شرح کتاب التوحید
دی ۰۲

                                                    بسم الله الرحمن الرحیم

مقاله ای در سایت موجود است با نام مهدی حسینی دیگر اصلاحی دیگر که در این مقاله بحث در مورد حسین زمان می باشد این مسئله یکی از مخاطبان را دچار نوعی از سوء تفاهم کرد و باعث شد تا بحثی پیرامون ولایت فقیه شکل بگیرد که به استحضار می رسد .

بسم الله الرحمن الرحیم
 با سلام
 
۱/ما مهدی موعود خود را همان حسین این دوران می دانیم و نه کس دیگری را .
۲/ ولایت قفیه امری بدیهی و لازم درتمامی  دوران ها می باشد همانطور که که عبدالعظیم حسنی (ع) در زمان امامان هم عصر خود برای رسیدگی به امور شیعیان انتخاب شد که از سوی امام ولایت داشت بر مسلمین .
۳/بنا بر اصول جامعه شناسی هر مملکت  شهر و یا دهی باید حاکمی داشته باشد پس اگر امام معصوم (ع)حضور نداشت تکلیف چیست ؟ اگر کمی فکر کنید و بدون جهت گیری سیاسی نگاه کنید متوجه می شود که اگر کسی باشد که بتواند حتی چند درصد از اسلام را در حکومت اجرا کند بهتر از آن است که اصلا اسلامی در حکومت نباشد پس ولایت فقیه یک اصل عقلانی است زیرا هر چه ناچیز قوانین دین مغفول نمانده است و در حال اجراست حالا خوب فکر کنید اگر ما مجبوریم حاکمی داشته باشیم و آن حاکم هم برای اداره ی امور کشور خود مجبور باشد احکامی را وضع کند که هیچ تناسبی با دین ندارد تکلیف ما چیت ؟ آیا هدف از برگیختن انبیاء این نبود است که با بینات و کتب خود مسائل مردم را حل کنند اگر قرآن را مطالعه کنید به این آیه برخورد میکنید که ما انبیاء را با کتاب و ببینه فرستادیم تا در بین مردم حکم کنند . خوب حکم کنند یعنی چه مگر حکم غیر از کار سیاسی و قضایی و تنظیم روابط مردم با حکومت و حکومت با مردم و مردم با مردم و کشور با کشور دیگر است یعنی هدف از ارسال رسل اداره جامعه و تعالی دادن مردم با تما می  ظرفیت ها به وسیله قوانین الهی است  اگر رسول و امام نباشد باید این هدف فراموش شود یا باید فرد یا افرادی باشند تا این هدف را در حد خود  یعنی در حد یک عالم به قوانین ولی غیر معصوم دنبال کنند یا نه ؟
پس بودن کمی از قوانین الیهی بهتر از نبودن تاممی قوانین الهی در تاممی زمینه ها است .
حالا اگز شما با جمهوری اسلامی یا هر کس دیگری مشکل دارید به خودتان مربوط است و از دایره بحث علمی خارج است .
این سایت به مسائل علمی می پردازد .

 

و علیکم السلام

دوست عزیز، قبل از هر سخن باید بگویم که اگر مبنای سخن شما بحث علمی است، چرا اینقدر برافروخته و تند برخورد می‌کنید که حتی در نوشته‌تان هم مشهود است؟ مشخصاً هیچ مسلمان معتقدی نمی‌تواند مبنای اعتقادات خود را بر علاقه یا عدم علاقه به یک گروه یا طایفه بنا کند. و البته حساب ولایت کاملاً جداست. شما چگونه برداشت کردید که من از روی نفرت نسبت به جمهوری اسلامی یا هر چیز دیگری اظهار نظر کردم که این الفاظ را نثار من می‌کنید. بحث من هم علمی است اما پاسخ شما احساسی. البته اکنون که پاسخ می‌دهم سایت شما را فراموش کرده‌ام و اصل سخن یادم نیست. اما بنا بر این نامه‌ای که زحمت کشیدید و مرقوم فرمودید، نکاتی به ذهنم می‌رسد که عرض می‌کنم:

۱- مگر رسول الله (ص) نفرمودند که قائم ما مهدی است که مردی است از فرزندان من و سپس پدران او را تک‌تک و بلافصل نام بردند و پدران او کسی جز یازده نور آسمانی و مادر آنان حضرت صدیقه کبری و دختر پیامبر اکرم بودند؟
بیانی به این شفافی و شیوایی، دیگر جای شک باقی می‌گذارد که مهدی چه کسی است؟ زمان متعلق به اوست و هیچ صاحب دیگری برای هیچ زمانی وجود ندارد مگر خود او و به اذن خدا. با این اوصاف، این حسین دوران که فرمودید از کدام دکان عطاری استخراج شده که ما هم تهیه کنیم؟

