رفت و بدنش را کمی بخارج خم کرد تا برفها بروی دستش بریزد اما ناگهان تعادل خود را از دست داد و از ارتفاع هجده متری بزمین و بروی برفها سقوط کرد نام کودک(( الیور گونتر )) است که پس از سقوط در حالیکه گریه میکرد از جای برخاست و بطرف خانمی که شاهد سقوط وی از بالکن بود دوید و تنها ناراحتی کودک اختلال کبد وی بود . سقوط از ارتفاع هجده متری و زنده ماندن را میتوان فقط یک معجزه نامید. ( ۱ )</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">نمونه دوم</p>
<p dir="rtl">دکتر الکسیس کارل فیزیولوژیست و زیست شناس بزرگ فرانسوی و برنده اولین جایزه نوبل در آمریکا در یکی از کتابهای خود در باره امور خارق عادت و کارهای غیر طبیعی ( معجزات )چنین مینویسد (( موارد زیادی از مشاهدات ما درباره کیفیت معجزه و درمانهای غیر طبیعی جمع آوری شده است اطلاعات کنونی ما درباره تاثیر فوری نیایش در شفای امراض روی شرح بیمارانی که از امراض گوناگون چون سل استخوانی و صفاقی دمل سرد سلی ، زمخهای چرکین ، سل پوستی ، سرطان و غیره درمان یافته اند متکی است چگونگی معاتجه نزد این و آن تفاوت زیادی ندارد اغلب درد شدیدی احساس و سپس شفای کامل فرا میرسد . بعد از چند ثانیه و یا چند دقیقه و یا حداکثر چند ساعت زخمها جوش میخورد و علائم بیماری از بین میرود و اشتهای مریض باز میگردد گاهی اختلالات عملی پیش از ضایعات عضوی از بین میرود در صورتیکه برای تغییر شکل استخوانی در بیماری پوت و یا عقده های لنفاوی سرطانی و برگشتن آنها بحال طبیعی حد اقل بطور اغلب دو یا سه روز وقت لازم است . ( ۲ )</p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl">دکتر نامبرده در باره همین موضوع در کتاب دیگر مینویسد (( واقعیت اینگونه شفا ها باثبات رسیده است نیایش گاهی تاثیرات شگفت آوری دارد . بیمارانی بوده اند که تقریبا بطور آنی از درد هایی چون خوره ، و عفونت کلیه و زخمهای مزمن و سل ریوی و استخوانی پرینونال شفا یافته اند . ( ۳ )</p>
<p dir="rtl">با در نظر گرفتن این گونه حوادث هیچگونه جای انکار نیست که امور غیر طبیعی و خارق عادت واقع شده و انجام میگیرد . اما چنانکه از نام آنها پیداست خارق عادت و غیر طبیعی است .</p>
<p dir="rtl">اکنون که این موضوع روشن گردید با صراحت میتوان گفت که زندگی یک انسان در مدت هزار سال یا بیشتر نیز از این قسم است . یعنی محال و غیر ممکن نیست زیرا هیچگونه اصل علمی و عقلی در دست نیست که زندگی و عمر را تا هزار سال یا بیشتر محال و غیر ممکن بداند . تنها چیزی که در این مورد میتوان گفت این است که زندگی و عمر تا این حد غیر طبیعی و خارق عادت است اما چون وجود امور خارق عادت و غیر طبیعی ( چنان که نقل کردیم ) جای انکار نیست و هیچ گونه دلیل علمی و عقلی هم که طول عمر را تا این حد محال و غیر ممکن بداند در دست نیست و از این نظر نمیتوان طول عمر و زندگی را تا این حد انکار کرده و از پذیرفتن آن سربافت .</p>
<p dir="rtl">با این حساب : طول عمر امام زمان ( ع ) را نیز باید در شمار اینگونه حوادث و امور غیر طبیعی بحساب آورد و با این ترتیب نمیتوان از پذیرفتن و اعتقاد به آن که صرفا غیر طبیعی ، اما ممکن و معقول است سر بر تافت .</p>
<p dir="rtl">  </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><strong>منابع و مآخذ:</strong></p>
<ul>
<li>۱/ <a href="http://www.imammahdi.com/">http://www.imammahdi.com</a></li>
<li>2. <a href="http://www.jamkaran.info/">http://www.jamkaran.info</a></li>
<li>3. <a href="http://www.imammahdi-s.com/">http://www.imammahdi-s.com</a></li>
<li>4. <a href="http://www.ghadeer.org/">http://www.ghadeer.org</a></li>
<li>5.کتاب تاریخ غیبت کبری/ نوشته: سید محمد صدر/ ترجمه: دکتر سید حسن افتخار زاده/انتشارات آستان قدس رضوی</li>
<li>۶/زمینه سازان انقلاب جهانی مهدی /نویسنده : سیداسدالله شهیدی/دفتر نشر فرهنگ اسلامی</li>
<li>۷/مهدی موعود ترجمه ج ۱۳ بحارالانوار/نویسنده : علامه مجلسی/دارالکتب الاسلامیه- تهران- چاپ اول - ۱۳۶۴ ش</li>
</ul>
<p dir="rtl"> <!--more--></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sahebasr.ir/1387/10/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c%d8%b9%d8%ac/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مهدی حسینی دیگر اصلاحی دیگر</title>
		<link>http://sahebasr.ir/1387/10/132/</link>
		<comments>http://sahebasr.ir/1387/10/132/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Jan 2009 08:58:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مدیریت سایت</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[یادداشت های دبیر مجمع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sahebasr.ir/1387/10/132/</guid>
		<description><![CDATA[



بسم الله الرحمن الرحیم
حسین (ع )وراهکارهای اصلاح جامعه ی اسلامی
آنچه در این کوتاه سخن مورد توجه است نگاهی به حجت ابن الحسن العسگری )صلوات الله علیه)و اینکه ایشان نیز مانند جدشان امام حسین (ع) برای اصلاح امور است.اسلام وتمامی بشریت قیام خواهد کرد.
