فهرست مطالب :
عنوان صفحه
|
مقدمه |
۲ |
|
شناخت کوتاه از حضرت مهدی (عج ) |
۲ |
|
راه شناخت حضرت مهدی (عج) |
۴ |
|
حضرت مهدی (عج) در قرآن |
۶ |
|
حضرت مهدی (عج) در احادیث قدسی |
۷ |
|
حضرت مهدی (عج) در آینه حدیث |
۸ |
|
اسامی و القاب حضرت مهدی (عج) |
۱۲ |
|
برخی ویژگیهای ظاهری |
۱۵ |
|
جهان در عصر ظهور |
۱۶ |
|
مسئله طول عمر حضرت مهدی (عج) |
۱۹ |
|
منابع و مآخذ |
۲۲ |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
انقلاب مهدی (عج)
مقدمه :
شناخت کوتاه از حضرت مهدى(عج)
نام: محمّد.
پدر: امام حسن عسکرى(ع).
مادر: نرجس.
القاب: حجت، خاتم، صاحب الزّمان، قائم، منتظَر، و از همه مشهورتر مهدى.
شکل: چون ستاره درخشان نورانى، و داراى خالى سیاه بر گونه راست.
زاد روز: شب نیمه شعبان ۲۵۵، هنگام طلوع فجر.
زادگاه: شهر سامراء.
غیبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت ۶۹ سال.
نمایندگان: چهار نفر از شخصیّتهاى شیعه به نامهاى:
۱ ــ ابو عمرو، عثمان بن سعید بن عمرو عمرى اسدى، وکیل و نماینده پیشین امام هادى و امام عسکرى علیهما السّلام.
۲ ــ فرزند او، ابو جعفر، محمد بن عثمان بن سعید، در گذشته۳۰۴/
۳ ــ أبوالقاسم، حسین بن روح بن ابیبحر نوبختى، در گذشته۳۲۶/
۴ ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى، در گذشته۳۲۹/
محل اقامت نامبردگان بغداد، و کلیّه امور شیعیان و خواستهها و نامههاى آنان به وسیله این چهار نفر انجام و ردّ و بدل مىشد; و آرامگاه آنان نیز در بغداد مشهور است.
غیبت کبرى: با در گذشت چهارمین نماینده و سفیر آن حضرت از سال ۳۲۹ آغاز گردید; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قیام آن بزرگوار، همچنان ادامه خواهد داشت.
نمـایندگان و وظـیفه مردم در دوران غیبت کبرى: کسیکه فقیه خویشتن دار، مخالف هواى نفس، و فرمانبر امر خداوند باشد، او نماینده امام زمان است; و بر دیگران لازم است از او پیروى کنند; زیرا اینگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّتاند، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [۵] ).
هنگام ظهور: آنگاه که منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از کسى جز او سخن نگویند.
محل ظهور: مکّه معظّمه.
محل بیعت (تعهّد مردم در پیروى از امام): مسجدالحرام، میان رکن و مقام.
نشانى: فرشتهاى از بالاى سر او فریاد میزند: این مهدى است، او را پیروى کنید.
یادگار أنبیاء: انگشتر سلیمان در انگشت او، عصاى موسى در دستش، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.
یاران: سیصد و سیزده نفر (به عدد اصحاب بدر)، افرادى باشند که هسته مرکزى زمامدارى او را تشکیل دهند; و در حقیقت کارگردانان اصلى قیام مهدى(ع)، و کارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود که از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آیند.
روش حکومتى: بر اساس قرآن و سیره پیامبر(ص) و امام امیرمؤمنان(ع).
شعاع و دامنه حکومت: سراسر جهان را فرا گیرد; و زمین را از عدل و داد پر کند در حالى که از جور و ستم پر شده باشد.
مرکز حکومت: مسجد کوفه، مرکز خلافت و حکومت جدّ بزرگوارش على(ع).
چگونگى پیروزى بر دشمنان: همانند پیروزى جدّ عالى مقامش پیامبر اکـرم(ص) بر کافران و مشرکـان، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان یا سه هزار نفرى که از آسمان فرود آمدند یا پنج هزار نفرى که داراى نشان مخصوص بودند مدد داد; و نیز در جبه هاى جنگ یاریش کند، آنچنان که مؤمنان را در حال شکست در بدرو دیگر جبهه هاى فراوان و روز تاریخى حنین یارى و پیروز فرمود و در جنگ احزاب، رعب و وحشت در دل کفار و مشرکان فرو ریخت.
مدت زمامدارى: روایات که اکثراً مربوط به اهل تسنّن استـ در این باره باختلاف سخن گفته، امّا به عقیده شیعه خدا آگاه است.
وزیر و معاون: عیسى(ع) از آسمان فرود آید و به عنوان وزیر با حضرتش همکارى نماید.
برکات حکومت و رهبرى او: درهاى خیر و برکت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا کشد; مردم همه در رفاه و بىنیازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پیوسته گردند، آنچنان که مسافران را به برداشتن توشه نیازى نخواهد بود; و اگر زنى یا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند کسى را با آنها کارى نباشد.
راه شناخت حضرت مهدى(عج)
براى شناخت حضرت مهدى (علیه السلام) و ویژگىهاى شخصى و کیفیت غیبت و ظهور او هیچ وسیلهاى بهتر از آیات شریفه قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام)نیست. با اینکه در این زمینه و با اتکاى به همین آیات و روایات، بیش از هزار کتاب و رساله نوشته شده است بازهم به طور یقین میتوان گفت که در تمامى آنها، جز بخش کوچکى از معارف مربوط به این آخرین ذخیره الهى، تبیین نشده است. زیرا ابعاد وجودى او را ـ همچنان که در باره امیرالمؤمنین (علیه السلام)فرمودهاند ـ کسى جز خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)به تمام و کمال نشناسد. و باز کلام خدا و پیامبر و اهلبیت را هرکسى به درستى فهم نتواند کرد.