۲- در بدیهی بودن ولایت فقیه کمی توقف کنید. اندیشه کنید. حب و بغض را کنار بگذارید و عادلانه و علمی نگاه کنید. برخی علمای شیعه، نظریه‌ای با عنوان ولایت فقیه را مطرح کرده و برخی دیگر تئوریزه هم کردند. از افرادی که این نظریه را بصورت عملی و اجرایی پرورانده و قانون اساسی ایران هم براساس تئوری او نگاشته شده و هنوز کتاب ولایت فقیه او مرجع طلاب و اهل بحث است، آقای منتظری هستند. بعد از مسائل سیساسی ایشان، دیگرانی هم به این نظریه، وصله‌ها و تبصره‌هایی افزوده‌اند که امروز در معرض این نظرات جدید هستیم.
اما دوست عزیز، اینها همه و همه، اگر از علما بپرسید شما را راهنمایی خواهند کرد که فقط یک نظریه هستند. متأسفانه جایی نخوانده‌ام و نشنیده‌ام که این نظریه سیر علمی خودش را هم طی کرده باشد. حتی در حد فرضیه هم قرار نگرفته تا نفی‌پذیر بودنش رد شود. شما چطور بنای اعتقادی خود را بر یک نظریه استوار می‌کنید. می‌دانید مارکسیسم هم نظریه بود؟ می‌دانید بسیاری از مکاتبی که امروز ما طوطی‌وار به آنها بدوبیراه می‌گوییم، همه و همه نظریه‌هایی بودند که روزگاری فدایی‌های بسیاری داشتند؟ حب و بغض را کنار بگذاریم و عاقلانه بحث کنیم، همانطور که شما خواستید!
اما فرمودید: «همانطور که عبدالعظیم حسنی (ع) در زمان امامان هم عصر خود برای رسیدگی به امور شیعیان انتخاب شد که از سوی امام ولایت داشت بر مسلمین»
اگر به گفته‌ی خودتان که درست هم هست خوب دقت کنید، یک نکته‌ی باریک‌تر از مو مشاهده می‌شود و تمام تأکید من بر همین نکته است: حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) از طرف امام زمان خود برای رسیدگی به امور گروهی از مسلمین در ایران، ولایت داشتند. حالا شما به من اثبات کنید که در روی زمین، یک نفر مستقیماً و بدون واسطه از امام زمان (عج) نامه‌ای ممهور به جهت ولایت امور تمام مسلمین جهان دریافت کرده است تا من به پابوس این قدیس شریف مشرف شوم!
پیشنهاد می‌کنم که کمی نظریه ولایت فقیه را بشناسید. طبق این نظریه، عده‌ای از خبرگان که قرار است خودشان فقیه باشند، شور می‌کنند و یکی را به ولایت فقیهی انتخاب می‌کنند. این خبرگان را مردم انتخاب می‌کنند ولی گزینه‌های این انتخاب را عده‌ی دیگری به نام شورای نگهبان تهیه و تأیید می‌کنند. اعضای شورای نگهبان را ولی فقیه انتخاب می‌کند تا آنان خبرگان را تعیین کنند و خبرگان ولی فقیه را و …
اگر کمی با عقل سلیم توجه کنید، می‌بینید که به دور رسیدیم و قضیه مسلسل شد. حالا شما برای من مسأله را حل کن:
الف) در این چرخه، امام زمان چه نقشی دارد (غیر احساسی لطفاً)
ب) نقش تعیین کننده‌ی شارع مقدس و ذات اقدس اله، خداوند متعال کجاست. آیا این که بگوییم عده‌ای فقیه در این چرخه نقش دارند، نقش خدا را اثبات می‌کند؟
ج) حجت بر مسلمین چگونه تمام می‌شود که ولی خدا همانی است که در این چرخه انتخاب شده؟
د) آیا عقل شما می‌پذیرد که خداوند بنشیند تا دیگران بدون اذن و تأیید او، برایش معاون انتخاب کنند؟ یعنی شما می‌پذیرید که اگر مردم حضرت امیر (ع) را با اصرار به خلافت نمی‌خواستند، ایشان ولی خدا نمی‌شد، امام نمی‌شد. مگر ولایت و امامت متوقف به انتخاب و عدم انتخاب مردم است؟

