آنچه از نظر شما می گذرد سلسله مباحث توحدی است که با توجه به احادیث مندرج در کتاب شریف التوحید شیخ صدوق تبین و شرح شده است امید است سیاه پیشه رو بتواند در فهم احادث مزبور کارگشا باشد .
باب معنای توحید و عدل:
باز هم همان موضوع نفی تشبیه است.
« توحید آن است که آنچه بر خویش روا می داری بر او روا مدار.» مثلاً خستگی و گرسنگی و زن بچه و زندگی کردن و تغییر و تحول روحی. « حَوِل حالِنا الی اَحسَنِ الحال » ندارد یعنی انقلاب درونی و اضافه شدن علم و نقصان در ذات و صفات وافعال خداوند راه ندارد.
اگر می خواهی خدا را بشناسی نباید او را به خودت تشبیه کنی. مثلاً بگویی: خدایا خسته نمی شوی یا اینکه چرا خدا بچه ندارد.
و عدل آن است که بر پروردگارت آنچه که تو را از آن سرزنش کرده نسبت ندهی. یعنی آنچه که خدا تو را از آن نفی کرده به ذات او نسبت ندهی، کلاً بدی را به خدا نسبت ندهی.
یک صفاتی وجود دارند به نام صفات سلبیه که خداوند گفته است آنها را به من نسبت ندهید اگر چیزی جزء این صفات نبود و بد بودنش نسبی بود را می توان به خدا نسبت داد به این معنا که
[ یک سری صفات خداوند دارد که برای او خوب است ولی برای انسان باعث سرزنش می شود، مثل: جبّار و متکبر].
اینها به صورت نسبی است. همان طور که می گوید در برابر کافر و متکبر، شما تکبر کنید. آن تکبر بالاتر از عبادت است این نسبی بودن به خاطر تفاوت درذات ما و ذات خداوند است .
به شما می گویند جنگ کردن و خون ریختن بد است ولی از آن طرف می گویند باید جهاد بکنید و هر کس جهاد نکند، نجنگد و آماده نباشد برای کشتن و کشته شدن می گویند منافق است. اینها مفاهیم نسبی است که در موقعیتهای مختلف به کار می رود. در موقعیت های مختلف خیلی از مسائل تغییر میکند . مثلاً پیچ گوشتی وسیله ای مفید است ولی اگر آن را در آش و غذا قرار دهی خوب نیست.
« کُتِبَ عَلَیکُمُ القِتال » قتال خوب است ولی در کلیت خوب نیست. آدم کشی خوب نیست، اما اگر مجبور شوی برای حفاظت از مملکت و کیان خودو یا دفاع از ارزش ها باشد موردی ندارد.بلکه ستوده نیز هست .درهمین جنگ وقتال هم یک چیزهایی را مشخص می کند.مثلا شما حق ندارید در جنگ به درختان آسیب برسانید یا آب را آلوده کنیدکه این هم از نکات جالب دین اسلام است .
بیشتر بحث ما پیرامون خداست . توحید آن است که هر چه بر خویش روا می داری بر او روا مداری. شما با خدا تفاوت ماهوی داری. چیزی برای موجودی خوب است مثل نُشخوار کردن که نوع غذا خوردن گوسفند است ماهوی اوست وبا انسان فرق می کند. چون اینها از لحاظ هویتی دو تا چیز هستند و خدا هم با آدم دو تا چیز است.
« نَفَختُ فیه مِن روحی »، این مِن به آن معنا نیست که خدا، از روح خداوندیش در ما دمیده است.
مثل آن می ماند که بگوید، قرآن از من است« یعنی دست خدا را بریده اند و کرده اند قرآن و فرستاده اند برای ما» خیر، چیزی که خیلی درجه ی آن بالاست خدا آن را به خودش نسبت می دهد.
اگر بخواهی عدالت را رعایت کنی و بخواهی بدانی که عدل چیست؟ یکی از مصادیق عدالت این است که شما نیائید چیزهای سلب شده و چیزهایی که نشانه بدی است را به خدا نسبت بدهی زیرا خداوند منشاء خیر و کمال است .
دور از عدالت است که چیزهای سلب شده و چیزهای بد را به ذات پروردگار نسبت بدهی. این کار را اگر انجام دهی از عدالت خارج است. چون خداوند یک ذاتی است که در همه ابعاد کامل و جامع است. و اگر شما کوچکترین بدی را که موجب سرزنش است را به او نسبت دهی هم خدا را نشناخته ای و هم از عدالت خارج شده ای .
امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: « خداوند پیامبران را فرستاد و هیچ پیامبری نیامد که خدا را به عیب و نقص توصیف کند.»
ادامه مطلب …»
نوشته ای از مدیریت سایت
تعداد بازدید :60 views