علاوه بر این، خاصیت دوران غیبت است که نمیتوان مطمئن بود که همه فرمایشات آنان به ما رسیده باشد.
با این همه، آنچه در پى مىآید تنها مرورى بر پارهاى عناوین و ذکر نمونههایى در هر باب است. بسان بر گرفتن قطرههایى از دریایى بىکرانه، که گفتهاند:
آب دریا را اگر نتوان کشید***هم به قدر تشنگى باید چشید
حضرت مهدى(عج) و قرآن
الف) همپاى قرآن:
اینکه پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در سفارش مشهور خویش فرمود: «انى تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا ابداً» و بدین سان بر همپایى و همراهى خاندان خویش سلاماللّه علیهم با قرآن کریم، تأکید نمود، دلالت بر این دارد که در زمان ما، کتاب خدا قرآن کریم جز در کنار مهدى آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) که یگانه ذخیره و باقیمانده این دودمان پاک است، کتاب هدایت انسانها نتواند بود و از گمراهى و سرگردانى مردم، جلوگیرى نتواند کرد.
و نیز اینکه رسولخدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لایفترقان حتى یردا على الحوض»( [۶] ) با توجه به اینکه دراین عصر، وصایت و وراثت حضرت على(علیه السلام) در همه مقامات ولایتى و شئونات هدایتىاش تنها از آن حضرت مهدى (علیه السلام)مىباشد، بر چنین همراهى و همپایى و معیّتى، بین او و قرآن نیز دلالت دارد.
ب) شریک قرآن:
همه ائمه بزرگوار، «شرکاء قرآن کریم» شمرده شدهاند( [۷] ) چنانکه بطور ویژه در یکى از زیارتهاى مخصوصه حضرت مهدى (علیه السلام) با تعبیر «السلام علیک یا شریک القرآن» از ایشان یاد شده است.
ج) تلاوت کننده و ترجمان قرآن:
از آن رو که تلاوت آیات کتاب خدا بهترین وسیله انس باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هیچ لذّتى بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نیست، حضرت مهدى (علیه السلام) که در این دوران والاترین درجات انس و بالاترین مقامات قرب الى اللّه را داراست، شایستهترین کسى است که به عنوانِ «یا تالِىَ کتابِ اللّه و ترجمانَه»میتواند مورد خطاب قرار گیرد.
د) قرائت کننده و تفسیرگر قرآن:
براى قرائت و تفسیر قرآن کریم چه کسى شایستهتر از حضرت مهدى(علیه السلام)است که در این زمان «چراغ هدایت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجینه دانش الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات نبوّت» و «ودیعتهاى رسالت» در این عصر تنها به او سپرده شده است؟ اوست که قرآن را چونان که پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و على (علیه السلام)قرائت مىکردند، قرائت مىکند و آنچنان که خداى محمد و على (علیهما السلام)مىپسندد و مقرر فرموده است، تفسیر مىنماید.
«السلام علیک حین تقرء و تبیّن».
چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن***به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن
هـ ) تعلیم دهنده احکام قرآن:
… صاحب الزّمان و مُظهر الایمان و مُلقِّن احکام القرآن…
«سلام خدا بر صاحب الزمان و آشکار کننده ایمان و تلقین و تعلیم دهنده احکام قرآن.»
و) احیاگر قرآن:
در آخر الزمان که سنّتهاى قرآنى به فراموشى سپرده شده و بسیارى از معارف این کتاب الهى از سوى کژ اندیشان به تحریف و تبدیل کشیده شده و حیات و حیات آفرینى آیاتش، در حصار جهل و هوس دنیا پرستان نادیده گرفته شده است، مهدى (علیه السلام)مىآید تا احیاگر این معجزه جاوید باشد و اسلام و مسلمین را در پرتو انوار فروزان آن جانى تازه بخشد.
«اللهمّ جدّد به ما امتحى من دینک و أحىِ به ما بُدّلَ من کتابک و أظهر به غُیّر من حکمک».
«خدایا از دینت آنچه به نابودى گراییده بوسیله او تجدید فرما. و از کتابت آنچه دگرگونى و تبدیل پذیرفته بوسیله او احیا کن. و از احکامت آنچه را که تغییر یافته بوسیله او آشکار گردان.»
حضرت مهدى(عج) در قرآن
در قرآن، آیات بسیارى وجود دارد که به شهادت روایات مستند و معتبر، در باره حضرت مهدى(علیه السلام) و قیام جهانى او نازل گردیده است.
در کتاب شریف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(علیه السلام)» که توسط محدث بزرگوار، مرحوم سید هاشم بحرانى و با بهرهگیرى از دهها جلد کتب تفسیر و حدیث، تألیف گردیده، مجموعاً (۱۳۲) آیه از آیات کریمه قرآن ذکر شده که در ذیل هر کدام یک یا چند روایت در تبیین کیفیت ارتباط آیه با آن حضرت(علیه السلام) ، نقل شده است.
در اینجا به ذکر چند روایت در این مورد، بسنده مىکنیم:
۱ ـ امام صادق (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدّین کلّه و لو کره المشرکون» فرمود:
«به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده است و تا زمان قیام قائم (علیه السلام) نیز نازل نخواهد شد. پس زمانى که قائم (علیه السلام)به پا خیزد، هیچ کافر و مشرکى نمىماند مگر آنکه خروج او را ناخوشایند مىشمارد.»
۲ ـ امام باقر (علیه السلام) در باره آیه شریفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقاً» فرمود:
«زمانى که قائم(علیه السلام) قیام نماید، دولت باطل از بین خواهد رفت.»