امام مهدی(عج)آخرین امام از سلاله ی پاک نبوی است که ذخیره ی خداوندی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<table dir="rtl" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%">
<tbody>
<tr>
<td valign="top">
<p dir="rtl">بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p dir="rtl">حسین (ع )وراهکارهای اصلاح جامعه ی اسلامی</p>
<p dir="rtl">آنچه در این کوتاه سخن مورد توجه است نگاهی به حجت ابن الحسن العسگری )صلوات الله علیه)و اینکه ایشان نیز مانند جدشان امام حسین (ع) برای اصلاح امور است.اسلام وتمامی بشریت قیام خواهد کرد.</p>
<p dir="rtl">امام مهدی(عج)آخرین امام از سلاله ی پاک نبوی است که ذخیره ی خداوندی برای اصلاح امور است لیکن توجه به زمینه سازی برای ظهور آن منجی واپسین امری است که کمتر مورد عنایت قرار می گیرد. &#8220;در واقع ما موقعیت خود را نسبت به امام زمان خود (عج)تعیین نکرده ایم.&#8221;هنوز متوجه این امر نشده ایم که بایددشمن جدید را مورد بررسی قرار دهیم  دشمنی که با سلاح روز به جنگ عقیده ی مهدوی امده است وهدفی جز تخریب دو نگاه عمده ی اسلامی را ندارد . این تفکرات عبارتند از:<span id="more-132"></span></p>
<p dir="rtl">۱-نگاه سرخ حسینی ۲-نگاه سبز مهدوی</p>
<p dir="rtl">۱-نگاه سرخ حسینی:امام حسین (ع)می فرماید&#8221;انی لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما&#8221; &#8220;وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی محمد(ص) &#8220;ارید ان ءامر بالمعروف وانهی عن المنکر &#8221; &#8220;واسر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابیطالب (ع)&#8221; خروج نکردم برای شر ظلم وفساد و تباهی همانا خارج شدم برای طلب اصلاح امت جدم وپدرم علی ابن ابیطالب (ع) همانطور که در شعایی از این دیدگاه محرض است نگاه امام (ع) نگاهی مصلح گونه به دردهای اجتماعی است که این اصلاح به صورت نظامی یعنی جنگ باادوات حرب آن امام معصوم (ع) بروز می کند و شیعیان آن حضرت حقاً با در ک صحیح وضعی که در آن بوده اند و اعتقاد راسخ به دیدگاه سرخ حسینی جان را در طبق اخلاص نهادند و امتثال به امر مولی نمودند</p>
<p dir="rtl">آنچه در این راستا بسیار مهم است بی ارزش انگاشتن جان ، مال وفرزندان و&#8230;.برای حفظ و حراست از کیان دین مبین و شریعت ناب محمدی(ص) است که به شهادت تاریخ موفق نیز بوده است و با عث ایجاد قیام هایی بعد از واقعه ی کربلا شده است مانند قیام توابین ، قیام مدینه و قیام مختار ثقفی و&#8230;هم اکنون نیز حرکت حسینی سرمشق برای سایر آزادی خواهان شده است  یا بهتر بگوییم این قیام ریل گذاری برای آنجام قیام های بعدی توسط اشخاص دیگرگردیده است .</p>
<p dir="rtl">البته این مسئله قابل انکارنیست که قیامهای انجام شده از لحاظ شکل و محتوا بسیاربا قیام حضرت سید الشهدا تفاوت داشتند که امام (ع) سرمشق است ودیگران بایدسعی کنند مانند سرمشق کارخود را انجام دهند که البته همیشه مانند سر مشق نمی شودوشاید نزدیک آن هم نشود. این مهم در گفته ی آنها نیز هویداست چرا که آنها هادیان صراط الله اند و همواره ودر تاکیید الهی نیزقرارداشته چرا که قرآن می فرماید: &#8220;وجعلنهم ائمة یهدون بامرنا واوصینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و اتیاالزکوة وکانوان عبدین&#8221;و همچنین حبل المتین و صراطمستقیم اند واین درگفته ی آنها نیزهویداست و همواره اگر روشنایی وبیداری در جایی است به سبب منبع فیض(نور) بوده است.</p>