۳- با اینکه هرگز جهت‌گیری سیاسی را در مباحث اعتقادی راه نداده‌ام، تأکید می‌کنم که بدون جهت‌گیری سیاسی مورد سوم را به‌پایان خواهم برد. خلاصه می‌نویسم اما دقیق:
در اینکه هر جامعه‌ای نیاز به مدیر و حاکم دارد، هیچ شکی نیست. مترقی ترین و ایده‌آل ترین جامعه‌ای که بتوان تصورش را کرد هم نیاز به یک سیستم حاکم دارد که البته لزوماً ممکن است یک شخص نباشد و ترکیبی از نقش‌ها را دربر بگیرد. اما این توصیفی که شما از حاکم دینی غیر معصوم آوردید که بتواند گوشه‌ای از احکام را ولو ناقص اجرا کند، هیچ عقلی را به ولایت این حاکم نمی‌رساند. شرع، شارع دارد و ولی باید به شارع متصل و مرتبط باشد تا بتواند شرع او را پیاده کند. وگرنه می‌شود شیر بی‌یال و دم و اشکم.
فکر نمی‌کنم در درک این مسأله ناتوان باشیم که خداوند انبیاء و رسل را فرستاد تا با سنت خدا حکومت کنند و جامعه‌ی انسانی را رشد و تعالی دهند. بعد هم هرکدام که لازم بود بنا به امر خدا، پس از خود رهبر دیگری را برای امت خود انتخاب کردند و باقی گذاشتند. مانند عاصف ابن برخیا، پس از حضرت سلیمان و بسیاری پیامبران دیگر که پس از حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسی (ع) وظیفه حفاظت از شریعت و پیشبرد هدایت را بر عهده داشتند و این وظیفه برای پیامبران بنی‌اسرائیل با بعثت حضرت عیسی (ع) روح الله به پایان رسید. پیامبر اکرم (ص) تشکیل حکومت را در دستور خود داشت. دین و حکومت را در محضر خدا و خلق خدا به علی‌ابن‌ابی‌طالب سپرد که مطابق آیات قرآن و احادیث مقارن با آن، می‌دانیم که به امر خدا بود ولاغیر. دیگر داغ دل تازه نمی‌کنم که این امانت الهی را قصب کردند و … اما روزی که مردم به حضرت امیر روی آوردند، آیا بالاتر از روزی بود که خدا ولایت خود را بر او نهاد؟ جواب را از خود حضرت می‌گیرم که فرمود :«این حکومت از آب بینی بز هم پست‌تر است» این مردم اگر قدرت تشخیص ولی خدا را داشتند، از اول نمی‌گذاشتند دیگری بر منبر پیامبر بنشیند. این انتخابشان هم فاقد ارزش بود چون همین مردم حق‌ناشناس حضرت را شهید کردند.
من از شما سوال می‌کنم: اگر به هر قیمتی و به دست هر کسی که گوشه‌ای از احکام اسلام را شناخته باشد، باید تشکیل حکومت دینی داد، آیا از این دوازده نور تابان، کسی سزاوارتر و دین‌شناس‌تر در عصرشان یافت می‌شد؟
تا به‌حال از خودتان پرسیده‌اید که چرا پس از امام حسین (ع) که نامه‌های بیعت مردم وظیفه را مانند پدرش بر او ثابت کرد تا ایشان به مهلکه کربلا بروند و شهید همیشه زنده‌ی اسلام باشند، امامان ما هرگز قصد بازپس گیری حکومت و خلافت را نکردند؟ و چرا پس از ایشان دیگر در هیچکدام از سلسله‌های حکومتی بعدی که حتی واقعه‌ی کربلا را محکوم هم می‌کردند، معصومین اقدام به بازپسگیری حکومت نکردند؟ حتماً نمی‌گویید که می‌ترسیدند!
چرا مأمون که داشت زمینه‌ی اعطای خلافت را به امام رضا (ع) فراهم می‌کرد، امام حتی از این فرصت برای امور ساده‌ی مسلمین بهره نبرد و شرط کرد که هیچ نقشی در حکومت نداشته باشد؟ نمی‌توانست امر قضاوت یا حاکمیت شرع در حکومت را به‌دست بگیرد که اسلام در حکومت تا حدی جاری شود؟
اگر آنچه شما فرمودید را حکم قطعی عقل بدانیم، سیره‌ی عملی معصومین را نعوذاً بالله باید بی‌عقلی محض بدانیم چون امام صادق با لشکر دانشی که داشت می‌توانست در گوشه‌ای حکومتی به‌راه بیاندازد و چنان آنرا گسترش دهد که نهضت علمی ایشان گسترش یافت. ولی اینکار را نکرد و همچنان به تربیت اهل علم و فضیلت پرداخت و دیگر انوار شریف این سلاله هم چنین نکردند که شما عاقل بخوانیدشان.
آیا خداوند خیر و صلاح مسلمین را در هر زمان به کسی غیر از امام آن زمان ابلاغ می‌کند؟ شما وقایع زمان غیبت حضرت ولی‌عصر ارواحنا له الفدا را باید خوب بدانید. حضرت پایان عمر تمام نایبین خود را به آنان گوشزد می‌کردند و به آنان امر می‌کردند که شخص بعدی را به مردم معرفی کند. نواب اربعه (چهارگانه) حضرت، جوابگوی سوالات مردم و رابط آنان با حضرت بودند. هیچ سندی بر ولایت آنان بر مردم وجود ندارد. بعد از نایب چهارم، حضرت چه فرمود؟  آیا نفرمود بعد از تو، من دیگر واسطه‌ای برای ارتباط با مردم ندارم و نایب نخواهم داشت و در پرده‌ی غیبت می‌روم تا آن روز که خداوند در علم غیب خود می‌داند؟
مگر تا آن روز (سال ۳۲۹ ه‍.ق) کدامیک از معصومین اقدام به بدست‌گیری حکومت کردند که حالا ما به خودمان برچسب عاقل زده‌ایم و می‌خواهیم اشتباه آنان را (خدا مرا ببخشد) تکرار نکنیم؟ اگر چنین وظیفه‌ای بر دوش ما بود، حتماً این وظیفه را حضرت ابلاغ می‌کردند. آخرین نایب ایشان پس از باخبر شدن از زمان وفاتش و اینکه دیگر نایبی نخواهد بود، از حضرت پرسید: پس تکلیف مردم چه می‌شود؟ حضرت فرمودند: مردم برای امور دینی خود، به راویان اخبار و حدیث ما مراجعه کنند و از احادیث ما بهره ببرند تا فرج ما برسد.
آیا دستور به تشکیل حکومت دادند؟ آیا به مردم دستور دادند که بگردید هرکس دیندارتر و زاهدتر است انتخاب کنید تا بشود معاون خدا و حاکم شرع بر سر شما؟
اگر طبق گفته‌ی شما، ولایت فقیه، یک اصل عقلی و دینی است، می‌خواهید من باور کنم که شیعه حدود ۱۰۰۰ سال بدون ولی فقیه، دین و عقل درست و حسابی نداشته و تازه الان تبدیل به دین شده؟
شما از من پرسیدید: اگر ما حاکمی داشته باشیم که قوانین غیر اسلامی وضع کند چه می‌شود کرد؟
پاسخ: اگر مردم و اکثریت مردم، مسلمان و معتقد به دینشان باشند، حاکم کمتر به چنین اموری دست می‌زند چرا که نیاز دارد تا مردمش از او کمی راضی باشند. اما اگر چنین شد، همان راویان حدیث و اخبار معصومین، که علما و فقهای جلیل القدر اسلام باشند، مردم را آگاه می‌کنند و این آگاهی همواره مانع اجرایی شدن چنین مسائلی است. این با آنچه حضرت فرموده‌اند مطابقت کامل دارد.
من از شما می‌پرسم: اگر ما حاکمی داشته باشیم با داعیه‌ی دینی، که قوانین غیر اسلامی وضع کند چه می‌شود؟ اولاً دیگر چگونه می‌شود ثابت کرد که قوانین و امور غیراسلامی هستند؟ اگر اثبات شد، شما که جایگاه رفیع ولایت امر را به حاکم اعطا کردی، دیگر چگونه می‌توانی با او مبارزه و مقابله کنی؟ (لطفاً احساساتی نشوید و تصویر شخص خاصی را در ذهن نیاورید، این مناسباتی که شما می‌فرمایید، در رأس آن غیر معصوم می‌نشیند و تمام این اتفاقات در این جایگاه، ممکن و محتمل است.) حالا در این شرایط، دیگر شما یک مبارز سیاسی معمولی هم به حساب نمی‌آیید، بلکه می‌شوید دشمن خدا و پیغمبر و دین خدا و البته از هم مهم‌تر دشمن ولی خدا و خونتان حلال است. از جهتی دیگر، بسیاری از مردم هم دین‌گریز و دین‌ستیز می‌شوند و دیگر از هرچه دین و دیانت و حاکمیت دینی است متنفر می‌شوند.