۳ ـ امام صادق (علیه السلام) در بیان معناى آیه کریمه «و لقد کتبنا فى الزبور منبعدالذکر أنالأرض یرثها عبادى الصّالحون»فرمود:
«تمام کتب آسمانى، ذکر خداست، و بندگان شایسته خدا که وارثان زمین هستند، حضرت قائم(علیه السلام) و یاران او مىباشند.»
۴ ـ امام باقر (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذین إن مکّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزکاة…» فرمود:
«اینآیه درحق آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(علیه السلام)و یاران او که خداوند شرق و غرب زمین را تحت سلطه آنان قرار مىدهد و به وسیله آنان دین را پیروز گردانده و بدعتها و باطلها را مىمیراند.»
۵ ـ امام سجاد(علیه السلام) زمانى که این آیه شریفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنَّهم فى الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکّننّ لهم دینهم الّذى ارتضى لهم و لیبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننى و لایشرکون بى شیئاً» فرمود:
«به خدا سوگند! آنان شیعیان ما اهلبیت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمین و اقتدار بخشیدن به دین را ـ به وسیله آنان و به دست مردى از ما، که مهدى این امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)در بارهاش فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد کرد که مردى از خاندان من که همنام من است فرا برسد و زمین را آنچنان که از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آکنده سازد.»
۶ ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آیه «أمّن یجیب المظطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء و یجعلکم خلفاء الأرض»در باره قائم از آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درماندهاى است که چون در مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزارد و فرج خویش از خدا بخواهد، خداوند دعایش را اجابت کند و بدیها را برطرف سازد و او را در زمین خلیفه قرار دهد.»
حضرت مهدى(عج) در احادیث قدسى
۱ ـ خداوند فرمود: «اى پیامبر! بوسیله تو و پیشوایان از نسل تو بر بندگان خویش رحمت میآورم، و به وسیله قائم از بین شما، زمین خود را با تسبیح و تقدیس و تهلیل و تکبیر و بزرگداشت مقام الوهیّت، آباد میسازم.
و به وجود او زمین را از دشمنانم پاک مىکنم و آن را میراث اولیاى خویش قرار میدهم، و به وسیله او کلمه توحید را تعالى بخشیده، کلمه کافران را به سقوط مىکشانم، و به دست او و با علم خود سرزمینها و دل بندگانم را حیاتى تازه میبخشم و گنجها و ذخیرههاى پنهان را به مشیت خود برایش آشکار میسازم.
و با اراده خود او را بر نهانىها و مکنونات قلبى دیگران آگاه مىگردانم و با فرشتگان خود او را یارى مىرسانم تا در اجراى فرمان من و تبلیغ دین من مددکار او باشند. او به حقیقت ولىّ من است و به راستى هدایتگر بندگان من میباشد.»
۲ ـ امام باقر(علیه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (علیه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)» حدیثى قدسى روایت فرمود: «زمانى که جدم حسین که صلوات خدا بر او باد به شهادت رسید، فرشتگان با گریه و زارى به درگاه خداوند عزوجلّ نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا از آنان که برگزیده و فرزند برگزیده تو را، و امام انتخاب شده از بین خلق را کشتند، در میگذرى؟!
خداوند به آنان وحى فرمود که: «فرشتگان من آرام گیرید. سوگند به عزّت و جلالم که از آنان انتقام میگیرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسین (علیه السلام) را که پس از او به امامت مىرسند به ملائکه نشان داد و آنان شاد شدند.
در بین این پیشوایان، یک نفرشان به نماز ایستاده بود «فإذا احدهم قائم یصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلک القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسیله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسین(علیه السلام)انتقام میگیرم.»
حضرت مهدى(عج) درآینه حدیث
۱ ـ رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) :
«لاتقوم الساعة حتى یقوم القائم الحق منّا و ذلک حین یأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلک. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خلیفة اللّه عزّوجلّ و خلیفتى.»
«روز قیامت فرا نمىرسد مگر آنکه از بین ما «قائم حقیقى» قیام نماید. و آن قیام، زمانى خواهد بود که خداى عزّوجلّ او را اجازه فرماید. هرکس پیرو او باشد نجات مىیابد و هرکه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاک مىشود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را; بر شما باد که به نزدش آیید اگرچه بر روى یخ و برف راه روید. زیرا او خلیفه خداى عزّوجلّ و جانشین من است.»
۲ ـ امیرالمؤمنین على (علیه السلام) :
قال للحسین(علیه السلام) : «التاسع من ولدک یا حسین! هو القائم بالحق، المظهر للدین، الباسط للعدل»، قال الحسین (علیه السلام)فقلت: یا امیرالمؤمنین و إنّ ذلک لکائن؟ فقال (علیه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جمیع البریّه و لکن بعد غیبة و حیرة لاتثبت فیها على دینه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین الذین أخذ اللّه میثاقهم بولایتنا و کتب فى قلوبهم الایمان و ایّدهم بروح منه».
«به حسین (علیه السلام) فرمود: نهمین فرزند تو اى حسین! قیام کننده به حق و آشکار سازنده دین و گستراننده عدالت است.
امام حسین (علیه السلام) گوید: پرسیدم: یا امیرالمؤمنین! آیا حتماً چنین خواهد شد؟
فرمود: آرى! قسم به کسى که حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)را به پیامبرى بر انگیخت و او را بر تمام خلایق برگزید، چنین خواهد شد، امّا بعد از غیبت و حیرتى که در آن کسى ثابت قدم بر دین نمىماند مگر مخلصین و دارندگان روح یقین آنان که خداوند نسبت به ولایت ما از آنان پیمان گرفته و ایمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحى از جانب خود تأیید فرموده است.»