<p dir="rtl">در هرصورت قیام حسینی بهترین نمونه برای اعتلای آزادی نوع بشریت جباران ومتکبرین بودو همین مسئله دشمن را به هراس می اندازدزیرا اگر ما در مسیری که حسین ابن العلی (ع)گام بر می داریم آزادی خود را به هیچ چیزنخواهیم فروخت ولذا هیچ جبارمستکبری قدرت استیلا بر جامعه ی ما را نخواهد داشت .که این خود عین اصل امر به معروف و نهی ازمنکر است که تنها راه اصلاح جامعه ازمفاسد است وبه قول معصوم (ع) اگر این فریضه به فراموشی سپرده شود نا اهلان جامعه بر خوبان مسلط میشوند و اگر خوبان دعا کنند دعایشان مستجاب نمی شودکه این درتاکیید الهی نیزهست  چرا که قرآن فرمود: &#8220;ان الله لا یغیروا ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم&#8221; :خداوند حال و روز هیچ قومی را قبل ازآنکه به احوال خود رسیدگی و آگاهی پیدا کنند تغییر نمی دهد.</p>
<p dir="rtl">پس آنچه دراصلاح جامعه اهمیت بسیارحیاتی دارد عامل بودن یک یک اعضای جامعه استهم به صورت اصلاح فردی وهم جمعی که با یکدیگر ارتباط  ناگسستنی وتنگاتنگ دارند والحق که امام امت (رضوان الله تعالی علیه)به درستی فرمودند که: شما خود رااصلاح کنید جامعه اصلاح می شود. آنچه موجب ترس دشمن از اسلام و اصول حسینی می شود نوع تفکری است که حسین ابن علی(ع)داشت.امام حسین در خطبه ی روز عاشورا سپاهیان عمربن سعد را به تفکرفرا میخواندو اینگونه میفرماید:&#8221;رای خودوهمدستان خودرا روی هم گرد آوریدو مجتمعاً فکر کنید و تصمیم بگیرید که امر شما بر شما پوشانده نماند وبه کردار خود پشیمان نشده ودچار غم واندوه وحسرت نگردید.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">این نوع تفکر حسینی است که مردم را به تدبر فرا میخواند ومردم که تدبر کنند مطالبه گر می شوند وزمانی که مطالبه گر شدند هرگزجابرین ومستکبرین نمی توانندبر آنها حکومت کنندیکی ازاسرار که می خواهند از ماتفکر حسینی را بگیرندهمین است ودیگر اینکه مارا دچاراستحاله ی عقیدتی نمایند یعنی بلایی بر سر جامعه بیاورند که اگردیدیم منکری انجام می شود ومعروف ترک می شود هیچ عکس العملی از خود نشان ندهیم واین همان مراد دشمن است.چرا که در اثر همین فروگذاری از  ارزش هاست  که جامعه ی بشری در تمامی جهات فرهنگیِ، سیاسی ،علمی، اقتصادی و ورزشی و&#8230; به سمت  بردگی.پیش  میرود</p>
<p dir="rtl">۲-نگاه سبز مهدوی:دیگر پایه ی استواری که دشمن را به هراس می اندازد &#8220;نگاه غات گرایانه ی مهدوی است این نگاه سبز که جهان راپیش روی  جامعه ی انسانی سبزجلوه می دهدو نه مانند نگاه مدرنیسم و پست مدرنیسم که فقط روابط را بر پایه ی نزاع و خصومت معنا می کند&#8221;دیدگاه سبزمهدوی نگاهی به جهان از سر عطوفت ومهرورزی یعنی رعایت دکترین اسلام ناب در تمامی شئون اجتماعی اعم ازمسائل سیاسی، نظامی، اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی و &#8230;.   برای نمونه اسلام برای مسائل اقتصادی راهکارهایی ارائه نموده است.</p>
<p dir="rtl">ربا را حرام نموده خمس وزکات رابرای تعدیل وضعیت اقتصادی واجب کرده  است .مصارف هر کدام را به صورت مجزا بیان کرده . اگر ما در جامعه بیماری ربا ،کم فروشی ،غش در معامله و امثال آن را نداشته باشیم ودرعوض برای تعدیل وضعیت اقتصادی واجتماعی جامعه ی خود عامل به مواردی مانند خمس وزکات باشیم حتما جامعه ای با فاصله طبقاتی کم خواهیم داشت همین مسئله یعنی نبود  فاصله ی طبقاتی فاحش عامل خواهد بود که سایر مشکلات خردتر که هر کدام اثراتی  واقعا جبران ناپذیر بر روی جامعه میگذارد مانند چشم و هم چشمی ها و غرورها ئنخوتها نیز به وجود نیاید؛ یا اگر ما جامعه ای داشته باشیم که فضیلت در آن تقوا معنی شود ودانش عامل تمییز میان افراد شود ودانشمندان مقدرات امور جامعه رادر دست گیرند می توان تصور کرد که ما با چگونه جامعه ای مواجه خواهیم بود!</p>