دوست عزیز که به بحث علمی می‌پردازی، همانطور که حضرت ولی‌عصر در آغاز غیبت کبری خود بیان کردند، ولایت مردم به خودشان واگذار شد و انطباق با شرع را منوط به انطباق با قرآن، حدیث و اخبار واثق دانستند. «افضل الاعمال، انتظار الفرج» انتظار یک عمل است و نه یک حالت. پس تا زمان ظهور - که ای‌کاش قبل از پایان این رنجنامه زمانش برسد- ساختار رشد و اداره‌ی جامعه از پایین به بالا است. مصداق آیه شریفه‌ی : «ان الله لا یغیر قوم حتی یغیر ما به انفسهم» ما موظفیم که با اتکاء به داشته‌های ناچیز دینی‌مان، خودسازی را آغاز کنیم و یکدیگر را آنچنان بپزیم که هر کدام از ما در حکومت وارد شود، بدون آنکه نیاز به برچسب دین داشته باشد، مطابق همان دینی که همه می‌شناسیم عمل کند و اگر خطا کرد، دین لکه‌دار نشود. ما باید نقص عقل خود را درک کنیم و نیاز به حجت و ولی معصوم خدا را بشناسیم و با واگذار کردن تمام این امور به یک فقیه، شانه از زیر این رشد عقلی خارج نکنیم، که اگر چنین کنیم، امام ظهور نخواهند کرد و اگر ظهور کنند، ما چیزی بیشتر از آن مردمی نخواهیم بود که بدون درک ماهیت ولی خدا، مانند گله‌ی گوسفندی (مطابق خطبه حضرت امیر در نهج البلاغه) دور ولی خدا حلقه زدند و هرگاه او را با منافع و آمال خود همراه ندیدیم، مانند گله‌ی گرگی درنده و بی‌عقل، زمین را از برکت وجود ولی خدا محروم خواهیم کرد و این سرانجامی نیست که در پی آنیم!
پس شمایی که چنین رسانه‌ای را در دست گرفته‌اید، مسئولید اگر کسی را به‌جای ولی خدا و امام زمان در ذهن مردم جا بیاندازید و قالب کنید و من مسئولم اگر چنین بدعتی را ببینم و سکوت کنم.
یوسف فروشان چه خرند!        یوسف فروشند، چه خرند؟
والسلام علی من اتبع الهدی
۱۱/۹/۱۳۸۸
ما در نامه پیش هم اشاره کردیم حسین زمان همان مهدی موعود(عج) بهتر مطالعه کنید وسخنان عجیب نگویید از کدام دکان  تهیه کنیم واین سخنان دیگربیهوده است ما مهدی را وارث محمد (ص) وسایر معصوم و حتی رسل پیش از پیامبر اسلام می دانیم .
در نوع نگارش خود دقت کنید وسخن سخیف ننویسید .
شما باید کتب فقهی را بهتر مطالعه کنید صاحب جواهر میفرماید :نمی شود امر دین بدون سرپرست باشد .
ولایت فقیه امریس من دراوردی نیست در زمان حیات ائمه اطهار (علیهم السلام)  زیر این مسئله بود به صورت نیابت خاصه از سوی معصوم مانند عبدالعظیم حسنی که از سوی امامان معصوم (ع) برای رسیدگی به امورشیعیان عازم ایران شد و ایشان از سوی امام در اموری مانند قضاوت و… ولایت داشتند که قابل رد نیست واگرمطالعه کرده باشید ولایت امری مشکک است نه متواطی .
پس دارای درجه بندی است .
اینکه میگویید عده ای ازعلما به ما فلان مطلب را خواهد گفت برویم و بپرسیم ما مطالعات خود را کرده ایم شما بروید اطلاعات خود را کامل کنید. تمامی علما و.لایت فقیه را قبول داردند وبرای آن مذاتب مختلف قائل هستند مثلا ایت الله سید محمد صادق روحانی که به اصطلاح قبول ندارند اعتقادشان بر این است که فقیه ولایت دارد بر سفیه و مجنون ودر کل محجورین و ولایت بر اشخاص غیر محجور مخصوص امام معصوم است اما اشخاصی مثل ایت خمینی می گویند نه ولایت فقیه مانند ولایت معصوم است که یک کناقشه علمی است
خب در این مناقشه ی علمی ما با ایت الله خمینی هم عقیده هستیم یعنی می گوییم از لحاظ جامعه شناسی جامعه مجبور است حکومتی را بپذیرد اگرمادر اینجاحاکمی داشته باشیم که با دین هیچ کاری نداشته باشد ودر مقابل حاکمی داشته باشیم که تا جایی که برایش مقدوراست اسلام را رعایت کند اسلام می گوید با کدام باش؟ از این لحاظ ما ولایت فقیه یعنی حکومت کردن فرد ی عالم به دین را بدیهی میدانیم زیرا هرچند کم هم که باشد قواعد دین در حکومت یک فقیه جاری است ولی در حکومت یک غیر فقیه و بلکه یک دین ستیز چطور .
آیا تا کنون اسم قاعده نفی سبیل را شنده اید ؟ این قاعده که برگرفته از قرا ن است می گوید خدا هیچ راه استیلایی را از کافر بر مسلمان قرار نداد حال ما چگونه با توجه به این  این قاعده فقهی که مورد اتفاق همه فقها می باشد قبول کنیم حکومت وولایت غیر فقیه را زیرا در هر نوع از حکومت حاکم نوعی ولایت بر اشخاص تحت حکومت خود دارد .حال یک قاعده فقهی دیگر وآن اینکه اگر شما ولایت فقیه را نپذیرید که به حکومت اسلامی نزدیک است و حکومت غیر فقیه را بپذیرید که سره سوزنی هم به حکومت اسلامی نزدیک نیست از قاعده دفع افسد به فاسد که واجب عقلی است تخطی نکرده اید .
گفته بودید در ۱۰۰۰ سال این ناقص بوده و با این نظریه کامل شده است بیشتر مطالعه کنید امام زمان در ایت ۱۰۰۰ سال هم تکلیف را روشن کرده اند واز زمانی که نیابت خاصه تمام شد در باره نیابت عامه فرمودند مه به راویان حدیث ما روجوع کنید در مورد حوادث واقعه ونظر ما را از آن فقهایی بخواید که عالم به علوم ما هستند و از نفس خود جلوگیرند هستند پس ایشان امور مردم را به صورت عامه به فقها سپردند و مشخصات آن فقها را نیز به صورت عام بیان فرمودند پس دین بی صاحب نبوده .
حال ما سوال می کنیم امام معصوم (عج) غائب است وکسی را هم به عنوان ولایت خاص معرفی نکرده تکلیف دین چیست؟
چه کسی باید از منایع استخراج کند و به مردم دین را انتقال دهد؟
درمورد شبه سیاسی که مطرح کرده اید من باب جمهوری اسلامی من مسئول نیستم ولی پاسخ می دهم اصراری هم بر قبول این مطلب از سوی شما ندارم این دور که شما می گویید به یک نحو شکسته می شود و آن این مسئله است که رهبر اول یعنی آیت الله خمینی با انتخاب مستقیم مردم انتخاب شد پس این دورشکسته میشود اگر با این پیش فرض دقت کنید .
گفتم شما با این حکومت یک مسئله ای دارید  که به ما مربوط نیست ولی نقش امام زمان (ع) همان نقش تعیین علما با ویژگیهای خاص است برای دوران غیبت کبری.
سخن معصوم  چون متصل به وحی است خدا را اثبات میکند.
توجه کنید این پاسخ شماست
پاسخ: اگر مردم و اکثریت مردم، مسلمان و معتقد به دینشان باشند، حاکم کمتر به چنین اموری دست می‌زند چرا که نیاز دارد تا مردمش از او کمی راضی باشند. اما اگر چنین شد، همان راویان حدیث و اخبار معصومین، که علما و فقهای جلیل القدر اسلام باشند، مردم را آگاه می‌کنند و این آگاهی همواره مانع اجرایی شدن چنین مسائلی است. این با آنچه حضرت فرموده‌اند مطابقت کامل دارد.
این پاسخ بسیار ساده انگارانه است زیرا فقها با در دست نداشتن تریبون و منابع  نمی توانند در مقابل بمب های تبلیغاتی یک حکومت مجهز کاری را از پیش نخاهند برد پس اگر بخواهند قواعد اجرایی شود باید حکومت داشته باشند 
اگر فقیه حاکم فسق علنی را مرتکب شد در این شرایط او خود به خود از درجه ولایت و حتی عدالت ساقط است و حتی نمی تواند مرجعیت کند چه برسد بر ولایت .
شما خیلی هم چهار نعل میروید اینطور نیست وما کسی را به جای امام زمان در ذهن هیچ کس جای نداده ایم .شما هم سکوت نکنید بنویسد جواب بگیرید .
آنکس که نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند

                             شاید هم خر است که می ماند . 

                                                                والسلام علی عباد الله الصالحین

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الذی جعل کمال دینه و تمام نعمته بولایت امیرالمؤمنین و الائمه المعصومین علیهم السلام
عید غدیر مبارک
دوست عزیز، قبل از هر سخن لازم دیدم که مطلبی را اعلام کنم. بدلیل نوع مباحثه‌ای که بین ما شکل گرفته و آنچه رد و بدل می‌شود، فقط کلمات هستند و چهره رؤیت نمی‌شود، احساس می‌کنم که نوعی سوء تفاهم در لحن و بیان ما رسوخ کرده که مایلم همینجا از طرف خودم این موضوع را مرتفع نمایم. ریتم و لحن اینجانب هرگز به آن تندی که شما در پاسخ‌هایتان منعکس می‌کنید نیست و در مقدمه‌ی بحث قبلی هم به نوعی خواستم این مهم را یادآور شوم. احتمالاً اگر به اظهارنظر اصلی که در سایت شما کرده‌ام مراجعه کنید، لحن طنازی را مشاهده خواهید کرد. ما مفتخریم به دین مبین اسلام و مشرفیم به مذهب ذیحق تشیع ان شاء الله و اگر خدا بپذیرد، سعی داریم در بحثی البته علمی و البته اعتقادی، قوه‌ی استدلال و استخراج را به آزمون بگذاریم. اگر از سخنی یا جمله‌ای برداشتی بی‌ادبانه داشتید، همینجا عذرخواهی می‌کنم و اقرار می‌کنم که قصد من این نبوده که اگر چنین بوده باشد نمی‌توانم به خودم اجازه تصور این موضوع را بدهم که از امت رسول الله باشم. و می‌دانیم که از امت حضرت بودن، جزو آرمان‌های اساسی هر مسلمانی است. ما هم اگر خدا قبول کند سعی در بقا در اسلام داریم. و اما بعد …
مطلب دیگر اینکه من با جمهوری اسلامی مشکلی ندارم و دلیلی هم بر کذب گویی ندارم. آنچه بین ما می‌گذرد، بحثی نظری است که لازمه‌ی آن خصومت شخصی نیست. اهل ما در به ثمر نشستن این انقلاب مجاهدت نموده‌اند و در عرصه‌ی دفاع مقدس شهید داده‌ایم. از راه آنان نیز برنگشته‌ایم که بخواهیم تیشه به ریشه بزنیم. این را فقط به این دلیل گفتم که بدانید سخن از کام چه کسی بیرون می‌آید و چون مرا نمی‌شناسید، ریاء هم نیست ان شاء الله. مطلب این است که ما قائلیم به حدیث رسول الله که فرمود: «هرکس بمیرد و بیعتی بر گردن او نباشد، انگار در جهل مرده» و این مطلب یک تکلیف بر ما می‌نهد که این بیعت را با چه کسی باید بست و حتماً تصدیق می‌فرمایید که بیعت با خلفای اموی و عباسی، مراد سخن حضرت نبوده و از این روست که بحث ولایت را جدی می‌گیریم.
۱-     در مورد اول، با این روشنی که شما بیان فرمودید، به شما یک عذرخواهی بدهکارم و آن از این بابت است که استعاره‌گویی‌های شما مرا به سوء تفاهمی اساسی کشیده بود که اگر شما هم چنین برداشتی می‌کردید، حتماً کوتاه نمی‌آمدید. الفاظی از قبیل علی زمان و حسین دوران و … که این روزها به لغب برخی رجال بدل شده، ذهن مرا فریفت و به سمت برداشتی مشابه از جمله‌ی شما کشید که اگر پاسخ را بخوانید تصدیق می‌کنید که چنین بوده.
۲-     در سخن صاحب جواهر، از امر دین لزوماً برداشت حکومت نمی‌شود. در این مورد هم جدالی نداریم و اگر بخوانید نامه‌ی قبلی را، عرض کردم که به وصیت حضرت در باب رجوع به راویان حدیث و اخبار واقفم و مگر می‌شود دین بدون مرجع بماند؟
۳-     اما اینکه مسأله‌ی عبدالعظیم حسنی را تکرار می‌کنید، پاسخ مرا نمی‌دهد. احساس می‌کنم جمله‌ی مرا دقیق متوجه نشدید که با تکرار این موضوع، آنرا بی‌جواب گذاشتید. اگر هم فرض بر مشکک بودن ولایت بگیریم، باید معنی بر یک چیز دلالت کند که دارای رتبه‌بندی است. یعنی هرکسی می‌تواند از امام معصوم، ولایت داشته باشد. حال یکی فقط در امر جذب وجوهات ولایت گرفته و یکی علاوه بر آن در امر قضاوت نیز ولایت دارد. اما ماده‌ی کلی حفظ می‌شود و آن ماده، همان ولایت است. بحث من در حفظ ماده‌ی کلی بود. حضرت عبدالعظیم حسنی، از سوی امامان هم‌عصرشان ولایت داشتند و این ولایت را صریحاً دریافت کرده بودند. و البته این به معنای دائمی بودن ولایت نیست. کما اینکه شریح قاضی از امیرالمومنین (ع) در امر قضاوت، ولایت داشت و پس از امام حسن (ع) امر به قتل امام حسین (ع) داد. پس نمی‌توان پذیرفت که ولایت حضرت امیر بر او همچنان جاری بوده. بگذریم. آنچه پرسیدم این بود که در اخذ اصل ماده‌ی کلی، چه کسی می‌تواند ادعا کند که ولایت خدا را از دست امام یا جبرائیل یا … دریافت کرده است؟ در عبارت ولایت خدا دقت کنید تا منظور من از ولایت برایتان عام و سفسطه انگیز تفسیر نشود.