۳ ـ حضرت زهرا (علیها السلام):
«قال لى رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) أبشرى یا فاطمة، المهدىّ منک».
«رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اینکه حضرت «مهدى (علیه السلام) » از نسل توست.»
۴ ـ امام حسن مجتبى (علیه السلام) فرمود:
«ما منّا احدٌ اِلاّ ویقع فى عنقه بیعة لطاغیة زمانه اِلاّ القائم الّذى یصلّى روح اللّه عیسى بن مریم خلفه فان اللّه عزّوجلّ یخفى ولادته و یُغیّب شخصه لئلاّ یکون لأحد فى عنقه بیعة».
«هیچ یک از ما اهلبیت نیست مگر آنکه بیعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» که عیسى بن مریم، روحاللّه پشت سر او نماز مىگذارد.
خداوند ولادت او را مخفى مىدارد و شخص او را از دیدگان، غایب مىگرداند، تا بیعت هیچ کس را بر گردن نداشته باشد.»
۵ ـ امام حسین (علیه السلام):
«منّا اثنا عشر مهدیّاً اوّلهم امیرالمؤمنین على بن ابیطالب(علیه السلام)و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القائم بالحق. یحیى اللّه به الأرض بعد موتها و یظهر به دین الحق على الدین کلّه و لو کره المشرکون».
«دوازده هدایت شده هدایتگر از بین ما هستند، اولین آنان امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (علیه السلام) و آخرین آنان، نهمین فرزند من است که پیشواى قیام کننده به حق خواهد بود، خداوند به وسیله او زمین را پس از موات شدنش زنده مىکند و به دست او دین حق را بر تمامى ادیان پیروز مىسازد، اگرچه مشرکان را ناخوشایند باشد.»
۶ ـ امام زین العابدین (علیه السلام):
«إن للقائم منّا غیبتین، احداهما أطول من الأخرى… فیطول أمرها حتى یرجع عن هذا الامر اکثر من یقول به، فلایثبت علیه اِلاّ من قوى یقینه و صحّت معرفته و لم یجد فى نفسه حرجاً ممّا قضینا و سلّم لنا اهل البیت.»
«براى قائم ما دو غیبت هست. یکى از آن دو طولانىتر از دیگرى است… و آن قدر طول خواهد کشید که اکثر معتقدین به ولایت، از او دست خواهند کشید. در آن زمان کسى بر امامت و ولایت او ثابت قدم و استوار نمىماند مگر آن که ایمانش قوى، و شناختش درست باشد و در نفس خویش نسبت به حکم و قضاوت ما هیچ گرفتگى و کراهتى احساس نکند و تسلیم ما اهلبیت باشد.»
۷ ـ امام باقر (علیه السلام) :
راوى گوید از امام (علیه السلام) در باره آیه شریفه «فلا أقسم بالخنّس الجوار الکنّس تکویر: ۱۵ و ۱۶» سئوال کردم. فرمود: «هذا مولود فى آخر الزمان. هو المهدى من هذه العترة. تکون له حیرة و غیبة، یضلّ فیها اقوام و یهتدى فیها أقوام. فیاطوبى لک إن أدرکته و یا طوبى لمن أدرکه.»
«مراد این آیه، مولودى در آخر الزمان است که همان مهدى از این خاندان است. او را حیرت و غیبتى هست که در آن گروههایى گمراه شوند و گروههایى دیگر هدایت پذیرند. خوشا به حال تو اگر او را درک کنى و خوشا به حال هرکسى که او را درک کند.»
۸ ـ امام صادق (علیه السلام) :
«إنّ لصاحب هذا الامر غیبة، فلیتّق اللّه عبد و لیتمسّک بدینه».
«همانا براى صاحب این امر غیبتى هست، پس بنده خدا در آن دوران باید تقواى الهى پیشه کند و به دینش چنگ زند.»
۹ ـ امام کاظم (علیه السلام) :
«صاحب هذا الامر، هو الطرید الوحید الغریب الغائب عن أهله الموتور بأبیه».
«صاحب این امر ـ حضرت مهدى (علیه السلام) ـ رانده شده، تنها، غریب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خویش مىباشد.»
۱۰ ـ امام رضا (علیه السلام) :
«… و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر فى غیبته، المطاع فى ظهوره، لو لم یبق من الدنیا اِلاّ یوم واحد لطوّل اللّه ذلک الیوم حتى یخرج فیملأها عدلا کما ملئت جوراً».
«و بعد از امام حسن عسکرى(علیه السلام) فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود آن کس که در دوران غیبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است. اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد خدا همان روز را چنان طولانى کند که قیام فرماید و زمین را از عدالت پر کند چنانکه از ستم پر شده باشد.»
۱۱ ـ امام جواد (علیه السلام) :
در باره اینکه چرا حضرت مهدى (علیه السلام)«منتظَر» نامیده مىشود فرمود:
«إن له غیبة یکثر ایامها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزئ به الجاحدون و یکذَّب فیها الوقاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجو فیها المسلّمون».
«او را غیبتى هست که زمانش زیاد است و پایانش به طول مىانجامد. پس مخلصین چشم انتظار قیام او مىمانند و شک کنندگان به انکار او بر مىخیزند و منکرین به استهزاى او مىپردازند و تعیین کنندگان وقت ظهور مورد تکذیب قرار مىگیرند و عجله کنندگان در آن هلاک مىشوند و تسلیم شدگان نجات مییابند.»
۱۲ ـ امام على النقى (علیه السلام) :
«اذا غاب صاحبکم عن دار الظالمین، فتوقّعوا الفرج».
«زمانى که صاحب و امام شما از دیار ستمگران غایب گشت، چشم انتظار فرج باشید.»