<p dir="rtl">پس عمل به دکترین اسلام و نگاه غایت گرایانه ی مهدوی دشمن را به هراس می اندازدواکنون که می بینیدبعضی  ها بر کوس جدایی دین از سیاست و شئون اجتماعی می زنند جز معاندت با امام زمان (عج)و آب در آسیاب دشمن ریختن چیز دیگری معنا نمی دهد ؛ زمانی که ما دین را مثله بکنیم و قسمتهایی را که برای اداره ی جامعه به عنوان راهکارهای بیان شده است را کنار بگذاریم درواقع اصل و پایه ی دین را کنار گذاشته ایم زیرا دین آمده است تا برای ما سعادت دنیوی واخروی را تامین کند.</p>
<p dir="rtl">در حقیقت دین درس و برنامه ی درست زندگی کردن وراه و رسم زندگی واقعی را داشتن است .ولی همانگونه در آغاز سخن اشاره شد ؛بسیاری از ما هنوزاین مسئله را که بایدبرای به تحقق پیوستن قیام مهدی (عج)تلاش کنیم و مقتضای دشمن عصر را بشناسیم وچگونگی مبارزه باآن را آموزش ببییم درست احساس نکرده ایم .</p>
<p dir="rtl">امروز دشمنان سابق  با آن شکل و شمایل وجود ندارند ، ابزار آنها متفاوت شده است ولی اصل دشمنی پا بر جاست  . همانگونه که در موردسفیان یکه از دشمنان امام زمان (عج) است می گویند ممکن است از نوادگان ابو سفیان (لعنة الله علیه )  آن دشمن دیرینه اسلام باشد و( شاید هم نباشد)  ولی حد مسلم آن است که این شخص همان تفکرات ابوسفیانی را دارا است و همان تفکر فرعون مابانه را دارد.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">سایر دشمنان اسلام مانند صهیونیست وجریانهای اوانجلیستی نیز از این قاعده  مستثنی نیستند یعنی اینها شمرها وخولی های دوران ما هستند ولی نه باشمشیر و سلاح بلکه با تفکر وارد میدان شده اند. منویات شیطانی خود را با کراواتهای زیبا پنهان نموده اند ،البته هر جا هم که بتوانند از کشتن ،غارتگری و اعمالی این چنین روی گردان نیستند .ولی بیشتر توان خود را برای آسیب رسانی عقیدتی وایجاد ناتوانی فرهنگی گذاشته اند .</p>
<p dir="rtl">پس بر ما مسلمانان امروز واجب است که نیاز درونی و ذاتی خود را که همان نیاز به دین و در حقیقت معرفة الله که به قول امام حسین (ع):  معرفة الله (عزو جل  ) &#8220;معرفة اهل کل زمان ،امامه الذی یجب علیهم  طاعة &#8221; معرفت خداوند(عزوجل) &#8220;معرفة وشناخت اهل هر زمان ،امام خود را ، که واجب است از او طاعت و پیروی نمایند&#8221; ؛معرفت نسبت به امام زمان (عج)است را بشناسیم و در تامین این نیاز اقدام نماییم.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">همچنین بابصیرتی بالا پای در لگام جهادی  بگذاریم و فقط با کار ضد فرهنگی خود ما را در شمایل گذشته ی جهادی محصور ساخته است امروز  گسترش  نهضت  کتابخوانی و عینیت بخشیدن به  نهضت نرم افزاری و جنبش تولید علم وظیفه ای است که برای هر مسلمانی حکم جهاد را دارد زیرا دشمن با ادوات  نو به جنگ آمده و در این  نوع  جنگ  یعنی جنگ نظریه پردازی ما مسلمانان را به جهاد و مبارزه می طلبد .</p>
<p dir="rtl">امید است با توجه به سخنان ولی امر خویش رهبر فرزانه ی انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی)بتوانیم همچون آهن بافته شده از کیان اسلام غدیر با ادوات روز دفاع نماییم.&#8221;</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">والسلام علی من اتبع الهدی&#8221;</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sahebasr.ir/1387/10/132/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