۴-     برداشت من این است که آنچه باعث می‌شود که شما تمام علما را در پذیرفتن ولایت فقیه، متفق القول بدانید، انواع ولایت است نه مراتب آن. اینکه والدین به فرزند ولایت دارند، تفاوت ریشه‌ای دارد با اینکه پیامبر بر نفوس مردم ولایت و اولویت دارد. این خلط معنا، دستاویز انحرافات زیادی در اسلام شده. پس لازم است ما که شیعه هستیم در ظرافت آن بیشتر دقت کنیم. در اینکه علما ولاء اثباتی عام را برای فقیه و مومنین می‌پذیرند، حرفی نیست. آنچه در مسأله‌ی ولایت فقیه مورد توجه حقیر است، ولاء اثباتی خاص با تقسیمات آن است که مخصوص پیامبر (ص) و اهل‌البیت و معصومین علیهم‌السلام است و با بیان صریح ولایت مطلقه، این ولایت را به فقیه اختصاص داده‌اند. می‌دانیم که ولاء اثباتی خاص از سوی خداوند متعال صریحاً به پیامبر (ص) و پس از او بصورت بلافصل به امیرالمؤمنین (ع) اعطا شده. از جهتی روایت از امیرالمؤمنین است که: «آفة الدین ثلاثة : امام جائر، و مجتهد جاهل، و عالم فاجر» (جامع الصغیر، ج/۱ ص۴) با این تصریح از حضرت، چگونه دین را از این آفت دور می‌دارید؟ اگر با این روال، سرنوشت دنیا و آخرت مردم را – خدای ناکرده - به‌دست امام جائر و مجتهد جاهل و عالم فاجر سپردیم، تکلیف چیست؟ آیا اینبار از هول حلیم در دیگ نیافتاده‌اید و دفع فاسد به افسد نکرده‌اید؟ تکرار می‌کنم، به فرض اینکه خودبه‌خود از ولایت و مرجعیت ساقط شود، شما که جایگاه رفیع ولایت امر را به حاکم اعطا کردید، دیگر چگونه می‌توانید با او مبارزه و مقابله کنید؟ اینبار طاقوتی ساخته‌اید از فرعون خطرناک‌تر (این را از این باب می‌گویم که اگر اتفاق بیافتد دیگر کاری نمی‌توان کرد و علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد)
۵-     درباره‌ی مسئله‌ی دور، خودتان هم خوب می‌دانید که استدلالتان نافذ نیست. چه اینکه شکستن دور به معنای خروج از آن است، نه ورود به آن. اینکه شما بگویید امام خمینی با محبوبیت مردمی خود وارد این چرخه شده‌اند و نفرات بعدی در این چرخه نصب می‌شوند، معنای شکست دور را نمی‌دهد و توضیح بیشتر نمی‌خواهد و همچنان بر نظر قبلی خود استوارم. به‌هرحال به‌نظر می‌رسد که جدای از بحث اعتقادی، این مسأله با یک نقص در قانون اساسی مواجه است که سیاسیون به‌قدر کافی در این موضوع بحث و جدل دارند. ما سیاسی نشویم.
۶-      اما چرا همواره نقطه‌ی مقابل ولایت فقیه را ولایت کافر می‌شمارید. این که مسلماً ولاء منفی است و عقلاً و شرعاً جایز نیست. چرا در ذهن شما همواره نوعی پادشاهی تک‌نفره تداعی می‌شود که یا باید به فقیه سپرده شود یا به کافر؟ امام فرمودند در زمان غیبت ما، به راویان حدیث و اخبار مراجعه کنید. من از این جمع بستن استفاده می‌کنم و می‌گویم، به حکم «و امرهم شوری بینهم»، زمانی که زعامت، به امر صریح و نافذ خداوند میسر نیست، جامعه می‌تواند بهترین خطاپوشی را داشته باشد. اگر اکثریت جامعه‌ای مسلمان باشند و آن جامعه مجلس داشته باشد، اکثریت کرسی‌های آن مجلس را مسلمانان خواهند داشت و از آن مجلس، حکم غیر اسلامی خروج نخواهد کرد و پشتیبان اعتقادی و نظری این مسلمانان، همان مراجع و مجتهدین متعدد هستند که این تعدد، باعث خطاپوشی است. حال اگر شورایی مانند شورای نگهبانی که ما در ایران داریم نیز به نظارت بر قانون گماشته شود، این امر تسریع می‌شود و چون شوراست، در نحوه‌ی تشکیلش اگر دقت شود، آفت نمی‌شود. قاعده‌ی نفی سبیل هم نقض نمی‌شود.
۷-     فقها برای نفوذ خود، نیاز به تریبون حکومتی ندارند. دین در دل و حیات مردم جاری و ساری است و فقها مراجع دین هستند. کما اینکه مرجعیت در ایران همواره خار چشم بدنظران به خاک میهن بوده‌اند. نیازی به بازگویی جریان تحریم تنباکو و اقتدار آیت الله بروجردی در مقابل پهلوی و آیت الله سیستانی در مقابل آماج فتنه‌ی داخلی و خارجی علیه تشیع در عراق نیست. پس این پاسخ خیلی هم ساده‌انگارانه نبود.
اما درمورد باقی مسائل، در خلال بحث فوق نظراتی ارائه کردم که با تکرار، خاطر شما را نمی‌آزارم. توصیه‌ی امام به مراجعه به فقیه، ولاء اثباتی خاص را بر او مترتب نمی‌کند. اما مواردی نیز از مقال قبلی باقی ماند که اگر مایل به پاسخگویی باشید، دوباره می‌پرسم و اگر نه، ملالی نیست.
۱-     مفاد الف و ب و ج و د در بحث دور در انتخاب ولی فقیه.
۲-     چرا معصومین علیهم السلام که افضل و اعلم و افقه و اشجع و اعدل و … خلاصه در صفات نیکو، بهترین زمان خود بوده‌اند، به این حکم عقلی عمل نکردند که گوشه‌ای از حکومت را به‌دست بگیرند؟ مگر نه این است که «کل من حکم به العقل، حکم به الشرع»؟ و به نص شما تشکیل حکومت توسط عالم دین، واجب عقلی است. آیا نه این است که عقل ما همه شؤون و جوانب را نمی‌بیند ولی عقل معصوم علاوه بر اتصال به غیب، بر مسائلی ماورایی سایه می‌افکند؟
۳-     لطفاً اگر سندی دال بر دستور تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت دارید بفرمایید. خاصه اینکه والی این حکومت مجاز باشد برای حفظ آن، حتی احکام اولیه‌ی اسلام را تعطیل کند.
در پایان دیگر شعری نمی‌آورم که این مشاعره به مشاجره نیانجامد و تن حیوانات و دیگر کائنات از ذکرشان نلرزد ;)
افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد

     هوالحکیم
به دلیل مشغله فراوان پاسخ در چند نوشتار ارسال می شود .
قسمت اول
دربحث علمی انسان هر از چندی دچار بعضی از کج فهمی ها می شود  بخصوص که به صورت مکاتبه ای هم باشد ما نیز از تندی که نسبت به شما صورت گرفت متاسف هستیم .
  تکرار می‌کنم، به فرض اینکه خودبه‌خود از ولایت و مرجعیت ساقط شود، شما که جایگاه رفیع ولایت امر را به حاکم اعطا کردید، دیگر چگونه می‌توانید با او مبارزه و مقابله کنید؟ اینبار طاقوتی ساخته‌اید از فرعون خطرناک‌تر (این را از این باب می‌گویم که اگر اتفاق بیافتد دیگر کاری نمی‌توان کرد و علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد )
 در جواب باید بگویم وقتی شخص از ولایت عزل شد دیگر مبارزه باآن شخص در پیشگاه خدا دارای عقوبت نیست هرچند که عده ای این را نداند ویا قبول نکنند عقلانی نیست ما امرحکومت را رها کنیم که شاید فلان مشکل پیش خواهد آمد نه این صحیح نیست
در امر حکومت حاکم همان ولایت را که شما مد نظرتان است را دارد زیرا حکم میدهد و باید و نباید میکند اما اگرولایت خاص و بی قید و شرط معصوم مد نظر باشد بله غیر از معصوم کسی این ولایت را ندارد ولایت مطلقه فقیه هم مطلق پادشاهی نسیت و این یک خلط است بین مطلق فقهی که ولایت شخص مطلق به تقوی و خارج نشدن از دین است و لی مطلق سیاسی مطلق بی قیدو شرط و به میل حاکم است که حاکم هر کاری بخواهد انجام می دهد .
چند مطلب را باهم خلط می کنید
 ۱/ هرکسی نمی تواند ولایت از سوی معصوم داشته باشد و برای احراز این ولایت باید عالم و عادل باشد .
۲/پس ولایت چه از سوی ولی خدا و چه از سوی خود خدا و چه از راهی که ولی خدا مشخص می کند مشروط است به عالم بودن وعادل بودن شخص.
۳/در فقه قول وفعل وتقریر معصوم هر سه به یک اندازه اعتبار دارند .
۴/اصل ولایت اشخاص بر هم عدم است .
۵/مگر افرادی که معصو مشخص میکند یا راه آن را بیان میکند .
۶/هیچ فقیهی هم نمی تواند خود را ولی بداند مگر اینکه یا معصوم او را نصب کرده باشد یا از راهی که معصوم گفته انتخاب شود خداوند برای تعیین ولی اسم نمی برد که علی (ع) ولی شما خصوصیات او را میگوید یعنی دیگری هم اگر سعه وجودی دارد تلاش کند ولی می شود ولی ما میدانیم که ممکن نیست .
۷/شما میگویید:   چه کسی می‌تواند ادعا کند که ولایت خدا را از دست امام یا جبرائیل یا … دریافت کرده است؟ ما نشنیدیم کسی چنین ادعایی بکند شما شنیده اید؟
در مورد ۴ برداشت شما اشتباه است نظر ایت الله سید محمد صادق روحانی را مطالعه کنید .
امام ولایت فقیه را مانند ولایت پیامبر و امام معصوم میدانند.دلیل ایاشن این است که در قسمت قبلی ما نیز ذکر کردیم اگر این دین آخر است و امام معصوم نیز حاضر نیست برای اجرایی کردن قوانین کامل اسلام باید شخصی که هم عادل است و دانا به مسائل دین همان اختیارات را داشته باشد تا بتواند قواعد را عملی کند اگر این توان و قدرت به او اعطا نشود دین نیمه کاره اجرا می شود و این مسئله موجب می شود دین آنگونه که باید باعث ترقی همه جانبه انسانها و جامعه نشود .
در مورد ۵ مردم در بار نخست خود رهبر خود را تعیین کردند همانطور که برای انتخاب مرجع تقلید به خبرگان مرود اعتماد خود رجوع می کردند در اینمورد نیز به فقهای مورد اعتماد خود رجوع کرده اند و از شورای نگهبان خبری نبوده است برای شرح مسئله اصل ۱۰۸ قانون اساسی را مطالعه کنید .
پایان بخش اول
با سلام
در مورد بند ۶ در قانون اساسی شواری رهبری هم پیش بینی شده اما وحدت فرماندهی هم شرط است برای اداره جامعه.
فقیه پادشاهی نمیکند نه یک نفره و چند نفره یعنی حق ندارد .
داشتن اکثریت مسلمان دلیل بر خارج نشدن حکم اسلامی از مجلس نمی شود از این احکام در زمان محمد رضا هم داشتیم که امام به آنها معترض بود .
در مورد بند ۷  فقها برای اجرایی کردن منویات خود نیاز به اجبار اجتماعی دارند مانند تمامی کسانی که می خواهند قانونی را اجرایی کنند . وقتی انسان توان دارد و می تواند از تمامی امکانات استفاده کند و قوانین الهی را در حد مقدور اجرایی کند آیا احمقانه نیست که این کار را نکند ائمه هم در مواردی که موقعیت را برای تشکیل حکومت مناسب دیدند دریغ نکردند زیرا تا جایی که ممکن است نباید اجازه داده شود تا منافع و منابع در دست دشمن و یا کسی باشد که از دین دودر است نه معصوم است و نه نایب خاص است و نه نایب عام. باز هم به جواب خود بیندیشید .
 