۱۳ ـ امام حسن عسکرى (علیه السلام) :
«المنکر لولدى کمن اقرّ بجمیع أنبیاء اللّه و رسله ثم انکر نبوّة محمد رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) و المنکر لرسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) کمن انکر جمیع الانبیاء لأن طاعة آخرنا کطاعة اوّلنا و المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا».
«کسى که فرزندم ـ مهدى (علیه السلام) ـ را انکار کند مانند کسى است که تمام پیامبران و رسولان الهى را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم)را انکار کند. و انکار کننده رسول اللّه مانند کسى است که همه انبیاء را انکار نماید. چون اطاعت آخرین امام ما به منزله اطاعت اولین امام است و منکر آخرین امام ما به منزله منکر اولین امام است.»
اسامى و القاب حضرت مهدى(عج)
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بیان اسماء شریفه امام عصر (علیه السلام)، با استناد به آیات و روایات و کتب آسمانى پیشین و تعبیرات راویان و تاریخ نگاران تعداد یکصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(علیه السلام)ذکر مىکند و مدّعى است که در این مقام، از استنباطهاى شخصى و استحسانهاى غیر قطعى خوددارى نموده است که در غیر این صورت چندین برابر این اسماء و القاب، قابل استخراج از کتب مختلفه بود. که از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شرید صاحب، غائب، قائم، منتظر و… .
کنیههاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم کنیه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح که مرحوم نورى ابو ابراهیم، ابوالحسن و ابوتراب را نیز از کنیههاى ایشان شمرده است.
در اینجا به ذکر پارهاى عناوین و صفات که در ضمن زیارتهاى مختلفه و ادعیه مربوط به حضرت مهدى (علیه السلام) مورد تصریح قرار گرفته است اشاره داریم، با این امید که دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را که غالباً از لسان معصومین(علیهم السلام) در ضمن این دعاها و زیارتها براى امام دوازدهم(علیه السلام)بر شمرده شده براىمان روشنتر سازد.
قابل ذکر اینکه تمام این عناوین و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(علیه السلام)وارد گردیده، اگرچه بسیارى از آنها در مورد سایر امامان بزرگوار اسلام(علیهم السلام)نیز مىتواند مصداق داشته باشد.
دیگر اینکه، آنچه ذکر مىشود نه به ادّعاى اسم یا لقب آن حضرت، بلکه به عنوان بهرهورى از تعابیر موجود در نصوص زیارت و دعاست، اعم از اینکه واژهاى مفرد یا جملهاى توصیفى باشد.
بقیّة اللّه: باقیمانده خدا در زمین.
خلیفة اللّه: جانشین خدا در میان خلایق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى که اولیاى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى که خدا جویان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مىکنند.
داعى اللّه: دعوت کننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستین هدایت الى اللّه.
سبیل اللّه: راه خدا، که هرکس سلوکش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاکت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولایت خدا و حامل ولایت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن کس که براى هدایتِ در دنیا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مىکنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذیر خدا، ظاهر کننده همه معارف و حقایق توحیدى، مایه هدایت رهجویان.
عین اللّه: دیده بیدار خدا در میان خلق، دیدبان هستى، چشم خدا در مراقبت کردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقیمانده نسل پیامبران.
خاتم الاوصیاء: پایان بخش سلسله امامت، آخرین جانشین پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدایت، رایت همیشه افراشته در راه اللّه، نشان مسیر حقیقت.
سفینة النّجاة: کشتى نجات، وسیله رهایى از غرقاب ضلالت، سفینه رستگارى.
عین الحیوة: چشمه زندگى، منبع حیات حقیقى.
القائم المنتظر: قیام کننده مورد انتظار، انقلابى بینظیرى که همه صالحان چشم انتظار قیام جهانى اویند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السیف الشاهر: شمشیر کشیده حق، شمشیر از نیام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سیاه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشید آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمین.
ربیع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شکوفایى انسان، فصل اعتدال خلایق.
نضرة الأیّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاریخ.
الدین المأثور: تجسّم دین، تجسید آیین بر جاى مانده از آثار پیامبران، خودِ دین، کیان آیین، روح مذهب.
الکتاب المسطور: قرآن مجسّم، کتاب نوشته شده با قلم تکوین، معجزه پیامبر در هیئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولایت امر الهى، صاحب فرمان و اختیاردار شریعت.
صاحب الزمان: اختیار دارِ زمانه، فرمانده کل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهیر کننده زمین که مسجد خداست، از بین برنده پلیدى و ناپاکى از بسیط خاک.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گیتى.
مهدى الامم: هدایتگر همه امّتها، راه یافته راهنماى همه طوایف بشریت.
جامع الکَلِم: گردآورنده همه کلمهها بر اساس کلمه توحید، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: یاریگر حقِ خدا، یاورِ حقیقت.
دلیل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قیام کننده به دستور الهى، بر انگیخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غیر خدا به امر خدا.
محیى المؤمنین: احیاگر مؤمنان، حیاتبخش دلهاى اهل ایمان.
مبیر الکافرین: نابود کننده کافران، درهم شکننده کاخ کفر، هلاک کننده کفار.
معزّ المؤمنین: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ایمان.
مذلّ الکافرین: خوار کننده کافران، درهم شکننده جبروتِ کفر پیشگان.
منجى المستضعفین: نجات دهنده مستضعفان، رهایى بخش استضعاف کشیدگان.
سیف اللّه الّذى لاینبو: شمشیر قهر خدا که کندى نپذیرد.
میثاق اللّه الّذى أخذه: پیمان بندگى خدا که از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مرکز پیدایش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، کیان هستى دوران.
کلمة اللّه التامه: کلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
تالى کتاب اللّه: تلاوت کننده کتاب خدا، قارى آیات کریمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پیمان تخلّف ناپذیر الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بىپایان خدا، لطف و رحمت بىکرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمین: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبویّه: گنجینه دانشهاى پیامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدین: نظام بخش دین.
یعسوب المتقین: پیشواى متقین.
معزّ الاولیاء: عزت بخش یاران.
مذلّ الأعداء: خوار کننده دشمنان.
وارث الانبیاء: میراث بر پیامبران.
نور ابصار الورى: نور دیدگان خلایق.
الوتر الموتور: خونخواه شهیدان.
کاشف البلوى: بر طرف کننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهیّا شده براى ریشه کن کردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بین بردن کژیها و نادرستىها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف کردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجدید الفرائض و السنن: ذخیره شده براى تجدید واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحیاء الکتاب وحدوده: مورد امید براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الکلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بین الأرض و السماء: واسطه بین آسمان و زمین، کانال رحمت حق بر خلق.
صاحب یوم الفتح و ناشررایة الهدى: صاحب روز پیروزى و بر افرازنده پرچم هدایت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضایت و درستکارى.
الطالب بدم المقتول بکربلا: خونخواه شهید کربلا.
المنصور على من اعتدى علیه وافترى: یارى شده علیه دشمنان وافترا زنندگان.
المضطرّ الّذى یجاب اذا دعى: پریشان و درماندهاى که چون دعا کند دعایش مستجاب شود.
برخى ویژگیهاى ظاهرى
۱ ـ شبیه پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم):
حضرت مهدى (علیه السلام) سیمایى چون سیماى پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) دارد، در رفتار و گفتار و سیرت نیز شبیه و همانند اوست.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) روزى به امام حسین (علیه السلام) نظر افکنده به اصحاب خود فرمودند:
«در آینده خداوند از نسل او مردى را پدید مىآورد که همنام پیامبر شماست و در ویژگیهاى ظاهرى و سجایاى اخلاقى به او شباهت دارد.»
۲ ـ زیبا و خوش صورت:
زیبایى اگر به اعتدال و تناسب اعضاى چهره، یا به گیرایى نگاه و نورانیّت صورت و جذّابیّت آن باشد، همگى در وجود نازنین یادگار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به ودیعت نهاده شده است.
۳ ـ گشاده پیشانى:
پیشانى بلند و گشادهاش بر هیبت و وقار چهره زیبایش مىافزاید، و چنان نورى بر چهره و جبین او پیداست که سیاهى موهاى سر و محاسن شریفش را تحت الشعاع قرار میدهد.
۴ ـ میانه قامت:
قامتى نه دراز و بىاندازه و نه کوتاه بر زمین چسبیده دارد، بلکه اندامش معتدل و میانه است.
۵ ـ داراى دو خال مخصوص:
خالى بر چهره دارد که برگونه راستش همچون دانه مُشکى میان سفیدى صورتش مىدرخشد و خالى دیگر بین دو کتفش متمایل به جانب چپ بدن دارد.
در باره شمایل ظاهرى امام زمان(علیه السلام) پارهاى صفات دیگر از مجموعه روایات وارده در این باب مىتوان بدست آورد:
* آن حضرت رنگى سپید، که آمیختگى مختصرى با رنگ سرخ دارد.
*از بیدارى شبها، چهرهاش به زردى مىگراید.
* چشمانش سیاه و ابروانش بهم پیوسته است و در وسط بینى او بر آمدگى کمى پیداست.
* میان دندانهایش گشاده و گوشت صورتش کم است.
* میان دو کتفش عریض است و شکم و ساق او به امیرالمؤمنین(علیه السلام)شباهت دارد.
* در وصف او وارد شده: «المهدىّ طاووس اهل الجنّة. وجهه کالقمر الدّرى علیه جلابیب النور».
«حضرت مهدى(علیه السلام) طاووس اهل بهشت است، چهرهاش مانند ماه درخشنده است و گویا جامههایى از نور بر تن دارد.»( [۴۶] )
«اللّهم ارنى الطّلعة الرّشیدة والغرّة الحمیدة واکحل ناظرى بنظرة منّى الیه».
«بار خدایا ! آن جمال بارشادت و پیشانى نورانى ستایش شده را، به من بنمایان، و چشمم را به نگاهى به او، سرمه کن».
جهان در عصر ظهور
رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم):
«والذى بعثنى بالحق بشیراً لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد، لطول الله ذلک الیوم حتى یخرج فیه ولدى المهدى، فینزل روح الله عیسى بن مریم فیصلى خلفه، وتشرق الارض بنور ربها، ویبلغ سلطانه المشرق والمغرب».
اکمال الدین، ص ۱۶۳/
سوگند به آن کسى که مرا به حق براى بشارت (به رحمت خویش) مبعوث فرموده، اگر جز یک روز از عمر عالم باقى نماند، هرآینه خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى از پرده غیبت خارج گردد، سپس روح الله عیسى بن مریم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و زمین به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاریکیهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآید، و قدرت و حکومت او تا شرق و غرب عالم گسترش یابد.
رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم):
«یا اُبى! طوبى لمن لقیه و طوبى لمن احبه و طوبى لمن قال به، ینجیهم من الهلکة وبالاقرار بالله وبرسوله و بجمیع الائمة یفتح الله لهم الجنة، مثلهم فى الارض کمثل المشک الذى یسطع ریحه فلا یتغیر ابداً، و مثلهم فى السماء کمثل القمر المنیر الذى لایطفا نوره ابداً».
(عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۵۹).