-     چرا معصومین علیهم السلام که افضل و اعلم و افقه و اشجع و اعدل و … خلاصه در صفات نیکو، بهترین زمان خود بوده‌اند، به این حکم عقلی عمل نکردند که گوشه‌ای از حکومت را به‌دست بگیرند؟ مگر نه این است که «کل من حکم به العقل، حکم به الشرع»؟ و به نص شما تشکیل حکومت توسط عالم دین، واجب عقلی است. آیا نه این است که عقل ما همه شؤون و جوانب را نمی‌بیند ولی عقل معصوم علاوه بر اتصال به غیب، بر مسائلی ماورایی سایه می‌افکند؟
 
حتم بدانید اگر موقعیت را مناسب می دیدند و توان می داشتند کوتاهی نمیکردند یا در اطرافیان و مردم کشش ندیدند و یا خود در آن زمان نیاز خاصی حس نکردند مراجع هم انسان هستند و هر کدام روحیه خاص دارند مثلا شما شیخ بهائی را ملاحظه کنید ایشان با نزدیک شدن به شاه عباس بسیاری از قواعد را که لازم می دیدند را قانون کردند و بسیاری از رفتارهای شاه عباس را کنترل می نمودند پس به نحوی در حکومت بودند .
تناقضات سخنان شما بسیار عجیب است زیرا در جایی می گویید «کل من حکم به العقل، حکم به الشرع»؟ ودر جایی می گویید دلیل اقامه کنید آیا عقل شما می گوید ما به دلیل نبود امام معصوم (ع) عده زیادی از احکام شرع را تعطل کنیم و جامعه را بدون حکومت رها کنیم؟ این امر ناممکن است یا حکومت می کنید یا دیگران حکومت را دردست می گیرند.یا احکام را اجرا میکنید یا کسانی احکام خود را اجرا می کنند .تکلیف اموال مردم جهاد  برای حفظ جامعه وقضاء و ….چه میشود آیا امام نگفته است این اموررا فقها باید عامل باشند خوب اگر امام این را گفته و فقیه باید اجرا کند حال این فقیه موقعیتی را پیدا کرد که با توسل به همه ابزار این کار را انجام دهد ایراد این مسئله کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بیشتر فکر کنید!

نوشته ای از مدیریت سایت

تعداد بازدید :144 views

نوشتن دیدگاه