اى اُبى! خوشا به حال کسى که با او دیدار نماید، خوشا به حال آنکه او را دوست بدارد، خوشا به حال آنکه به او معتقد باشد، خداوند آنان را از هلاکت نجات بخشد، و بواسطه اقرار و اعتقاد به خدا و به رسولش و به تمام امامان، خداوند درهاى بهشت را برایشان بگشاید! آنان در زمین همانند مُشک اند که بوى خوشش در فضا پخش و پراکنده گردد و هیچ گاه فاسد نشود، و در آسمان هم چون ماه درخشنده اند که هیچ گاه خاموشى نمى پذیرد.
رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم):
«یکون فى امتى المهدى، تنعم امتى فى زمانه نعیماً لم یتنعم مثله قط».
الزام الناصب، ص ۱۶۳/
مهدى در امت من است و امتم در عصر او از موهبت و نعمت فراوان برخوردار گردند بگونه اى که هیچ گاه آن چنان بهره مند نشده باشند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام):
«… ویذهب الشر و یبقى الخیر و یزرع الانسان مداً و تخرج له سبعة امداد کما قال الله تعالى، و یذهب الزّنا و شرب الخمر، و یذهب الرّبا، و یقبل الناس على العبادات، و الشرع والدیانة، والصلاة فى الجماعات، و تطول الاعمار، و تؤدى الامانات و تحمل الاشجار، و تتضاعف البرکات، و تهلک الاشرار و تقى الاخیار ولایبقى من یبغض اهل البیت(علیهم السلام)»
(عقد الدرر به نقل از منتخب الاثر، ص ۴۷۴).
شرّ از جهان رخت بربندد و خیر و نیکى بجاى ماند و انسان یک مدّ بذر کشت نماید و هفت مدّ برایش محصول دهد چنانچه خداى تعالى فرموده است. زنا و شراب و ربا از بین برود، و مردم به عبادت و دیانت و نماز جماعت روى آورند، عمرها طولانى، امانتها به صاحبانشان مسترد، درختان بارور، خیرات و برکات مضاعف گردد. اشرار از میان
بروند و نیکان باقى مانند و از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)کسى باقى نماند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام):
«ولو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها، ولا خرجت الارض نباتها، ولذهبت الشحناء من قلوب العباد».
(بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۶).
وقتى که قائم ما قیام نماید، آسمان قطرات بارانش را فرو بارد و زمین روئیدنیها و گیاهانش را برویاند و کینه و عداوت از دلهاى بندگان زائل گردد.
امام باقر (علیه السلام):
اذا قام قائمنا وضع یده على رووس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم
(بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶).
زمانى که قائم ما قیام نماید، دست خویش بر سر بندگان گذارد و بدین وسیله نیروهاى مردم را تمرکز بخشیده و اخلاقشان را کامل سازد.
امام باقر (علیه السلام):
حضرت باقر (علیه السلام) در مورد رشد فرهنگى مردم در عصر ظهور فرمود:
«وتؤتون الحکمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بیتها بکتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلى الله علیه و آله».
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲/
علم و حکمت به همه شما در زمان مردى از خاندان ما آموخته شود، بطورى که حتى زن در خانه اش بر طبق کتاب خدا و سنت رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) قضاوت نماید.
امام صادق (علیه السلام):
«لن تذهب الدنیا حتى یخرج رجل منا اهل البیت یحکم بحکم داود و آل داود لایسأل الناس بیّنة».
کافى، ج ۱، ص ۳۹۷/
دنیا به پایان نرسد جز اینکه مردى از خاندان ما اهل بیت خروج نماید و به حکم داود و آل داود حکم کند و از کسى بیّنه و گواه نطلبد.
آیااعتقاد شیعه درباره طول عمر امام زمان ( ع ) از نظر پزشکی و زیست شناسی قابل پذیرش است ؟
قبل از آنکه به پاسخ این پرسش بپردازیم توجه به این نکته لازم است که هدف ما در پاسخگویی از اینگونه پرسشها اثبات این حقیقت است که عقائد اسلامی و معتقدات دینی ما بر خلاف موازین علم و عقل و یا بعبارت دیگر (( محال )) نیست ، بلکه ممکن و معقول است و تردیدی نیست که اگر امکان علمی و عقلی موضوعی ثابت گردید آنگاه همان موضوع بوسیله فردی که پیامبری او باتکائ ادله قطعی و روشن برای ما ثابت شده بعموان (( یک اصل اعتقادی و مذهبی )) تعلیم داده شود باید آن را پذیرفت و بر طبق آن معتقد گردید زیرا یک فرد راستگو و یک پیامبر آسمانی موضوعی را تعلیم داده که از نظر علم و عقل در شمار ((محالات )) و امور غیر ممکن نیست بلکه امریست معقول و ممکن ، با این حساب انتظار ما ازعلم تنها اثبات(( امکان)) موضوع مورد بحث است
اکنون که این نکته روشن گردید به پاسخ پرسش بالا بپردازیم
برای بررسی درباره امکان طول عمر امام زمان ( ع ) از سه راه میتوان استفاده کرد .
راه اول توجه به تفاوتی است که بین معنای (( محال )) و (( غیر طبیعی )) وجود دارد ، یعنی به طور کلی میتوان گفت تمام کارها و امور ر سه قسم است :
قسم اول کارهایی است که انجام آنها (( محال )) و غیر ممکن است مانند اجتماع نور و ظلمت ( تاریکی و روشنایی ) در یک جا و یک لحظه و مانند بودن و نبودن فردی در مکانی مخصوص در یک زمان .
این قسم از امور در شمار محالات و انجام آنها غیر ممکن است .
قسم دوم اموری است که نه تنها وقوع انها ممکن بلکه چون طبق یک سلسله اصول و روشهای عادی و معمولی انجام میشود از این نظر آنها را ((امور طبیعی)) و ((کارهای عادی)) مینامند مانند بیشتر حوادث و کارهایی که در جهان انجام میگیرد .
قسم سوم حوادثی است که تحقق و وجود آنها هرچند ممکن است اما غیر عادی و غیر طبیعی است مانند شفا یافتن مریض با استمداد معنوی از آفریدگار جهان بدون مرجعه به پزشک و طبیب و یا مانند آنکه انسانی از یک نقطه ای بسیار مرتفع بزمین سقوط کند و با اینحال هیچگونه آسیبی نبیند ، این گونه حوادث امکان دارد که تحقق یابد اما غیر طبیعی و خارق عادت است ، بهترین دلیل بر امکان حوادث غیر طبیعی وجود خارجی آنهاست که در بسیاری از نقاط جهان انجام میگیرد . و ما در اینجا تنها به نقل دو نمونه از امور غیر طبیعی برای اثبات مدعای خویش اکتفا میکنیم .
یکی از جراید تحت عنوان (( کودک بعد از سقوط از طبقه هشتم عمارت بطرف عابر دوید )) مینویسد :در (( زیندل فینکن )) واقع در آلمان غربی یک کودک سه ساله برای تماشای برفی که از آسمان میبارید به بالکن آپارتمان محل سکونت خود رفت و بدنش را کمی بخارج خم کرد تا برفها بروی دستش بریزد اما ناگهان تعادل خود را از دست داد و از ارتفاع هجده متری بزمین و بروی برفها سقوط کرد نام کودک(( الیور گونتر )) است که پس از سقوط در حالیکه گریه میکرد از جای برخاست و بطرف خانمی که شاهد سقوط وی از بالکن بود دوید و تنها ناراحتی کودک اختلال کبد وی بود . سقوط از ارتفاع هجده متری و زنده ماندن را میتوان فقط یک معجزه نامید. ( ۱ )
نمونه دوم
دکتر الکسیس کارل فیزیولوژیست و زیست شناس بزرگ فرانسوی و برنده اولین جایزه نوبل در آمریکا در یکی از کتابهای خود در باره امور خارق عادت و کارهای غیر طبیعی ( معجزات )چنین مینویسد (( موارد زیادی از مشاهدات ما درباره کیفیت معجزه و درمانهای غیر طبیعی جمع آوری شده است اطلاعات کنونی ما درباره تاثیر فوری نیایش در شفای امراض روی شرح بیمارانی که از امراض گوناگون چون سل استخوانی و صفاقی دمل سرد سلی ، زمخهای چرکین ، سل پوستی ، سرطان و غیره درمان یافته اند متکی است چگونگی معاتجه نزد این و آن تفاوت زیادی ندارد اغلب درد شدیدی احساس و سپس شفای کامل فرا میرسد . بعد از چند ثانیه و یا چند دقیقه و یا حداکثر چند ساعت زخمها جوش میخورد و علائم بیماری از بین میرود و اشتهای مریض باز میگردد گاهی اختلالات عملی پیش از ضایعات عضوی از بین میرود در صورتیکه برای تغییر شکل استخوانی در بیماری پوت و یا عقده های لنفاوی سرطانی و برگشتن آنها بحال طبیعی حد اقل بطور اغلب دو یا سه روز وقت لازم است . ( ۲ )
دکتر نامبرده در باره همین موضوع در کتاب دیگر مینویسد (( واقعیت اینگونه شفا ها باثبات رسیده است نیایش گاهی تاثیرات شگفت آوری دارد . بیمارانی بوده اند که تقریبا بطور آنی از درد هایی چون خوره ، و عفونت کلیه و زخمهای مزمن و سل ریوی و استخوانی پرینونال شفا یافته اند . ( ۳ )
با در نظر گرفتن این گونه حوادث هیچگونه جای انکار نیست که امور غیر طبیعی و خارق عادت واقع شده و انجام میگیرد . اما چنانکه از نام آنها پیداست خارق عادت و غیر طبیعی است .
اکنون که این موضوع روشن گردید با صراحت میتوان گفت که زندگی یک انسان در مدت هزار سال یا بیشتر نیز از این قسم است . یعنی محال و غیر ممکن نیست زیرا هیچگونه اصل علمی و عقلی در دست نیست که زندگی و عمر را تا هزار سال یا بیشتر محال و غیر ممکن بداند . تنها چیزی که در این مورد میتوان گفت این است که زندگی و عمر تا این حد غیر طبیعی و خارق عادت است اما چون وجود امور خارق عادت و غیر طبیعی ( چنان که نقل کردیم ) جای انکار نیست و هیچ گونه دلیل علمی و عقلی هم که طول عمر را تا این حد محال و غیر ممکن بداند در دست نیست و از این نظر نمیتوان طول عمر و زندگی را تا این حد انکار کرده و از پذیرفتن آن سربافت .
با این حساب : طول عمر امام زمان ( ع ) را نیز باید در شمار اینگونه حوادث و امور غیر طبیعی بحساب آورد و با این ترتیب نمیتوان از پذیرفتن و اعتقاد به آن که صرفا غیر طبیعی ، اما ممکن و معقول است سر بر تافت .
منابع و مآخذ:
- ۱/ http://www.imammahdi.com
- 2. http://www.jamkaran.info
- 3. http://www.imammahdi-s.com
- 4. http://www.ghadeer.org
- 5.کتاب تاریخ غیبت کبری/ نوشته: سید محمد صدر/ ترجمه: دکتر سید حسن افتخار زاده/انتشارات آستان قدس رضوی
- ۶/زمینه سازان انقلاب جهانی مهدی /نویسنده : سیداسدالله شهیدی/دفتر نشر فرهنگ اسلامی
- ۷/مهدی موعود ترجمه ج ۱۳ بحارالانوار/نویسنده : علامه مجلسی/دارالکتب الاسلامیه- تهران- چاپ اول - ۱۳۶۴ ش
